<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>خبرنامه امیرکبیر-پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر &#187; مقاله</title>
	<atom:link href="http://www.autnews.ws/tag/article/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.autnews.ws</link>
	<description>خبرنامه امیرکبیر</description>
	<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 20:32:29 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>انتخابات ریاست جمهوری و خرس سیاست؛ مهدی حبیبی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00025050</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00025050#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 May 2009 11:31:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>paeez12</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=25050</guid>
		<description><![CDATA[وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اطلاعیه ادوار تحکیم در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آتی حداقل من یکی را حیرت زده کرد. نه از این بابت که عمل محیرالعقولی اتفاق افتاده است که همه می دانند این خرس سیاست تخم هم می گذارد. بل تعجب از آن است که چرا در این مملکت چه موافق و چه مخالف، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، چه پوزیسیون و چه اپوزیسیون و &#8230; همه و همه یکی از مهم ترین اصول اخلاق سیاسی یعنی تطابق ایده و عمل را زیر پا گذاشته اند. گاهی حیطه حرف تا عمل مان بسیار تلورانس دارد و طرفه آنکه خود از سیاسیون می خواهیم به شعارهای انتخاباتی وفادار باشند!</p>
<p> </p>
<p>اینکه یک گروه یا حزب سیاسی تصمیم به شرکت در انتخابات بگیرد به نظر من جای هیچ نکوهشی ندارد. نکوهش آنجاست که هم می خواهیم اپوزیسیون باشیم هم پوزیسیون. هم می خواهیم خود را فاقد هر گونه دلبستگی به قدرت نشان دهیم و هم دزدکی راهی به درون ساخت قدرت پیدا کنیم. خلاصه هم می خواهیم از امتیازات پوزیسیون استفاده کنیم و هم از امتیازات اپوزیسیون. به قول کوچه بازاری مغازه چند نبش!</p>
<p> </p>
<p>من تا زمان برگزاری یک انتخابات آزاد رای نخواهم داد و هرگز هم از سر فرصت طلبی و یا با تحلیل های کودکانه از انتخابات غیرموثر دفاع نمی کنم. در این مطلب هم قصدم نقد اطلاعیه ادوار تحکیم وحدت در خصوص چرایی شرکت در انتخابات نیست چرا که به نظر من خود آقای زیدآبادی هم به آن چیزهایی که در این خصوص گفته اعتقادی ندارد، فقط می خواستم چند نکته را که به ذهنم می رسد خدمت دوستان رسانده باشم.</p>
<p> </p>
<p>نکته اول: به نظرم هر کسی که قصد ورود به عرصه سیاست را دارد باید شناخت درستی از این عرصه داشته باشد. اینکه چند نفر در جایی برای حرفی که ما می زنیم کف بزنند نشان دهنده صلاحیت ما برای ورود به این عرصه نیست. این کف ها تشویق جسارت و گستاخی ماست نه تشویق صلاحیت ما! ورود به این عرصه ملزوماتی دارد که متاسفانه در کشور ما ماهایی که هیچ کار دیگری بلد نیستیم وارد عرصه سیاست می شویم در حالیکه حق آن است که عرصه سیاست عرصه نخبه ها باشد.</p>
<p> </p>
<p>نکته دوم: به نظر من هر کسی که می خواهد فعالیت سیاسی بکند باید حرفه دیگری بلد باشد. متاسفانه در کشور ما افراد با سمت هایشان تعریف می شوند و اگر سمت های سیاسی را از افراد بگیرند هیچ چیزی از آنها باقی نمی نماند. حتی در تامین مایحتاج زندگی خود به مشکل بر می خورند. بسیاری از سیاسیون ما دکتر یا مهندسند ولی اصلاً نمی دانند رشته تحصیلی شان راجع به چه بوده است و این منشا بسیاری از مشکلات در کشور ماست. وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر &#8220;نجات کشور&#8221; ، &#8220;شرایط حساس کنونی&#8221; ، &#8221; رسالت تاریخی&#8221; و &#8230; توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.</p>
<p> </p>
<p>نکته سوم: به نظر من گاهی اوقات نباید حرف زد، گاهی اوقات نمی شود حرف زد، گاهی اوقات حرف زدن فایده ندارد و &#8230;. اما نمی دانم ما بر اساس کدام تعریف عمل سیاسی  را صرفاً به شرکت در انتخابات و اظهار نظر در مورد آن تقلیل داده ایم؟ سیر تحقق دمکراسی و فرایند گذار جوامع به دمکراسی نشان داده است که این جهش ها نیازمند وجود شرایط مساعد داخلی و خارجی است و من از روزی می ترسم که اگر در این قفس باز شد آیا بالی برای پرواز مانده است یا نه؟</p>
<p> </p>
<p>نکته چهارم: به نظر من، اعتبار بزرگترین سرمایه اجتماعی است که متاسفانه ما هیچ وقت آن را به حساب نمی آوریم. نمی دانم چرا این اپیدمی در اکثر سیاسیون ما شایع است که پس از مدتی عملی انجام می دهند که تمام اعتباری را که سال ها ذره ذره جمع کرده اند یک شبه بر باد می دهند. سخت می شود کسی را در این کشور پیدا کرد که با اعتبار خود بازی نکرده باشد. اگر لیست بلندی از سیاسیونی را که طی سال های نه چندان دور کلی محبوبیت و مقبولیت داشته اند تهیه و آن را با وضعیت فعلی شان مقایسه کنیم به نتایج ناگواری می رسیم.</p>
<p> </p>
<p>نکته پنجم: گر چه بدیهی ترین سخن دموکراسی به کرسی نشستن حرف اکثریت است اما من در هیچ جایی و از زبان هیچ اندیشمندی نشنیده ام که اکثریت درست می گوید. اگر اکثر گروه های سیاسی تصمیمی گرفتند لزوماً به این معنی نیست که آن تصمیم تصمیم درستی است و ما هم مجبوریم شبیه آنان تصمیم بگیریم. حتی اگر اکثر مردم یک جامعه از سیاستی استقبال کنند به معنی درستی آن سیاست نیست و این همان اتفاقی است که این روزها اکثر ما علیه رقیب و تحت عنوان &#8220;عوام فریبی&#8221; از آن یاد می کنیم. تاسف هم آنجاست که فکر می کنیم عوام فریبی فقط برای رقیب بد است.</p>
<p> </p>
<p>نکته ها بسیار است اما سعی کردم بسیار خلاصه بگویم و امید دارم روزی در کنار دوستان ادوار فرصت صحبت مشروح فراهم شود. قصدم هم به هیچ وجه تخریب آن سازمان یا دوستان حاضر در آن نبود فقط می خواستم یادآوری کنم نکاتی را که فکر می کنم روزی با هم، هم عقیده بودیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00025050/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بهروز جاوید تهرانی را دریابید!؛ کیانوش سنجری</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00025011</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00025011#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 May 2009 07:35:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=25011</guid>
		<description><![CDATA[دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی  پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوست قدیمی ام بهروز جاوید تهرانی که نزدیک به یک سوم از بهترین سال های جوانی اش را در زندان های مختلفی همچون اوین، توحید و رجایی شهر کرج گذرانده، این روزها دارد در تبعیدگاه رجایی شهر به طور پیاپی مورد آزار و اذیت و شکنجه های روحی و روانی و جسمی قرار می گیرد. اخبار مربوط به اعتصاب غذای او در بحبوحه ماجرای بازداشت و آزادی رکسانا صابری رنگ باخت و اخبار مربوط به کتک خوردن اش توسط مقامات زندان رجایی شهر نیز در لابلای ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری  دارد مورد بی توجهی فعالان و سازمان های مدافع حقوق بشر قرار می گیرد.</p>
<p> </p>
<p> آری ای انسان ها!  این روزها بهروز در بخشی از کاریدورهای تنگ و تاریک رجایی شهر که به بند آخر خطی ها و سگ دونی معروف است کتک می خورد و صدایش بجایی نمی رسد؛ چون او نه پاسپورت آمریکایی دارد و نه زندانی خودی محسوب می شود! </p>
<p> </p>
<p>دوستان بهروز تلفنی خبر داده اند که جان بهروز در خطر است، کاری کنید! آنها اطلاع داده اند  بهروز را در حالی که دست و پا و چشمانش  بسته شده بود، کتک زده اند و شکنجه کرده اند به طوری که آثار زخم و کبودی بر اندامش دیده می شود! نام برخی از آمران و ماموران زندان که در این قضیه نقش داشته اند نیز ذکر شده است: علی محمدی معاون رئیس زندان، کرمانی رئیس حفاظت و اطلاعات، نبی الله فرج نژاد معاون حفاظت اطلاعات و ماموری به نام خادم! این آخری را خوب می شناسیم؛ دست بزن دارد، فحش خواهر و مادر می دهد و عربده می کشد و برای ایجاد رعب و وحشت در بین ده ها زندانی سیاسی ای که از زندان های مختلف به رجایی شهر تبعید شده اند ادعا می کند که در سال های نه چندان دور هم ردیف افرادی همچون لاجوردی آدم ها را معدوم و سربه نیست کرده است!</p>
<p> </p>
<p>دارم فکر می کنم  آیا به این خاطر که هر روز  داریم اخبار مربوط به بازداشت مخالفان و معترضان حکومت و شکنجه این یا آن زندانی سیاسی را می خوانیم و می شنویم، دیگر رغبتی برای پیگیری و واکنش جدی به وضعیت این قبیل از زندانیان غیرخودی نداریم یا به راستی دیگر سرنوشت آنها برایمان بی اهمیت شده و فراموششان کرده ایم؟</p>
<p> </p>
<p>دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی  پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد تا شاید می توانست پس از ۴ سال برای چند روزی هم که شده، مانند بسیاری از زندانیان سیاسی به مرخصی بیاید؛ آخر این جوان الان نه- ده سالی شده که در زندان جا مانده است و کسی به دادش نمی رسد و وزارت اطلاعات و مخصوصا بازجویی به نام &#8220;شیخان&#8221; دارد مستقیما روی پرونده وی اثر منفی می گذارد! این آقای شیخان را من خوب به یاد دارم. او در سال ۱۳۸۴ بازجوی من هم بود. من را شکنجه نکرد اما بهروز را آنطور که خودش می گفت بسیار آزار داده بود. آنطور که شنیده ام و برخی از زندانیان قدیمی تر در زندان اوین برایم تعریف می کردند، شیخان بازجوی قدیمی مربوط به پرونده های مجاهدین بوده و اکنون که دادستانی تهران سعی دارد هر کسی که بازداشت می کند را به ارتباط با این سازمان ربط بدهد و برایش پرونده جعلی ساخته و پرداخته کند، از این بازجو استفاده می برد. پس از آزادی ام از زندان، بهروز که پس از یک دوره سخت بازجویی همراه با شکنجه توسط شیخان به زندان رجایی شهر منتقل شده بود، تلفنی برایم تعریف کرد که بر اثر شکنجه ها در بازداشتگاه از هوش رفته و دچار بیماری شده و حتا کارش به پزشکی قانونی کشیده بود و می گفت که پزشکی قانونی هم شکنجه شدن اش را تایید کرده بود اما با این حال قاضی حداد که با بهروز از زمان ریاستش در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب آشنا بود، این بار در جایگاه معاون امنیتی دادستان تهران، او را به ادامه سپری کردن زندان مربوط به پرونده کوی دانشگاه – که بهروز در آن پرونده به ۸ سال زندان محکوم شده بود اما در پی فوت تنها غمخوارش، مادرش، پس ازسپری کردن بیش از ۴ سال زندان آزاد شد – و نیز شلاق محکوم کرد.</p>
<p> </p>
<p>اتهامی که حداد بر اساس آن برای بهروز حکم شلاق صادر کرد، توهین به رهبران نظام در سلول انفرادی بازداشتگاه ۲۰۹ بود. به خاطر می آورم آن روزهای سخت تابستان سال ۱۳۸۴ را که احمدی نژاد تازه به قدرت رسیده بود و بازجوهای بازداشتگاه ۲۰۹ دیگر به جای سیلی، مشت بر صورت متهمان می کوفتند! در آن روزها بهروز که توسط شیخان شکنجه شده بود (و آنطور که متوجه شدم گویا شیخان او را فریب داده  اما از آزادی اش جلوگیری کرده بود) در سلول انفرادی کاریدور کناری سلول من، معترضانه هر روز ساعت ها با مشت به در می  کوفت و به عوض شکنجه هایی که شده بود، سرتا پای حکومت و رهبرانش را &#8230;</p>
<p> </p>
<p>وقتی می اندیشم که بهروز که بازمانده ی پرونده کوی دانشگاه در زندان است، به راستی بدون دلیل و اتهام، نزدیک به یک سوم از بهترین سال های شادابی و جوانی اش را در زندان گذرانده و حتی از ابتدایی ترین حقوق مربوط به زندانیان مانند مرخصی بی بهره بوده، غمگین می شوم و به خاطر می آورم اکبر محمدی و امیر ساران و ابراهیم لطف اللهی و ولی الله فیض مهدوی و امید رضا میرصیافی را که پس از آنکه جانشان را در زندان گرفتند، در بیرون از زندان شروع کردیم به نالیدن و مداحه سرایی! و اینگونه است که احساس خطر می کنم نسبت به سلامت جان بهروز و زندانیانی همانند او که اکنون نیازمند توجه و پیگیری و حمایت هستند و نه فردایی دیرتر از امروز!</p>
<p> </p>
<p>زندانیان در رجایی شهر در بی قانونی مطلق بسر می برند. در آنجا امنیت وجود ندارد، بهداشت نیست، درمان معنا ندارد. مواد مخدر بی داد می کند. زندانی های خطرناک همدیگر را با چاقو زخمی می کنند، در گذشته نیز مواردی بود که زندانیان سیاسی به دست زندانیان خطرناک مجروح شده بودند. پیشانی دکتر فرزاد حمیدی را با فلاسک چای شکافته بودند. از مهرداد لهراسبی باجگیری کرده بودند. ارژنگ داوودی را به مرگ تهدید کرده بودند. امیر ساران و ولی الله فیض مهدوی در همین زندان به طرزی مشکوک جان دادند. کاش یک دانشجویی پیدا شود که در جلسات کاندیداهای انتخابات در مورد وضعیت بهروز و سایر زندانیان سیاسی غیر خودی و گمنام حرفی بزند. کاش یک خبرنگاری پیدا شود که در جلسات هفتگی سخنگوی قوه قضاییه در این باره از او سوالی بپرسد؛ از او بپرسد با جوانی ۱۹ ساله در اوج آرزوهایش چه کرده اند که اینگونه به فغان آمده است:</p>
<p> </p>
<p>&#8220;در تیرماه ۱۳۷۸ من یک نوجوان ۱۹ ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر آرزویی جز بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه کنند. همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی کنیم. اما در شب ۱۸ تیر همه این تصورات از بین رفت. در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجیر و گاز اشک آور پاسخ دادند. همکلاسی هایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند. وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم، دست به تظاهرات آرام زدیم، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد. هنوز هم طعم گاز اشک آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم. زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم. وقتی که برای اولین بار در سن ۱۹ سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (۲۰۹) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید. هر ماموری که میرسید مشتی، لگدی، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت. طعمش را خوب به خاطر دارم. آری بازجویی های همراه با سیلی، لگد و فحش را، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده ها نمایم خوب به خاطر می آورم. ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل، در نهایت حبسی که حتی تصورش را هم نمیکردم. مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوانم میلرزید. خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم&#8230; چهار سال را در زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند. تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد. باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید، آری خوب به خاطر دارم. مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم چند ساعتی به من مرخصی بدهند.&#8221; (بخشی از رنجنامه ی بهروز جاوید تهرانی)</p>
<p> </p>
<p>به راستی آیا این همه آزار و اذیت و غم و غصه و محرومیت حق بهروز جاوید تهرانی است؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00025011/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>همه جای ایران &#8220;ستاد&#8221; من است؛ ایمان حجتی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024937</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024937#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 May 2009 13:38:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24937</guid>
		<description><![CDATA[این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دكترمحمود احمدي‌نژاد، پس از ثبت‌نام در انتخابات رياست جمهوري دهم در وزارت كشور در جمع خبرنگاران گفته بود:  بنده از طرف خودم هيچ ستاد تبليغاتي ندارم، ستادي كه رسما مديريت و هدايت آن برعهده بنده باشد ندارم و وظيفه من اعلام آمادگي براي خدمت به مردم است و هيچ منابع مالي براي تبليغات ندارم و اگر هم داشتم ضرورتي نمي‌ديدم درتبليغات هزينه شود. رييس‌جمهور در ادامه در مورد فعالیت های انتخاباتی خود گفته بود:‌« اما عزيزاني هستند كه به صورت داوطلب و مردمي به دنبال برنامه‌ريزي براي مديريت تبليغات انتخاباتي هستند.»</p>
<p> </p>
<p>البته رییس جمهور در مورد کیفیت و چگونگی حضور و فعالیت &#8220;عزیزان&#8221; ذکر شده اشاره ای نکرده بود ولی فعالیت های تبلیغاتی این &#8220;عزیزان&#8221; در روزهای قبل و بعد از این صحبت بسیاری از مسائل را روشن کرد. در ادامه گوشه ای از فعالیت های این &#8220;عزیزان&#8221; ذکر شده است:</p>
<p> </p>
<p><strong>هر دانشجو، ۵۰ هزار تومان</strong></p>
<p> </p>
<p>دولت نهم در ادامه توزيع بن و هديه نوروزي در ميان دانشجويان در آستانه انتخابات، توزيع بن در کوي دختران شهيد چمران دانشگاه تهران را آغاز کرد که با واکنش تند دانشجويان روبه‌رو شد.<br />
مسئولان کوي شهيد چمران دانشگاه تهران، قصد توزيع سه هزار قطعه بن پنجاه هزار توماني را در میان دانشجويان داشتند که با واکنش و اعتراض دانشجويان دختر روبه‌رو شدند. گفتنی است، رئیس دانشگاه تهران در گفتگو با خبرگزاری مهر، اهدای کارت بانک با اعتبار ۵۰ هزار تومان به دانشجویان دختر خوابگاهی را تائید کرده است.</p>
<p> </p>
<p><strong>پاسخ ۱۰۰هزار تومانی احمدی‌نژاد به نامه‌های مردم پیش از آغاز انتخابات</strong></p>
<p> </p>
<p>درست یک ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری دستگاه پاسخگویی نهاد ریاست جمهوری با سرعت عمل دست به کار شده و در پاسخ هر نامه و صرفنظر از نوع تقاضا و یا میزان کمک درخواستی مبالغی بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پرداخت می‌‌کند.به گزارش قلم نیوز، یکی از زنان روستایی می‌گوید درخواست وام دومیلیونی کرده بودم اما قرار است یکصدهزار تومان به من بدهند.دیگری می‌گوید برای جهیزیه دخترم نامه نوشته‌ام اما نمی‌دانم با دویست‌هزار تومان چکار کنم&#8230;ماموران انتظامات پست که در مقابل فشار جمعیت، دیگر توان ایستادگی ندارند، سعی دارند به صفوف جمعیت شکلی دهند تا کارمندان به ترتیب نامه هر کس را در اختیارش قرار دهند. بسیاری از مردم در شگفت هستند که چگونه شده است که پس از چندسال سکوت در مقابل این نامه‌ها، حالا یکباره دولت لطف کرده و همه را یکجا پاسخ می‌دهد.</p>
<p> </p>
<p><strong>افزايش حقوق كارمندان قبل از انتخابات</strong></p>
<p> </p>
<p>دولت در آستانه انتخابات تصمیم گرفت قانون مدیریت خدمات کشوری که از یک سال و نیم پیش از سوی مجلس به دولت ابلاغ شده بود ولی تاکنون اجرایی نشده بود را اجرایی کند.</p>
<p> </p>
<p>معاون توسعه مديريت سرمايه انساني رياست جمهوري آئين نامه هاي اجرايي قانون مديريت خدمات كشوري را ابلاغ كرد كه بر اساس آن حقوق فروردين و ارديبهشت ماه كارمندان براساس اين قانون حداكثر تا ۲۸ ارديبهشت ماه جاري پرداخت مي شود. شایان ذکر است به همه سازمان ها و ادارات دولتی تاکید شده که این مبلغ حتماً در حقوق اردیبهشت ماه کارمندان لحاظ شود. این در حالی است که تصمیم گیری برای حذف برخی یارانه ها از جمله یارانه برق به بعد از انتخابات موکول شده است.<br />
<strong>ارسال اس ام اس های انبوه تبلیغاتی به نفع احمدی نژاد</strong></p>
<p> </p>
<p>بسیاری از مردم در روزهای گذشته اس ام اسی از شماره ۵ رقمی دریافت کردند که در آن با ارایه آمار سفرهای استانی احمدی نژاد، به دفاع از عملکرد ۴ساله دولت نهم پرداخته بود. شنیده ها از ارسال انبوه این پیام به وسیله دستگاه های دولتی بر اساس دستور از بالا حکایت دارد.</p>
<p> </p>
<p>شنيده شده در جديدترين سلسله از اين تلاش‌ها اس ام اسی، روابط عمومي وزارت نفت نيز دست به كار شده و در پيامك‌هايي كه معمولا به صورت روزانه براي خبرنگاران و مديران ارسال مي‌شود، هر روز از موفقيت‌ها دولت نهم در بخش‌هاي مختلف اين صنعت پرده بر مي‌دارد ! درحالي كه در ماه‌هاي گذشته روزانه دو تا سه خبر به صورت پيامك از سوي روابط عمومي وزارت نفت ارسال مي‌شد در روزهاي گذشته حجم اين اخبار به شدت افزايش يافته و اوج اين رويكرد را مي‌توان رد سفر اخير رييس جمهور به استان فارس ديد كه وزارت نفت در ارسال پيامك‌ها مثبت كه شائبه انتخاباتي به خود مي‌گرفت تلاش‌هايش را به حداكثر رسانده ‌بود.</p>
<p> </p>
<p><strong>ستاد احمدي نژاد خانه به خانه پول مي دهند</strong></p>
<p> </p>
<p>يك منبع آگاه در پل دختر به خبرنگار جمهوريت، خبر داد:&#8221; اعضاي ستاد احمدي نژاد، در اين شهر خانه به خانه مي روند و به ساكنين آن مي گويند كه شما نامه به آقاي احمدي نژاد داده بوديد؟ ‌سپس تراول چک ٥٠ هزار توماني به آنها تحويل مي دهند&#8221;.</p>
<p> </p>
<p>اين منبع آگاه مي افزايد:&#8221; خانواده هايي كه هيچ نامه اي هم به دفتر آقاي احمدي نژاد نداده اند، اين پول را دريافت مي كنند&#8221;.گفته مي شود اعضاي ستاد احمدي نژاد، ضمن تحويل تراول چك ٥٠ هزار توماني، به خانواده هاي پل دختر مي گويند: &#8221; ‌٨٠ هزار تومان هم بعد از انتخابات به در خانه آنها آورده مي شود&#8221;.</p>
<p> </p>
<p><strong>قول ۳۰۰ هزارتوماني دولت به روستاييان؟</strong></p>
<p> </p>
<p>روزنامه اعتماد در ستون شنیده های خود می آورد:« در آستانه انتخابات، شنيديم دولتي ها فرمي جديد براي روستاييان تحت پوشش کميته امداد ارسال کرده اند.»</p>
<p> </p>
<p>بنابراین گزارش، روستاييان با پر کردن اين فرم براي دريافت کمک هاي ماهانه دولت ثبت نام مي کنند.<br />
ظاهرا به خانوارهايي که اين فرم را پر مي کنند ماهانه ۳۰۰ هزار تومان پرداخت مي شود.</p>
<p> </p>
<p><strong>حمایت انتخاباتی به شیوه وزیر جهاد</strong></p>
<p> </p>
<p>شنیده می شود در جلسه ای که وزیر جهاد و کشاورزی با ٦٠ نفر از مدیران خود در این وزارتخانه داشته، آنها را از حمایت کاندیدهای انتخاباتی نهی کرده است. این در حالی است که پس از سخنان جناب وزیر در پایان مراسم بسته ای شامل بورشور و سی دی انتخاباتی یک کاندیدای خاص بین حضار تقسیم شد. جالب آنکه زمانی که سالن خالی شد تعداد ٤٥ بسته بر روی میزهای سالن جا مانده بود.</p>
<p> </p>
<p><strong>يك عضو سايت رجانيوز مجري برنامه انتخاباتي در سيما </strong></p>
<p> </p>
<p>حمایت افراطی صداو سیما از محمود احمدی نژاد باعث شده است تا عزت الله ضرغامی رئیس این سازمان تذکر دریافت کند. ظاهراً در پی شکایت مستقیم برخی کاندیداها مانند میرحسین موسوی به مقام معظم رهبری درباره جانبداری افراطی صداوسیما از محمود احمدی نژاد باعث شد تا مقام معظم رهبری هم درباره رعایت عدالت انتخاباتی در صداوسیما به ضرغامی تذکر بدهند. گفتنی است افراط صداوسیما از تبلیغ محمود احمدی نژاد به حدی رسیده است که اعتراض مردم را هم به دنبال داشته است و مردم به طنز صداوسیما را سیمای احمدی نژاد می نامند. شایان ذکر است در ادامه برنامه های جانبدارانه صدا و سیما به سود محمود احمدی نژاد ، این رسانه طی شب های گذشته با دعوت از حامیان دولت در برنامه « ایران ۸۸» به شدت به جانبداری از رئیس جمهور حاکم پرداخته است.</p>
<p> </p>
<p>مجری این برنامه « ایران ۸۸» که از اعضای سایت « رجانیوز » است طی مصاحبه هایی جانبدارانه از میهمانانی چون کوثری ، رسایی ، مقدم فر ، میرتاج الدینی به گونه ای برنامه را اداره می کند که هر کودکی می فهمد این رسانه در حال تبلیغ از جیب بیت المال برای رئیس جمهور حاکم است .</p>
<p> </p>
<p><strong>نفری ١٠٠ هزار تومان در حساب فرهنگیان</strong></p>
<p> </p>
<p>یک منبع آگاه در آموزش و پرورش به جمهوریت گفت: دستور داده شده است تا پایان اردیبهشت به حساب هر یک از فرهنگیان صد هزار تومان واریز شود.</p>
<p> </p>
<p>قرار است با واریز این مبلغ، فرهنگیان نیز مانند سایر اقشار دهک پایین جامعه یک ماه مانده به انتخابات از مهرورزی دولت نهم برخوردار شوند.</p>
<p> </p>
<p>به گفته این منبع آگاه این دستور از آن جا صادر شده است که وزیر آموزش و پرورش روز چهارشنبه در اردوگاه شهید باهنر نیاوران به اعضای اداری آموزش و پرورش وعده داد که قانون مدیریت خدمات کشوری درباره فرهنگیان از همین اردیبهشت ماه اجرایی خواهد شد اما از ان جا که پرسنل این وزارتخانه خیلی زیاد است و محاسبه افزایش حقوق ها بر اساس قانون مدیریت به زمانی بیش از یک ماه نیاز دارد تصمیم گرفته شد در فیش حقوقی فرهنگیان صد هزار تومان واریز شود تا آنها نیز مانند سایر کارمندان دولتی که سود هشتاد هزار تومانی سهام عدالت را دریافت کردند شامل لطف دولت و رییس جمهور قرار بگیرند.</p>
<p> </p>
<p><strong>سعیدلو: دور سوم سفرهاي استاني به زودي آغاز مي‌شود</strong></p>
<p> </p>
<p>معاون اجرایی رییس جمهور از آغاز شده دور سوم سفرهای استانی رییس جمهور در روزهای باقیمانده از عمر دولت خبر داد. این در حالی است که گزارش ها از سفرهای استانی رییس جمهور، نشان دهنده حرکت های تبلیغاتی شدید ارگان های دولتی به نفع این کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دهم است به شکلی که در سفر رییس جمهور به شیراز، شعار معروف انتخاباتی وی در دور قبل یعنی &#8220;می شود و می توانیم&#8221; به شکل گسترده در شهر نصب شده بود.</p>
<p> </p>
<p>منتقدان دولت معتقدند که این سفرها جنبه تبلیغاتی دارد و رییس جمهور قاعدتا باید در آستانه انتخابات، این سفرها را متوقف کند زیرا جایگاه وی به گونه ای است که سایر کاندیداها یارای رقابت با شخص دوم کشور در این عرصه را ندارند و لذا یک نابرابری تبلیغاتی پدیدار می شود.</p>
<p> </p>
<p><strong>اعتراض سایت های اصولگرا به تبلیغات پرطمطراق دولت</strong></p>
<p> </p>
<p>سایت اصولگرا عصر ایران در گزارشی با بیان اینکه &#8221; سفرهای آقای احمدی نژاد از آن سادگی و صمیمیت دوران تبلیغات انتخاباتی ایشان فاصله گرفته است.&#8221; تصریح کرد: سخن بر سر خوب یا بد بودن این تبلیغات گسترده و آن بنرهای بزرگ نیست بلکه نقد اصلی، فاصله گرفتن  از آن سادگی و کم خرج بودن اولیه است والا اگر ایشان از همان بدو امر، با تبلیغات پرطمطراق بر روی کار آمده بود، اکنون چنین نقدی چندان وارد نبود.</p>
<p> </p>
<p>این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای &#8220;ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران&#8221; است، ندارد.</p>
<p> </p>
<p>با ذکر این موارد باید به صحبت های احمدی نژاد در خصوص نداشتن ستاد انتخاباتی بیشتر دقت کنیم در می یابیم احمدی نژاد معتقد است ستادی ندارم، چون همه جای ایران &#8220;ستاد&#8221; من است!!.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024937/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>روزهای خاکستری پلی تکنيک؛ علی افشاری</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024830</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024830#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 May 2009 07:02:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24830</guid>
		<description><![CDATA[سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینک سه ماه از دور جدید برخورد با دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک می گذرد. برخوردی که با بازداشت بیش ار ده فعال دانشجویی برجسته این دانشگاه پس از اعتراض گسترده به استفاده ابزاری از شهداء و قبرستانی کردن دانشگاه امیرکبیر، آغاز شد و با زندانی کردن در سلول های انفرادی، شکنجه، اعمال فشار های روحی و انواع و اقسام محرومیت ها به منظور اخذ اعترافات مورد نظر ادامه یافت. اگر چه برخی از بازداشت شدگان آزاد شدند اما هنوز عباس حکیم زاده مسئول سیاسی دفتر تحکیم وحدت، مهدی مشایخی و مسعود دهقان فرزند شهید، در وضعیت نامعلومی در بازداشتگاه اوین بسر می برند.</p>
<p> </p>
<p>مسئولین دادگاه انقلاب و دستگاه امنیتی کشور می کوشند تا با انتساب اتهاماتی سنگین چون ارتباط با سازمان مجاهدین خلق و &#8230; به اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک به زعم خودشان رویای چندین و چند ساله خود را جامه عمل بپوشانند و توقف قلب تپنده جنبش دانشجویی را جشن بگیرند.</p>
<p> </p>
<p>از بدو تجدید حیات جنبش دانشجویی در دهه هفتاد، دانشگاه پلی تکنیک در کانون خشم وکینه دشمنان آزادی و سعادت ملت قرار داشته است. نخستین برخورد های امنیتی با دانشگاه ها پس از انقلاب فرهنگی با پلی تکنیک در سال ۱۳۷۰ شروع شد و تا به امروز نیز در زمانه های مختلف اعم از دولت های سازندگی، اصلاحات و مهرورزی ادامه یافته است. ریشه اصلی برخوردها به ایستادگی و آشتی ناپذیری دانشجویان مبارز و آزاد اندیش این دانشگاه بر می گردد که تحت هیچ شرایطی حاضر نشدند مسئولیت ملی، شهروندی و دانشگاهی خود را در زیر فشار ها، تطمیع ها و دسیسه های گوناگون فراموش کنند و مطیع خواست و برنامه های واپسگرایانه، ضدمردمی و خردستیزانه نهادهای نمایندگی رهبری و وزارت اطلاعات شوند.</p>
<p> </p>
<p>در این میان توجه به مصاحبه حداد معاون امنیتی دادستانی انقلاب بسیار روشنگر است. وی از عناصر اصلی قضایی- امنیتی سرکوب جنبش دانشجویی در دهه اخیر است که علاوه بر وظیفه سازمانی، انگیزه شخصی و کینه عمیقی از فعالان دانشجویی نحول خواه و مدافع دموکراسی نیز دارد. این خصوصیات باعث شده است تا وی نقشی پر رنگ در پرونده سازی، بازداشت و صدور احکام سنگین حبس و محرومیت های اجتماعی برای کنشگران دانشجویی مستقل ایفا کند.</p>
<p> </p>
<p>وی به صراحت از اهداف دستگیری پرده بر می دارد و می گوید که افراد بازداشت شده از مدت ها پیش تحت مراقبت بوده اند و پس از برخورد امنیتی با آنها دیگر حرکت های رادیکال و به زعم او آشوب گرایانه د ردانشگاه ها مشاهده نشده است.</p>
<p> </p>
<p>او ناخواسته اعتراف می کند که بازداشت ها کاملا سیاسی بوده تا فعالیت های دانشجویی حق طلبانه در دانشگاه ها متوقف شود و صدای انتقاد و اعتراض در دانشگاه ها خاموش گردد و الان نیز از کاهش فعالیت های اعتراضی در دانشگاه ها ابراز خوشحالی می کند. بنابراین اتهامات انتسابی بهانه هایی بیش نیستند و این امر به خوبی نشان می دهد که معیار های قضایی و الزامات دادرسی منصفانه در این پرونده رعایت نشده اند.</p>
<p> </p>
<p>بدین ترتیب طراحان سیاست قبرستانی کردن دانشگاه ها انتظار دارند که با این برخورد سنگین، چشمه فعالیت های انتقادی در دانشگاه ها خشک گردد.</p>
<p> </p>
<p>سرکوب خشونت آمیز آزادی های اکادمیک، بازداشت، اخراج از تحصیل و بستن فرصت های شغلی در آینده، ابزار های اصلی حاکمیت در مهار و کنترل جنبش دانشجویی بوده اند. دولت نهم که با هدف ریشه کن کردن جنبش دانشجویی مستقل کارش را در دانشگاه ها آغاز کرد، بر خلاف انتظار به سد محکم مقاومت دانشجویان برخورد کرد و علی رغم همه تلاش های محدود کننده نتوانست تک صدایی را بر نظام دانشگاهی کشور تحمیل کند. پس از تجربه این واقعیت تلخ، سیاست برخورد مستمر و سرکوب نرم جایگزین شد تا در سایه برخورد های پیاپی و فزاینده با مراکز اصلی تحرک جنبش دانشجویی، در بستر زمان به تدریج روحیه مقاومت و فعالیت انتقادی مستهلک گشته و میرا شود. در این راستا نیروهای اطلاعاتی می پندارند که با هجمه سنگین اخیر به انجمن اسلامی امیرکبیر توانسته اند بالاخره ضربه کاری را به جریان آوانگارد جنبش دانشجویی وارد سازند و آن را زمینگیر کنند. استفاده از مواد اتهامی سنگین هم چاشنی این استراتژی است تا هم مجموعه را مرعوب کنند و هم وجهه آن را در جامعه و بین نیروهای مخالف تخریب نمایند تا حمایت موثر از دانشجویان بازداشتی صورت نگیرد.</p>
<p> </p>
<p>بنابراین با دستمایه قرار دادن سوابق گذشته خانواده یکی از دانشجویان، سناریوی بی پایه ارتباط این انجمن با سازمان مجاهدین خلق را تدوین کردند. در صورتی که خودشان بهتر می دانند چنین ارتباطی فقط در ذهن توطئه گر افراطیون امنیتی جریان دارد و در عالم واقعیت، وجود خارجی ندارد. خانواده نامبرده که چندی است به نحوی غیرقانونی و در شرایط نامعلومی در بازداشت بسر می برند، سال ها است که فعالیت سیاسی ندارند و اینک حقوق شهروندی و خدادادی آنها قربانی این ترفند غیراخلاقی و دسیسه گرانه شده است.</p>
<p> </p>
<p>از سوی دیگر سازمان مجاهدین خلق مدت ها است که با گرفتاری های خودش در عراق دست و پنجه نرم می کند و تحرک قابل ملاحظه ای در داخل ایران ندارد. بنابراین هدف دیگر سلسله جنبانان این سناریو فراهم کردن خوراک برای تقویت تقاضای استرداد ساکنان شهرک اشرف و دامن زدن به اختلافات بین سازمان مجاهدین و نیروهای سیاسی داخل از جمله جنبش دانشجویی است.</p>
<p> </p>
<p>البته اتهام وابستگی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر به مجاهدین خلق امر جدیدی نیست. در سال ۱۳۷۵ نیز چنین اتهامی زده شد و وزارت اطلاعات ناجوانمردانه یکی از اعضا مجموعه را به دروغ منتسب به ارتباط با مجاهدین کرد و علی رغم اینکه وی را چند ماه در بازداشتگاه مخوف توحید در سلول انفرادی زندانی کرد و با اعمال فشار و شکنجه نتوانست این اتهام واهی را ثابت کند، باز به شکلی غیرقانونی با استفاده از کمیته انضباطی وزارت علوم وی را از دانشگاه اخراج نمود و تاکنون نیز از اثبات این ادعا و ارائه مستندات عاجز بوده است.</p>
<p> </p>
<p>سال ها نیروهای افراطی راست در پایگاه های خودشان تبلیغ می کردند که امروز انجمن های اسلامی دانشجویان در حکم منافقین جدید هستند. آخرین مورد نیز تلاش شکست خورده و نا کام وزارت اطلاعات در انتساب ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بود. البته این برچسب فقط محدود به انجمن های دانشجویی نبوده است. آیت الله منتظری نیز از این اتهام بری نماند و برای پایین کشیدنش از منصب قدرت او را متهم ساختند که مجاهدین در بیتش نفوذ کرده اند.</p>
<p> </p>
<p>سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند که این بهره برداری عملا منجر به تقویت موضع مجاهدین شده و با سیاست رسمی آنها در برخورد با سازمان مجاهدین خلق منافات دارد که انها را گروهی ورشکسته و فاقد پایگاه اجتماعی معرفی می کنند.</p>
<p> </p>
<p>تلاش برای تعطیلی خبرنامه انجمن اسلامی امیرکبیر دیگر هدفی است که از این بازداشت ها تعقیب می گردد. این خبرنامه وزین اکنون از موثرترین سایت های خبری و تحلیلی در داخل کشور است که به تولید اخبار دانشجویی و پوشش موارد نقض حقوق بشر در محیط های دانشگاهی می پردازد. بنابراین دستگاه امنیتی در تداوم سیاست انحصار رسانه ای خود می کوشد تا این دریچه را نیز ببندد و به دلیل هراس از آگاه شدن افکار عمومی نسبت به انچه که در دانشگاه ها می گذرد از انتشار واقعیت های تلخ موجود در فضاهای دانشگاهی و دانشجویی کشور جلوگیری کند. همچنین چون این رسانه ها ابزار ارتباط با فضای بیرون از دانشگاه ها هستند، حاکمیت پادگانی با مسدود کردن آنها، خط انزوا و گسست دانشگاه از جامعه را نیز دنبال می کند.</p>
<p> </p>
<p>اما این بار نیز تیر دستگاه امنیتی به سنگ خواهد خورد. کنش های اعتراضی حق طلبانه ریشه در بطن دانشگاه دارد که از اراده عام بدنه دانشجویی بر می خیزد و فعالان و رهبران دانشجویی ترجمان و حاملان این خواست اجتماعی هستند. این اراده را نمی توان با تخریب فیزیکی دفتر، قطع امکانات رسمی ،ترور شخصیت ، تحت فشار قرار دادن خانواده ها، حبس، شکنجه، تواب سازی و اخراج از تحصیل از بین برد. نگاه امنیتی به دانشگاه، سرکوب این خواست و بی اعتنایی به مطالبات دانشجویان در میان مدت بر انباشت اعتراضات و گسترش شکاف حکومت – دانشگاه خواهد افزود که وضعیت حکومت در دانشگاه ها را وخیم تر کرده و آتش خشم ها و کینه ها را شعله ور تر خواهد ساخت.</p>
<p> </p>
<p>بی تردید عباس حکیم زاده، مهدی مشایخی و مسعود دهقان بخاطر حقانیتشان، سرافرازانه از این حبس بیرون خواهند آمد و با کمک دانشجویان آزاده و رشید پلی تکنیک و دیگر فعالان دانشجویی این دانشگاه، کشیدن بار رسالت روشنگرانه و تحول خواهانه را ادامه خواهند داد و به قول حافظ</p>
<p> </p>
<p>نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد</p>
<p>عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد</p>
<p> </p>
<p>پلی تکنیک از این روز های سخت زیاد به خود دیده است ولی هیچ وقت زیر بار ظلم و زور کمر خم نکرده است که بنا به سنت الهی و ماهیت سرشت بشری، سرانجام اندیشه و قلم بر زور و سرنیزه غلبه خواهد کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024830/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>«همگرایی جنبش زنان» و مبارزۀ مدنی؛ مرضیه بخشی زاده</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024736</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024736#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 May 2009 15:44:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24736</guid>
		<description><![CDATA[با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیانیه همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات، طرحی بدیع و هوشمندانه است و بدون شک در بالا بردن سطح آگاهی توده مردم و آشنایی آنان با قوانین نابرابر علیه زنان در ایران و نیز اصول عقلانی و عمومیت یافته «کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان» قدمی بسیار مؤثر و درخور توجه بشمار می آید.</p>
<p> </p>
<p>جنبش زنان و به تبع آن همگرایان، حق دارند به عنوان بخشی از جامعۀ مدنی ایران که سهمی در قدرت حاکم ندارد، از انتخابات ریاست جمهوری برای ایفای نقش خود در کنترل و هدایت دولت آینده در جهت مطالبات خود استفاده کنند. آنچنان که گولدنر معتقد است، یک جامعه مدنی مقتدر می تواند حوزه عمومی را تقویت کرده و به کانون مقاومت مستحکمی در برابر دولت تمامیت خواه تبدیل شود. [۱]</p>
<p> </p>
<p>باید به این نکته توجه کرد که برای تضمین پاسخگویی دولت، وجود جامعه مدنی اهمیتی تعیین کننده دارد ولی کافی نیست. پاسخگویی دولت به خودآگاهی، خلاقیت و برداشتهای سیاسی اعضای جامعه مدنی بستگی دارد. منفعل بودن جامعه مدنی باعث پیدایش دولتهایی غیرپاسخگو خواهد شد. همانطورکه آنتونیو گرامشی نیز اشاره می کند، ارکان جامعۀ مدنی می تواند به ابزاری در دست دولت برای کنترل اعمال و رفتارهای اجتماعی تبدیل شود. ماهیت جامعۀ مدنی به وسیلۀ رفتارهای اعضای آن تعیین می شود. این رفتارها ممکن است جامعۀ مدنی را مقهور دولت سازد. [۲]</p>
<p> </p>
<p>ماهیت جنبش زنان، به عنوان یک جنبش مدنی، مبارزه مدنی از طریق ایجاد فضایی باز برای گفتمان انتقادی در جهت به چالش طلبیدن حکومت در قبال قوانین نابرابر جنسیتی است. از طرفی ارتقای آگاهی عمومی و از سوی دیگر بازخواست مستمر حکومت، دو وظیفه اصلی این جنبش به شمار می رود. کم نیستند مردان و زنانی که در این راه به حبس، شلاق، محرومیت از تحصیل، کار و سایر حقوق شهروندی محکوم شده اند اما دست از مبارزه و تلاش بر نداشته اند.</p>
<p> </p>
<p>به نظر می رسد هدف اصلی همگرایان نیز همین باشد؛ یعنی ایجاد فضایی باز در حوزه عمومی. آنچنان که یورگن ,هابرماس نیز به آن اشاره دارد، [۳] جایی که محل تبادل آزاد افکار عمومی است و به عنوان قلمرویی از آگاهی و بحث مدلل در کنار نهادهای فرهنگی و ادبی و رسانه های چاپی، مجموعه ای از عقاید را می آفریند که می تواند از دولت انتقاد کند و از آن دعوت کند که خود را در مقابل شهروندانی مطلع توجیه نماید؛ آنچنان که در بیانیه همگرایان نیز، از یکسو آشنا کردن مردم با مفاد کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان، اصول نابرابر قانون اساسی و لزوم تغییر آن و از طرف دیگر عدم انفعال جنبش و طرح مطالبات خود در هر شرایطی، هدف اصلی شمرده شده است.</p>
<p> </p>
<p>بر اساس این طرح، هر یک از نامزدهای ریاست جمهوری موظف خواهند بود موضع خود را نسبت به مطالبات همگرایان اعلام نمایند و وظیفه پرسش، بر عهده تک تک افراد به عنوان شهروندانی است که به نابرابری زن و مرد در نظام جمهوری اسلامی ایران اعتراض دارند. البته شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات، حقی است محفوظ برای شهروندان که در حوزۀ مطالبات همگرایان جای نمی گیرد.</p>
<p> </p>
<p>با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.<br />
پانوشت:</p>
<p>[۱] چاندوک، نیرا، جامعۀ مدنی و دولت، فریدون فاطمی، وحید بزرگی، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۷، ص. ۴</p>
<p>[۲] همان، ص. ۳</p>
<p>[۳] Adloff, Frank (2005): Zivilgesellschaft, Theorie und politische Praxis, Campus Verlag, Frankfurt/ Main, S.79-85</p>
<p>مدرسه فمینیستی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024736/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دیپلماسی رکسانا و کاپیتولاسیون!؛ محمد صادقی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024733</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024733#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 May 2009 15:41:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24733</guid>
		<description><![CDATA[از سوی دیگر نوع رویکرد  جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی  جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند  پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها  که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ماجرای برخورد با رکسانا صابری خبرنگار ایرانی  ـ امریکایی که خبر دستگیری اش موجی از اعتراض های جامعه بین المللی علیه اقدامات ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی را در پی داشت، با تشدید فشارها بر دستگاه قضایی ایران از سوی مجامع بین المللی و به ویژه ایالات متحده ی امریکا سرانجام با آزادی وخروج این خبرنگارخبرساز خاتمه یافت.</p>
<p> </p>
<p>دستگیری رکسانا صابری درایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، آن هم در روزهای  آغازین تشکیل دولت جدید امریکا و سپس روند رسیدگی به پرونده اتهامی وی،صدور حکم سنگین ۸ سال زندان به جرم جاسوسی برای ایالات متحده و در نهایت حکم تجدید نظر و آزادی او اگر نگوییم در نوع خود بی سابقه بود که قطعا کم سابقه و عجیب می نمود.</p>
<p> </p>
<p>در ابتدا گمانه زنی ها حکایت از بازداشت چند روزه واحتمال  آزادی این خبرنگار داشت اما در ادامه اتهام جاسوسی و سپس تعیین مجازات ۸سال زندان برای او نشان داد که صابری قربانی بازی از پیش تعیین شده ای  از سوی جمهوری اسلامی برای سنجش میزان حساسیت  و محک جدی دولت تازه تاسیس اوباما در مواجهه با چالش های احتمالی در آینده بین ایران و امریکا شده است.</p>
<p> </p>
<p>در این بین واکنش رسمی رئیس جمهور و وزیر امور خارجه امریکا و تشدید فشارهای بین المللی سبب شد تا رئیس دفتر محمود احمدی نژاد در اقدامی بی سابقه  طی نامه ای به دادستان تهران خواستار رعایت قسط و عدل در رسیدگی به اتهامات رکسانا صابری گردد.</p>
<p> </p>
<p>در نامه عبدالرضا شیخ الاسلامی آمده بود: &#8220;با توجه به تاکید رئیس جمهوری ترتیبی اتخاذ شود تا مراحل رسیدگی به اتهامات وارده به خانم صابری به دقت کامل و رعایت جمیع موازین انجام شود.&#8221;</p>
<p> </p>
<p>در ادامه این نامه که مصداق بارز دخالت آشکار و مستقیم در امور قوه ی قضائیه است از مرتضوی دادستان تهران خواسته شد که شخصا مراقب باشد تا متهم پرونده بتواند از تمامی آزادی ها و حقوق قانونی برای دفاع از اتهامات برخوردار باشد.</p>
<p> </p>
<p>انتشار خبر نامه نگاری های رئیس جمهور به دادستان تهران که درواقع تقاضایی غیر مستقیم  برای خاتمه دادن به این ماجرای پیچیده و پرهزینه بود بیش از پیش این شائبه را تقویت نمود که یا در دستگیری و رسیدگی به پرونده این خبرنگار اهمال و اشتباهی صورت گرفته و یا بازداشت وی غیر قانونی و با اهداف دیگری انجام شده وبدین ترتیب  پرونده قضایی رکسانا رنگ و بویی سیاسی به خود گرفت.</p>
<p> </p>
<p>به هر روی  شعبه ۱۴ دادگاه تجدید نظر برخلاف دادگاه بدوی،  اتهام  رکسانا صابری را مشمول ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی ندانست  و حکم به آزادی وی داد.</p>
<p> </p>
<p>بر اساس ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی &#8220;هر کس یا هر گروهی با دول خارجی متخاصم به هر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید در صورتی که محارب شناخته نشود، به یک تا ده سال حبس محکوم می گردد.&#8221;</p>
<p> </p>
<p>این همان قانونی است که دادگاه با استناد به آن و پس از دریافت  گزارشات نهادهای امنیتی مبنی بر محرز شناخته شدن جرم جاسوسی برای  رکسانا صابری وی را به ۸سال حبس تعزیری محکوم نمود.</p>
<p> </p>
<p>بدیهی است صدور یک حکم قضایی وسپس  نقض آن در دادگاه تجدید نظر یک پروسه عادی و معمول در نظام قضایی تمامی کشورها و از جمله ایران به شمار می رود اما در خصوص این پرونده آنچه قابل تامل است اینکه آنچه همگان از آن به عنوان &#8220;دیپلماسی رکسانا&#8221; یاد می کردند واقعیت خارجی داشت و این موضوع  تاثیر شگرفی بر روند رسیدگی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران  بر این پرونده داشت.</p>
<p> </p>
<p>صد البته قرار گرفتن  ماجرای رکسانا صابری در صدر اخبار و رسانه های داخلی و خارجی و پیگیری موضوع توسط  امریکا و کشورهای  اروپایی جذابیت هایی نیزدر داخل کشور برای برخی فعالین سیاسی به دنبال آورد و در شرایطی که بسیاری ازفعالین دانشجویی،قومیت ها،کارگران،زنان و معلمان ایرانی که از پدر و مادری ایرانی متولد شده اند و در ایران زندگی می کنند، نه به اتهاماتی نظیر جاسوسی بلکه به جرم دفاع ازبدیهی ترین حقوق شهروندی خود مدتهاست در زندان به سر می برند وخود و خانواده هایشان  تحت انواع فشارهای جسمی و روحی قرار دارند، اساتیدی! چون صادق زیبا کلام که همواره بر این واقعیت ها چشم بسته و زبان اندر کام خشکیده و به کنجی در صدا و سیما خزیده اند،  در این ماجرای بین المللی و جذاب برای رسانه ها، سر آسیمه گریبان چاک و مویه کنان قلم رنجه کردند و برای بالاترین مقام قضایی  کشور شکواییه نوشتند و درآن ضمن ابراز همدردی، خواستار بازداشت خود شدند!</p>
<p> </p>
<p>از سوی دیگر نوع رویکرد  جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی  جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند  پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها  که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند!</p>
<p> </p>
<p>شاید اگر اسانلو،حکیم زاده و دیگر ایرانیانی  که به جرم دفاع از آزادی و حقوق بشر متحمل مرارت ها و مصائب طاقت فرسای زندان های جمهوری اسلامی شده اند می توانستند گذرنامه ای امریکایی داشته باشند هم اکنون مانند رکسانا صابری در وین به دنبال یک دکتر پوست خوب برای رفع خشکی و شادابی و طراوت پوستشان بودند!</p>
<p> </p>
<p>روز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024733/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نامه یی خطاب به فرمانده نيروی انتظامی؛ صبا آذرپیک</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024430</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024430#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 May 2009 05:23:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24430</guid>
		<description><![CDATA[آنجا به من انگ زدند که مي خواهم دم انتخابات کار سياسي کرده و جو درست کنم؛ جو سياسي وقتي نه دوربيني دستم بود، نه همراهي. تنها سندم چند دقيقه کوتاه داخل ون هاي سبزرنگ...اما سوالم از شما به يقين اگر پاسخي نداشته باشد، روي دل خبرنگاري مي ماند که فرمانده نيروي انتظامي سرزمينش چشم در چشمش دوخت و گفت هر جا ديديد ماموري ضرب و شتم مي کند، دستش را قلم کنيد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ونک ۱۷/۱۷ عصر پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت؛ وقتي با عجله از تاکسي پياده شدم تا براي عيادت يکي از دوستان به بيمارستان خاتم الانبيا بروم، فکر نمي کردم که تنها نداشتن کارت ملي و موبايل قطع شده بهانه يي شود تا «تذکر لساني» دوستان گشت ارشاد به «برخورد فيزيکي» و &#8230; منجر شود. خانم محترم، چند لحظه صبر کنيد. بعداً فهميدم خانم «سميرا ن.» از نيروهاي ارشادي صدايم کرد. مانتوي شما چهار انگشت باز بالاي زانويتان است. گفتم؛ اما جلب توجه نمي کند.</p>
<p> </p>
<p>توضيح داد که طبق ضوابط مانتو نبايد بالاي زانو باشد. پذيرفتم و گفتم چند قدم ديگر (روبه روي پاساژ ونک) ماشين هاي کرج را سوار مي شوم و مي روم خانه. همکار شما گفت از کجا بداند ساکن مهرشهر هستم و بعد کارت شناسايي خواست تا به گفته خودش آدرسم را ببيند. توضيح دادم که در کارت شناسايي آدرس منزل نمي نويسند. گفت شايد دروغ بگوييد و نمي توانيم پشت سر شما مامور راه بيندازيم تا کرج. کارت شناسايي بدهيد تا استعلام کنيم که ساکن کجا هستيد. گفتم تا جايي که من مي دانم مرکز آمار هنوز اطلاعات کامل ما را ندارد چه برسد به آدرس محل سکونت و چند قدم فاصله نيست.</p>
<p> </p>
<p> ببينيد که سوار ماشين هاي کرج مي شوم. همکار دوم که باز هم بعداً فهميدم خانم فاطمه م. است به اين جمع اضافه شد که بايد مشخص شود سابقه دار هستم يا نه. به خاطر چهار انگشت باز مانتوي بالاي زانو؟ اسم و فاميلم را گفتم. خانم «م» گفت؛ از کجا معلوم راست بگويي؟ خانم «ن» گفت موبايلت را بده. گفتم موبايلم را وزير مخابرات قطع کرده&#8230; اما تا گفتم موبايلم قطع شده، خانم «ن» با لحني تند گفت مسخره مي کني و از پشت سر هل داد و به زمين افتادن و کشيده شدن روي آسفالت پياده رو تا درون ون گشت ارشاد&#8230; دست چپ من براي هدايت به راه راست در دستان همکاران شما بود و با تمام قوايشان کشيده مي شد.</p>
<p> </p>
<p>اميدوارم هيچ وقت چنين دردي را تجربه نکنيد. جناب سردار، درد بالاتر شايد وقتي بود که جلوي چشم ده ها مرد و به قول دوستان شما چشم نامحرم اين طور کشيده مي شدم و مانتوي بالاي زانو که هيچ، روسري هم از سرم افتاد. نمي خواستم وارد ون شوم. دست و پاهايم را گرفتند و داخل ون پرتابم کردند&#8230;. نمي دانم سرم به چند جا خورد؟، هنوز پايم را جمع نکرده بودم که در ون بسته شد و وقتي ديدند پاهايم مانع است، پايم را به زور به داخل ون هل دادند و در را بستند&#8230;</p>
<p> </p>
<p>شاهدي براي ضربه هايي که به کتفم وارد شد در داخل ون ندارم. ديگر ده ها چشم شاهد نبود که وقتي مي خواستم در ون را باز کنم و بيرون بيايم، چطور مشت همکاران شما به کمرم مي خورد؛ البته بازوهايم کبود شده، به کبودي همين خط هايي که مي نويسم؛ جاي چند ناخن هم هست هم بر روي گلويم، هم روي بغض گلويم. شايد تنها خدا شاهد بود؛ شاهد صحنه هاي ضرب و شتم و هم شاهد لحظه يي که شما در مجلس روبه روي من ايستاديد و گفتيد هيچ نيرويي برخورد فيزيکي نمي کند فقط ارشاد و تذکر، گفتم چنين صحنه هايي را مردم ديدند. گفتيد اگر شما برخورد فيزيکي ديديد، دست مامور من را قلم کنيد و من خوشحال شدم که سردار احمدي مقدم اينقدر مطمئن تضمين مي دهد هيچ کس نگران «شايعات» نباشد.</p>
<p> </p>
<p>خلاصه مي کنم جناب سردار، پرسيدم من را کجا مي برند و به چه اتهامي؟ حکم جلب يک شهروند را دارند؟ همان خانم «ن» که ديگر مي دانستم از همه قوي تر هم هست، گفت لباسش حکم جلب است. شرمنده آقاي سردار اما من ترسيده بودم. و ترسم وقتي بيشتر شد که خانم «ن» مدام تهديدهاي عجيب و غريب مي کرد؛ از اينکه مرا کجا مي برد و با من چه مي کند. فکر اينکه حتي يکي از اين تهديدها راست باشد، آنقدر هراس انگيز بود که بي اختيار انگشتم روي دکمه ضبط رفت تا اگر چشمي شاهد نبود، شايد گوشي شنوا باشد&#8230; نمي نويسم چه تهديدهايي، که تصور امنيت در خاطر ديگران خراش نبيند و خداي ناکرده به قول شما «شايعه» نشود. اين صدا اگر تا امروز صبح پاک نشود، اميدوارم امروز و فردا بشنويد. شايد در هراس آن لحظه حداقل شريک شويد.</p>
<p> </p>
<p>وزرا، هنوز هم نمي دانم ساعت چند است؟، فکر کنم حياط معروف به وزرا بود. ون جلوي پله هاي سنگي نگه داشت. پياده نشدم. دوستان ديگرتان هم آمدند. دوستان سروان يا نمي دانم سرگرد يا سرهنگ مي پرسيدند چرا پياده نمي شوي. گفتم با پاي خودم سوار نشدم که با پاي خودم پياده شوم. اگر جلوي چشم ده ها مرد رهگذر ميدان ونک مباح است که آن طور سوار ون شوم، جلوي چشم چند مامور شما هم حرام نيست که همان طور پياده شوم. دوست سرهنگ شما آمد و خواهش کرد آرام شوم و پياده تا رسيدگي کند. يک ربع گذشت. سرهنگ آمد. پرسيد چه کار کرده؟</p>
<p> </p>
<p>- مانتو کوتاه.</p>
<p> </p>
<p>-چقدر؟</p>
<p> </p>
<p>-چهار انگشت باز بالاي زانو&#8230;</p>
<p> </p>
<p>- آرايش؟</p>
<p> </p>
<p>- نه نداشت&#8230;</p>
<p> </p>
<p>- با پسري بود؟</p>
<p> </p>
<p>- نه&#8230;</p>
<p> </p>
<p>- توي پارتي گرفتيد؟</p>
<p> </p>
<p>- نه&#8230; ميدان ونک.</p>
<p> </p>
<p>-پر رويي کرد کارت شناسايي و موبايل نداد آورديم اينجا&#8230;</p>
<p> </p>
<p>گفتم؛ «نيامدم به زور آوردند.» گفت؛ «يک مدرک بده که بدانم که هستي؟» گفتم؛ «به خدا ندارم. فقط کارت محل کارم است به دردتان نمي خورد&#8230;» نمي خواستم از موقعيتم سوء استفاده کنم؛ کارت خبرنگاري حوزه مجلس روزنامه «اعتماد»&#8230;</p>
<p> </p>
<p>کارت را دادم و سرهنگ رفت. چند دقيقه بعد خانم «م» گفت بايد بروي زيرزمين&#8230; براي بازجويي&#8230; نه قاتل بودم و نه دزد.</p>
<p> </p>
<p>- &#8230; بازجويي نمي روم.</p>
<p> </p>
<p>- &#8230; به هر قيمتي؟</p>
<p> </p>
<p>باز هم هلم دادند. اما اين بار انگار من قوي تر شده بودم. صندلي هاي سالن اجتماعات ضريح نجات از من و از دوستان شما کشيدن و هل دادن. کوتاه آمدند اما خانمي آمد با يک دوربين&#8230; مي خواست از من عکس بگيرد&#8230; برادر محترم جناب سردار، اينجا چه خبر است؟ دستم را جلوي صورتم گرفتم تا عکسي گرفته نشود&#8230; سرهنگ آمد و گفت بازجويي لازم نيست.</p>
<p> </p>
<p>روبه رويم نشست و از من پرسيد چه چيزي را ضبط کردي؟</p>
<p> </p>
<p>- «تهديد مامورهاي شما را.»</p>
<p> </p>
<p>-«چرا؟»</p>
<p> </p>
<p>- «چون ترسيده بودم. چون مي گفت مي خواهم تو را&#8230;»</p>
<p> </p>
<p>ضبط را خواست&#8230; صدا پخش شد. چند مامور ديگر هم بودند. سرهنگ شما گفت نيروي من تازه کار بوده و اشتباه کرده. &#8230; رفت. وقتي برگشت گفت به بالا گفتم شما را گرفتند. گفتند ضبط و کارت را بگيريم تا شنبه جناب سردار با حضور شما آن را بشنوند. مطمئن باشيد دروغ نمي گويم&#8230; اما اگر صدا را پاک کنند؟ گفت داخل گاوصندوقم مي گذارم&#8230; نيروي ما هم اشتباه کرده&#8230; براي چي پاک کنم&#8230; شنبه هشت صبح سردار رسيدگي مي کند&#8230; با خنده گفت مي گويند تو هم مامور من را سيلي زدي؟&#8230;</p>
<p> </p>
<p>جناب سردار، گفتند حق نداري به کسي زنگ بزني. يک برگه پر کردم به اسم متهم خوانده و نوشتم شرح ماوقع و ماجراي ضبط و گرفتن آن را تا صبح شنبه. اميدوارم صدا بماند تا شما بشنويد&#8230; کبودي ها بماند براي من.</p>
<p> </p>
<p>و سرانجام ساعت ۹ شب ميدان ونک، آزاد شدم&#8230;</p>
<p> </p>
<p>سردار احمدي مقدم، آنجا به من انگ زدند که مي خواهم دم انتخابات کار سياسي کرده و جو درست کنم؛ جو سياسي وقتي نه دوربيني دستم بود، نه همراهي. تنها سندم چند دقيقه کوتاه داخل ون هاي سبزرنگ&#8230; که آخرين بار مامور شما داخل گاوصندوقي در يکي از اتاق هاي وزرا گذاشت. نمي دانم شايد امروز آن صدا پاک شده باشد اما کبودي هاي تنم شايد چند روزي بماند. اما سوالم از شما به يقين اگر پاسخي نداشته باشد، روي دل خبرنگاري مي ماند که فرمانده نيروي انتظامي سرزمينش چشم در چشمش دوخت و گفت هر جا ديديد ماموري ضرب و شتم مي کند، دستش را قلم کنيد. امروز از آن جمله شما از «قلم کردن» تنها قلمي در دستم مانده که وقتي براي نوشتن همين چند خط روي کاغذ مي فرسايم مثل دستم، گردنم و شانه ام درد مي کند.</p>
<p> </p>
<p>اعتماد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024430/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>فضاي باز انتخاباتي؛ واقعيت يا توهم؛ زهره اسدپور</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024375</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024375#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 May 2009 18:20:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24375</guid>
		<description><![CDATA[کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در سی سال اخیر همواره مقطع انتخابات، در مقایسه با دیگر مقاطع پر هیاهوتر بوده است. در این زمان ها از زمین و آسمان &#8220;ذکر فضایل و مناقب&#8221; شهروند مسئول می جوشد، شهروندی که باید تلاش کند تا &#8220;برهه حساس کنونی&#8221; را هوشیارانه عمل کند. ولی در این نگاه شوربختانه تمام هوشیاری و احساس مسئولیت، در &#8220;یک برگه رای&#8221; و یا یک &#8220;حضور خیابانی&#8221; خلاصه می شود. و پس از این همه &#8220;برهه حساس کنونی&#8221; ، شهروند مسئول فوق الذکر که وظیفه خود را به نحو احسن انجام داده است و باز&#8221; حماسه ساز&#8221; بوده است و همچون همیشه با برگ رای خود و یا با حضور خیابانی خود به &#8221; نظام &#8221; رای داده است، باید با آرامش و بی پرسش به خانه رجعت کند، تا برهه ای دیگر که باز چشمان نظرباز حاکمیت او را در پای صندوق های رای و یا بر سنگفرش خیابانها بخواهد!</p>
<p> </p>
<p>این &#8220;برهه های حساس&#8221; چه بسیار شاهد زایش احزاب و ائتلاف ها و جبهه ها بوده است که هر یک با وعده تغییر و راهبری به سوی جامعه ای بهتر در جهت تکثیر این &#8220;شهروند مسئول&#8221; کوشیده اند.</p>
<p> </p>
<p>گرچه تجربه اساسا نشان داده است، این ائتلاف ها، احزاب و جبهه ها به همان سرعتی که پیش از انتخابات متولد می شوند پس از انتخابات به زوال می روند و از این رو قطعا تاثیری ماندگار بر آرایش اجتماعی و سیاسی کشور نخواهند داشت، اما از آنجایی که ائتلاف نوظهوری که همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات نام گرفته است، خود را خواسته محور (شیوه ای که بیش از دو سال است در کمپین پی گرفته شده است) نامیده است و از سویی دیگر شاهد حضور برخی از فعالان کمپین در این ائتلاف و گاه عجیب تر از آن شاهد امضاهایی با نام کمپین بر بیانیه ی آن هستیم (تاسف بار است &#8220;افرادی&#8221; یافت می شوند که خود را برابر با کل کمپین در شهری یا حتی کشوری! دانسته اند، بی توجه به اینکه کمپین جنبشی است که نمی توان حدود و ثغور آن را تعیین کرد و برایش نماینده تراشید و آن را به گروه تقلیلش داد) برای جلوگیری از فراگیر شدن توهم یکسانی شیوه عمل و ماهیت کمپین با همگرایی ،</p>
<p> </p>
<p>طرح انتقادات به این ائتلاف از سوی آن دسته از فعالان جنبش زنان و به خصوص کمپین یک میلیون امضا (به عنوان پویا ترین و فراگیر ترین بخش جنبش زنان)، بسیار ضروری است.</p>
<p> </p>
<p><strong>توهم فضای انتخاباتی</strong></p>
<p> </p>
<p>در بیانیه ی همگرایی همان آغاز سخن از بهره گیری از فضای انتخاباتی گفته شده است، اما پرسش اینجا است که این فضای انتخاباتی چیست؟</p>
<p> </p>
<p>در حالی که طبق روال این سی سال، نزدیک شدن به زمان انتخابات با گشایش نسبی فضای اجتماعی و سیاسی همراه بوده، اما وقایع سال جدید از جمله بازداشت چندین نفر از فعالان زنان و کمپین به هنگامی که عازم عیددیدنی بودند، احضار و بازداشت مریم مالک ، حکم یکسال حبس تعزیری برای پرستو اللهیاری به جرم &#8220;تبلیغ علیه نظام از طریق فعالیت در کمپین یک میلیون امضا&#8221; سرکوب خشونت بار تجمع اول ماه می در پارک لاله، احضار و باز داشت دهها تن از فعالین کارگری، نشان از روندی متفاوت دارد.</p>
<p> </p>
<p>اما شگفتا در همان زمان که فعالان کمپین حتی زیر سقف خانه هایشان نیز نمی توانند به نابرابری حقوقی با مردان اعتراض کنند، در همان زمانی که جمع آوری امضا در تغییر رویه ای آشکار جرم شناخته می شود و کمپین &#8221; تشکیلاتی &#8221; که عضویت در آن مستحق مجازات است، در همان زمانی که حتی دید و بازدید عید نیز &#8220;مخل امنیت&#8221; شناسایی می شود، فعالین همگرایی از فضای باز انتخاباتی سود جسته جلسات و نشستهای خود را برگزار می کنند و آزادانه و بی هیچ محدودیتی کنفرانس مطبوعاتی برگزار می کنند!</p>
<p> </p>
<p>به نظر می رسد فضای انتخاباتی برای دو نوع مختلف از فعالیتها (و نه لزوما فعالین) به دو شکل متفاوت عمل می کند.</p>
<p> </p>
<p>از یک سو هرآنچه که به گرم کردن تنور انتخابات بیاید می تواند از موهبت &#8221; منفذی برای تنفس&#8221; برخوردار شود و هر آنچه در این جهت عمل نمی کند با سرکوبی به مراتب شدید تر مواجه می شود.</p>
<p> </p>
<p>باعث تاسف است که بهره مندان از منافذی برای تنفس آنقدر در برنیاشوبیدن فضای انتخاباتی متعهدانه عمل می کنند که حتی در روز کنفرانس مطبوعاتی اعلام وجود همگرایی، حتی یادی از حکم حبس پرستو اللهیاری یا بازداشت مریم مالک که همه در یک روز رخ داده اند، نمی کنند.</p>
<p> </p>
<p><strong>کدام مطالبه محوری؟</strong></p>
<p> </p>
<p>در چنین فضای انتخاباتی ای! بیانیه ی همگرایی با تقلیل مطالباتی که پیش تر در بیانیه ی مطالبه محوری آمده بود و حذف چند ماده ای که عینی تر و واقعی تر بودند و از قضا به حوزه ی مسئولیت رییس جمهور هم نزدیک تر( چون پرداخت دستمزد برابر در برابر کار برابر) و با پر رنگ تر کردن تقابل زنانه - مردانه ، دو خواست پیوستن به کنوانسیون رفع همه ی اشکال تبعیض علیه زنان و تغییر برخی مواد قانون اساسی را در نامه ای خطاب به کاندیداهای ریاست جمهوری، طرح کرد.</p>
<p> </p>
<p>باید از نویسندگان این نامه پرسید چرا باید پیوستن به کنوانسیون از خواست هایی چون تغییر قوانین نا برابر مهم تر تلقی شود؟ این اولویت ناشی از تاثیری است که بر زندگی زنان دارد یا ناشی از بازی های سیاسی و انتخاباتی؟</p>
<p> </p>
<p>به عنوان مثال ایران سالها است که به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است و مهمتر از آن دهها سال است که اعلامیه ی حقوق بشر را امضا کرده است، اما هیچ کدام از اینها مانع اقداماتی که به شدت مغایر با تعهدات بین المللی دولت است نشده اند.</p>
<p> </p>
<p>دلارا دارابی و دهها کودک دیگر در حالی اعدام شده اند که ایران به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است و در همان زمان که ایران نه تنها عضو سازمان جهانی کار است بلکه هوس ریاست آن را نیز گهگاه در سر پرورانده، تشکل های مستقل کارگری و سندیکاها به شدت سرکوب می شوند و دهها تن در مراسم روز جهانی کارگر ضرب و شتم و بازداشت می شوند.</p>
<p> </p>
<p>در حالی حقوق اولیه ای همچون آزادی بیان، احزاب و مذهب شهروندان ایرانی سلب می شود که ایران سالها است اعلامیه حقوق بشر را امضا کرده است.</p>
<p> </p>
<p>اساسا پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان که در بخشی از آن حق تحفظ حکومتها( حق عمل نکردن به برخی مفاد کنوانسیون ) به رسمیت شناخته شده است، در شرایط فعلی چه تغییر محسوسی می تواند در زندگی زنان ایرانی ایجاد کند که اهالی همگرایی آن را بر خواست های دیگر برتری داده اند؟</p>
<p> </p>
<p>از سویی دیگر نگاه به بالا در ائتلاف مزبور آنقدر پر رنگ است که حتی وقتی خواست تغییر موادی از قانون اساسی را طرح می کنند نیازی به درج این مواد نمی بینند و به اعلام شماره های این مواد قانونی اکتفا می کنند.</p>
<p> </p>
<p>همگرایی اساسا زمین لابی با مردان سیاست را برای بازی خود برگزیده است و از این رو است که به درج شماره ی قوانین اکتفا می کند که برای سیاستمداران این کافی است و در این زمین بازی است که پیوستن به کنوانسیون که سالها است در گروکشی های سیاسی متوقف مانده است، معنی می یابد.</p>
<p> </p>
<p>نگاه به بالای همگرایی حتی در این حد هم ابتر و ناقص است. آنان غافل از اینکه به ثمر نرسیدن چنین مطالباتی تا کنون، بیش از آنکه به عدم به کارگیری شیوه هایی این چنین مربوط شود، به ساختار سیاسی کشور و بی قدرتی نهادهای در ظاهر انتخابی در کنار عدم خواست حکومتگران در ایجاد این تغییرات مربوط می شود، نگفته اند که اگر کاندیدایی پیدا شود و قول پیگیری جدی مطالبات را بدهد و پس از کسب منصب ریاست جمهوری به هر دلیل از پیگیری این مطالبات صرفنظر کند و یا پیگیری کند و پیگیری هایش در دالان تو در توی ساختار سیاسی نظام بی نتیجه بماند، آنان چه خواهند کرد؟ هر چند می توان حدس زد به انتظار خواهند نشست تا انتخاباتی دیگر و کاندیداهایی دیگر و لابی های بی نتیجه دیگر!</p>
<p> </p>
<p>در سوی دیگر خواسته محوری و طرح مطالبات، کمپین ایستاده است و البته برخلاف همگرایی محکم و روشن و بی تزلزل!</p>
<p> </p>
<p>با نگاهی به جامعه ی هدف کمپین و شیوه عمل آن به تفاوتهای مهمی بین این دو می رسیم، از آنجاییکه نگاه کمپین بر خلاف همگرایی به توده ها است و هدفش همه گیر کردن خواست تغییر، از خواسته های عینی و ملموس زنان شروع می کند. از حق ازدواج و طلاق، از دیه، از قتل ناموسی و &#8230;و ماده به ماده قوانین را در دفترچه های تاثیر قوانین بر زندگی زنان تشریح می کند و از تاثیر هر کدام بر زندگی زنان می گوید. آگاهی پراکنی می کند و این گونه است که هر امضا به نمادی از آگاهی تبدیل می شود.</p>
<p> </p>
<p>از آنجایی که نگاه به بالا ندارد اساسا دل مشغول ساختار سیاسی نیز نیست! و این نگاه به پایین، نگاه به توده ها، قدرت دور زدن ساختار سیاسی را دارد. زیرا که ساختار سیاسی با همه تصلب و قشری گری در برابر توده هایی آگاه شده و خواستهایی عمومی شده با همه هزینه هایی که به جنبش و فعالین آن تحمیل می کند، نهایتا عقب می نشیند.</p>
<p> </p>
<p>کمپین قواعد بازی خود را خود طراحی کرده است. قواعدی که حاکمیت را در پاره ای موارد،در این سالها به تمکین در برابر هزاران بازیگر، کشانده است.</p>
<p> </p>
<p>کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار( زیرا دیگر از شعارهای مزورانه خبری نبوده) و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.</p>
<p> </p>
<p>این شیوه است که می ماند، شیوه ای که انفعالی نیست و فعالانه و کنشگرانه است و به تغییرات موسمی کم جان فضای سیاسی بستگی ندارد.</p>
<p> </p>
<p>و قطعا نمی توان جنبش زنان را که با گشودن بابهایی جدید در این سالها دستاورد هایی گرانبها داشته است و توانسته خود را طرح و تکثیر کند، به عقب راند و به ورطه ی لابی گری با اهالی سیاست کشاند.</p>
<p> </p>
<p>تغییر برای برابری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024375/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تحلیلی بر چرایی آزادی رکسانا صابری؛ علی افشاری</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024190</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024190#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 May 2009 05:48:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24190</guid>
		<description><![CDATA[به تقاضاهای آزادی زجر کشیدگانی چون اسانلو، مددی، ارژنگ داوودی، صدیق کبودوند، حجت الاسلام بروجردی، دانشجویان مظلوم و حق طلب دانشگاه پلی تکنیک، زنان حق طلبی چون عالیه اقدام دوست و صد ها زندانی سیاسی دیگر وقعی نهاده نمی شود، اما در مواردی که پای خارجی ها و مطالباتشان در میان است، برخورد عدالت طلبانه و پیگیری موشکافانه بی سابقه ای پدیدار می گردد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این ماجرا باز از ناکارامدی دستگاه امنیت کشور پرده برداشت که با تحقیق و بررسی فردی را به جاسوسی متهم می کند و حداد معاون امنیتی دادستان کل کشور با قاطعیت از تخلف های آشکار ضد امینتی متهم داد سخن سر می دهد و ناگاه متهم در دادگاه تجدید نظر با تقلیل حکم فاحشی مواجه می شود که منطبق با کیفر یک جاسوس نیست.</p>
<p> <br />
تقلیل حکم رکسانا صابری به دو سال حبس تعلیقی در دادگاه تجدید نظر اتفاق شیرینی بود و باعث خوشحالی همه کسانی شد که به حبس و اذیت و آزار این فرد بی گناه معترض بودند.اما این پرونده جنجالی که ابعاد بین المللی پیدا کرده بود حاوی ویژگی هایی متعددی است که بررسی آنها می تواند در وضعیت کنونی سیاسی ایران کارگشا باشد.</p>
<p> </p>
<p>شتابزدگی عیر متعارف دستگاه قضایی در صدور حکم و تفاوت فاحش احکام دادگاه های بدوی و تجدید نظر نخستین وجه عجیب ماجرا است. بررسی رفتار دادگستری در جمهوری اسلامی نشان می دهد که معمولا فاصله زمانی بین دادگاه بدوی و تجدید نظر چند ماه طول می کشد و حکم نیز معمولا حداقل یک هفته پس از ختم دادرسی در دادگاه صادر می شود . ولی در پرونده روزنامه نگار ایرانی – امریکایی نه تنها این رویه اجرا نگشت بلکه ظرف کمتر از دو هفته دادگاه تجدید نظر تشکیل شده و در پایان جلسه دادگاه، قاضی حکم را نیز صادر نمود. حکمی که اگر چه مجرمیت متهم را تایید می کند ولی با تغییر ماده قانونی اتهام واعمال تخفیف عملا به نقض حکم دادگاه بدوی منجر شد. این برخورد احترام امیز و توام با رسیدگی سریع کاملا مغایر با عملکرد تاریخی دستگاه قضایی در پرونده های سیاسی است که به جز چند مورد انگشت شمار، عمده دادگاه های تجدید نظر بواقع در حکم دادگاه های تایید نظر بوده اند. کافی است این پرونده با پرونده برادان علایی مقایسه شود که انها نیزتابعیت دوگانه ایرانی – امریکایی داشتند.</p>
<p> </p>
<p>این رویکرد تبعیض آمیز آخرین حلقه اقداماتی است که این پرونده سیاسی را از آغاز مدیریت کردند.</p>
<p> </p>
<p>اگر چه با توجه به حجم گسترده اعتراضات و بخصوص واکنش تند دول خارجی انتظا رمی رفت که حکم سنگین و ظالمانه اولیه شکسته شود و نهایتا متهم با تمهدید مقدماتی چون ماجرای ملوان های انگلیسی مشمول عفو رهبری قرار گرفته و با میدان داری احمدی نژاد آزاد گردد ولی تصور نمی شد که این چنین نظام سیاسی زود عقب نشینی کند.</p>
<p> </p>
<p>گمانه های مختلفی را می توان برای چرایی این کار بر شمرد که همه آنها در عین متفاوت بودن در یک نکته مشترک هستند که این پرونده از ابتدا سیاسی بود و رکسنا صابری گروگان و وجه المصالحه این بازی سیاسی قرار گرفت.</p>
<p> </p>
<p>اولین گزینه ای که به نظر می رسد ناتوانی دستگاه قضایی و عجز طراحان این سناریو در به فرجام رساندن پرونده ای است که با تبدیل موضع اتهام از خریدن مشروب به جاسوسی برای آمریکا ،حکم تبدیل کاه به کوه را داشت. بخصوص که در پرونده هایی این چنینی معمولا تیم بازجویی ابتدا موضوع را برای مسئولین بزرگ می کنند تا بتوانند از این موضوع برای رشد فردی و تقویت رویکرد امنیتی مورد نظر شان بهره برداری کنند ولی پس از اینکه در جریان بازجویی نمی توانند پرونده را آنگونه که ادعا کرده اند جلو ببرند ، درمانده می شوند و دست مسئولین مافوق را هم در پوست گردو می گذارند. این پرونده نیز می تواند مشمول چنین حالتی شده باشد که بدینرتتیب با تقلیل حکم ،هم مجرای آبرومندی برای خلاصی از مخمصه یافته اند و هم فرصتی تبلیغاتی برای نمایش رحم و عطوفت مقامات ارشد نظام بخصوص محمود احمدی نژاد در عرصه بین المللی فراهم کرده اند. بخصوص که احمدی نژاد با موضع گیری در خصوص ضرروت تجدید نظر در حکم رکسانا صابری پیشتر حساب خود را از این پرونده جدا کرده بود.</p>
<p> </p>
<p>پیوند این پرونده با مذاکرات احتمالی پیش روی ایران و امریکا دیگر علتی است که می تواند مورد نظر قرار گیرد. از همان ابتدا این پرونده از سوی عده ای به منزله سنگی قلمداد شد که مخالفان گفتگوی ایران و امریکا در داخل کشور در جلوی مذاکرات انداخته اند تا مانع از عادی شدن روابط دو کشور بشوند. حال موازنه قوا و جنگ قدرت در بین جناح های مختلف نظام در داخل کشور اجازه پیشبرد این پروژه را نداده است و لذا تسلیم شده اند.</p>
<p> </p>
<p>حضور ولی نصر پسر دکتر حسین نصر و مشاور ارشد اوباما علامتی است که نشان می دهد آزادی رکسانا صابری می تواند محصول تعاملات پنهانی بین دول ایران و امریکا باشد. از همان ابتدا تحلیل دیگری وجود داشت که حکومت ایران می خواست از این پرونده به عنوان پوئنی برای رد و بدل کردن امیتازات برای مذاکرات آینده با امریکا استفاده کند . تا در واقع ازهیچ امتیاز بدهد و بار دیگر از روش گروگان گیری برای پیشبرد خواسته هایش استفاده کند امری که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی سابقه بسیار دارد .</p>
<p> </p>
<p>حال ممکن است ایران در گفتگو های پنهانی امتیاز مورد نظرش را دریافت کرده است و سپس صابری را رها کرده است تا اوباما این اقدام را عملی بشردوستانه خطاب کند آن هم از سوی دولتی که از سوی سلف وی یکی از محور های شرارت خوانده شده بود. یا ممکن است چراغ قرمز آمریکایی ها و جدی شدن لحن تهدید انها باعث شده باشد تا حاکمیت این گوشت قربانی را آزاد کند وبدینترتیب چراغ سبزی هم به شیطان بزرگ نشان دهد.</p>
<p> </p>
<p>البته پا درمیانی کشور هایی چون سوئیس را هم نمی توان نادیده گرفت که از مدافعان ایران در اروپا هستند و مراوادات اقتصادی قابل توجهی با ایران دارند. تقاضای آنها و همچنین پوشش رسانه ای سنگین رسانه های بین المللی و محکومیت گسترده ایران سبب شده است که تصمیم گیران پرونده به این نتیجه برسند که هزینه های این اقدام بیشتر ازمنافعش هست و لذا از این ورطه پا پس کشیده اند.</p>
<p> </p>
<p>رفتار های آینده مقامات ایران در مورد رابطه با امریکا مشخص خواهد کرد که دلیل اصلی این اتفاق چه بوده است.</p>
<p> </p>
<p>اما اگر هر کدام از این گزینه های متفاوت و بعضا متعارض دلیل واقعی آزادی عجیب رکسانا صابری باشند باز پیامد های مشترکی دارند که توجه به آنها ضرورت دارد .</p>
<p> </p>
<p>این پرونده بار دیگر عقیم بودن و خرابی مفرط دستگاه قضایی ایران را نشان داد که کاملا تحت اراده جریان های امنیتی و بازی های سیاسی است. هیچ نشانی از فرشته عدالت و الزامات فرایند دادرسی عادلانه در آن وجود ندارد . بی قانونی و رفتار سلیقگی بر آن حاکم است که چه درمجازات و چه در بخشش معیار و منطقی خرد پسند و مبتنی بر مصلحت جمعی در این ویرانه یافت نمی شود.</p>
<p> </p>
<p>همچنین این ماجرا باز از ناکارامدی دستگاه امنیت کشور پرده برداشت که با تحقیق و بررسی فردی را به جاسوسی متهم می کند و حداد معاون امنیتی دادستان کل کشور با قاطعیت از تخلف های آشکار ضد امینتی متهم داد سخن سر می دهد و ناگاه متهم در دادگاه تجدید نظر با تقلیل حکم فاحشی مواجه می شود که منطبق با کیفر یک جاسوس نیست. این تقلیل حکم بیانگر خطای فاحش دستگاه امینتی در انتساب جاسوسی به متهم است. عدم برخورد با تیم بازجویی این پرونده و به طور مشخص حداد(حسن زارع دهنوی، قاضی سابق شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب ) نشان می دهد که ظرفیت اصلاح در مجموعه امنیتی کشور وجود ندارد و این یکی از نقاط مهم در تنگناهای ساختاری در اصلاح نظام سیاسی از درون است. این چنین است که به راحتی با شخصیت ، آبرو و سلامت یک فرد بازی می شود و آخر هم هیچکس پاسخگوی ظلم ها و تخلفات روی داده نیست.حال ممکن است که گفته شود که تیم امینتی از ابتدا با اگاهی از پایان کار این پرونده را باز کرده و د راین باری سیاسی مشارکت کرده است که در پاسخ باید گفت چنین اقداماتی هزینه گزافی را به امنیت کشور تحمیل می کند. چون وقتی اتهام جاسوسی بازیچه اغراض سیاسی و بازی های کوتاه مدت شد ، آنگاه میدان برای فعالیت جاسوس های واقعی مساعد می شود تا در سایه کاهش هزینه های اقدامات جاسوسی ، برنامه های خود را به پیش ببرند. در واقع اگر امینت ملی را معطوف به حراست از منافع ملی و سرزمینی و برایند امنیت شهروندان بدانیم آنگاه این اقدام نیروهای اطلاعاتی، ضد امنیت ملی است و در خور برخورد و مجازات است.</p>
<p> </p>
<p>اثر پذیری جمهوری اسلامی نسبت به حساسیت های خارجی دیگر پیامد مشخص این ماجرا است. که یا در شکل امتیاز گیری بروز می یابد و یا در شکل عقب نشینی ناشی از ترس از تهدید ها خود را نشان می دهد. در هر صورت خون بیگانه از خودی پر رنگ تر است. اگر مظلومانی چون اکبر محمدی، امیر حشمت ساران، میرصیافی در زندان از وضعیت نابسامان جان ببازند کک آقایان مسئول نمی گزد . به تقاضا های آزادی زجر کشیدگانی چون اسانلو، مددی ، ارژنگ داوودی، صدیق کبودوند ، حجت الاسلام بروجردی ،دانشجویان مظلوم و حق طلب دانشگاه پلی تکنیک، زنان حق طلبی چون عالیه اقدام دوست و صد ها زندانی سیاسی دیگر وقعی نهاده نمی شود ، اما در مواردی که پای خارجی ها و مطالباتشان در میان است ،بر خورد عدالت طلبانه و پیگیری موشکافانه بی سابقه ای پدیدار می گردد.</p>
<p> </p>
<p>به واقع بر خلاف تهمت های زعمای جمهوری اسلامی و بخصوص آقای خامنه ای به نیروهای مخالف ، این حکومت است که یا مرعوب بیگانگان است و یا در پی بهره برداری از آب گل آلود تخاصم با جهان خارج و ابزار گروگانگیری برای پیشبرد منویات خودش است .</p>
<p> </p>
<p>به هر حال این پرونده که از آغاز تا پایان مملو از قانون شکنی ، نقض آئیین دادرسی عادلانه و الزامات جهانی حقوق بشر ، شتابزدگی، ندانم کاری و غوغاسالاری بود ، شکستی تمام عیار برای حکومت بود اما در عین حال فرصتی را نیز به نیروهای تحول خواه نشان داد که این حکومت نسبت به فشار آسیب پذیر است حال اگر بتوان چون پرونده رکسانا صابری فشار خارجی مشروع در راستای توقف سرکوب آزادی های اساسی و رعایت حقوق بشر در حمایت از اعتراضات و خواسته های مردمی در داخل ایجاد کرد، میتوان جنبش دموکراسی خواهی را شتابی ملموس بخشید که دیگر حکومت را یارای توقف آن نباشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024190/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آقای احمدی نژاد، ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم ؛ ایرج جمشیدی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024115</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024115#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 May 2009 12:11:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=24115</guid>
		<description><![CDATA[در ماجراهای مختلف از قبیل پرونده ملوانان انگلیسی که به تجاوز به خاک ایران متهم شدند، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و جدیداً رکسانا صابری نشان داده ایم که با چه احترام و موشکافی عجیب و سرعت باور نکردنی به خواسته های طرف مقابل توجه می کنیم. ظاهرا فقط به این دلیل که شناسنامه طرف مقابل یا تماماً آمریکایی و انگلیسی و یا نیمه ایرانی- نیمه آمریکایی است!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آیا اگر بعد از ماجرای رکسانا صابری کسی بگوید ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم، باید متعجب شد؟</p>
<p> </p>
<p>رکسانا صابری با شناسنامه آمریکایی، پدری ایرانی و مادری ژاپنی بهمن ماه  ٨٧ به جرم خرید مشروبات الکلی بازداشت شد، در زندان به فعالیت خبرنگاری بدون مجوز متهم شد و در نهایت به جرم جاسوسی برای دولت متخاصم آمریکا به ٨ سال زندان محکوم گردید.</p>
<p> </p>
<p>اما به همگان آشکار بود او نه تنها ٨ سال بلکه حتی یکسال یا چند ماه هم در زندان باقی نخواهد ماند و عن قریب آزاد خواهد شد و البته همین پیش بینی هم درست از آب درآمد. چراکه رکسانا شهروند آمریکایی بود و بلافاصله دولت جدید آمریکا و در راس آن باراک اوباما رئیس جمهور و هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا واکنش شدید نشان دادند و خواستار آزادی رکسانا صابری شدند.</p>
<p> </p>
<p>از آنجا که مادر رکسانا از تبار ژاپنی ها بود، چشم بادامی ها هم وارد عرصه شدند تا آنجا که وزیر خارجه ژاپن برای پیگیری پرونده به ایران آمد و در سخنانی عتاب آلود و آمرانه و دور از شئون دیپلماتیک  خطاب به منوچهر متکی نارضایتی ژاپن و ژاپنی ها را به اطلاع ایران رساند. دعوای وزیر خارجه ژاپن با متکی تا آن حد بالا گرفت که ناچار کنفرانس مطبوعاتی مشترک وزارت خارجه دو کشور لغو گردید و وزیر خارجه ژاپن با حالت خشم تهران را ترک کرد. و البته وزارت خارجه هم ترجیح داد رفتار ناپسند و مغرورانه ژاپنی ها را آشکار نکند و از آن چشم پوشی کند!</p>
<p> </p>
<p>در این میان رسانه های بین المللی واکنش گسترده یی به ماجرای رکسانا نشان دادند و به نوعی آنرا وارد کردن خبرنگاران به بازی سیاسی تهران- واشنگتن تفسیر کردند. و البته ایران زیر بار نرفت و رکسانا صابری را به جرم جاسوسی به ٨ سال زندان محکوم کرد. اما فقط یکی دو هفته زمان نیاز بود تا فشارهای سیاسی و بین المللی تاثیر گذار شود و در عین حال نامه محبت آمیز محمود احمدی نژاد - پیش از سفر به سوئیس برای سخنرانی در اجلاس ضد نژاد پرستی دوربان- درباره رکسانا صابری به  قوه قضاییه منتشر شودکه در آن احمدی نژاد خواستار رسیدگی دقیق به پرونده و رعایت حقوق شهروندی رکسانا صابری شد!</p>
<p> </p>
<p>و البته دادگاه تجدید نظر هم با سرعتی باور نکردنی به پیش بینی هایی موجود جامه عمل پوشاند و رکسانا را با استناد به رافت اسلامی و نیز ابراز ندامت از عمل مجرمانه اش « یعنی جاسوسی » تبرئه کرد و بلافاصله به او اعلام شد که می تواند از کشور خارج شود! و رکسانا هم از مقابل چشمان برخی دانشجویان فعالان زن و برخی کارگران که در بازداشت و در انتظار تشکیل دادگاه به سر می برند، وسایلش را جمع آوری کند و از زندان خارج شود! سئوال این است :در چنین وضعیتی به هفتاد میلیون نفر که فقط شناسنامه پر افتخار ایرانی دارند، چه احساسی دست می دهد؟ و آیا شایسته است با احساسات هفتاد میلیون ایرانی این چنین بازی کنیم.</p>
<p> </p>
<p>به این ترتیب دوباره سوال ابتدای مطلب مطرح می شود: آیا اگر کسی بگوید شناسنامه آمریکایی می خواهد، باید تعجب کرد؟ نباید تعجب کرد: چون ما در ماجراهای مختلف از قبیل پرونده ملوانان انگلیسی که به تجاوز به خاک ایران متهم شدند، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و جدیداً رکسانا صابری نشان داده ایم که با چه احترام و موشکافی عجیب و سرعت باور نکردنی به خواسته های طرف مقابل توجه می کنیم. ظاهرا فقط به این دلیل که  (البته امیدواریم این گونه نباشد) شناسنامه طرف مقابل یا تماماً آمریکایی و انگلیسی و یا نیمه ایرانی- نیمه آمریکایی است! البته اشکالی ندارد که به پرونده چنین افرادی زود رسیدگی شود. ولی سوال این است که چرا فقط درباره چنین پرونده هایی برخی مقامات کشور  وارد عمل می شوند تا به نوعی پرونده را ختم به خیر کنند و در مقابل هم اوباما و کلینتون پیام بفرستند که عمل شما بشردوستانه بود و دلگرم شدیم!</p>
<p> </p>
<p>اکنون محمود احمدی نژاد باید پاسخ بدهد که چرا این چنین برای اتباع انگلیسی و آمریکایی نامه های محبت آمیز منتشر می کند، خواستار رسیدگی دقیق به پرونده آنان می شود اما در مقابل به درخواست ایرانیانی که یا در زندان هستند یا با مشکلات مشابهی مواجه هستند، نه تنها پاسخی داده نمی شود بلکه حتی خود را ملزم نمی داند به شهروندان ایرانی درباره ایفای وظایف قانونی اش از جمله این سوال ساده که در چهار سال گذشته با ٣٠٠ میلیارد دلار پول نفت چه کرده است، پاسخ بدهد. و وقتی هم مجلس در صدد ارسال گزارش تخلف یک میلیارد دلاری نفتی دولت به دادگاه برمی آید، مقامات دولتی از جمله رئیس جمهور سخت برآشفته می شود. آیا این همان موضوعی است که محمود احمدی نژاد از آن به عنوان افزایش شان ایران در داخل کشور و نظام بین الملل یاد می کند؟</p>
<p> </p>
<p>آیا توجه نداریم با چنین پرونده سازی های سنگین از قبیل جاسوسی و سپس منتفی دانستن موضوع جاسوسی، بر وجهه بین المللی کشور و نیز نظام اطلاعاتی- امنیتی و قضایی ایران تأثیر منفی می گذاریم؟</p>
<p> </p>
<p>مسئله بعدی این است در هر کشوری که بحث جاسوسی پیش بیاید، پیش از آنکه گیرنده اطلاعات محرمانه مورد مواخذه قرار بگیرد- که البته او هم مجرم است- دهنده اطلاعات که لابد از مقامات رسمی کشور است مورد محاکمه شدید قرار می گیرد.و فرد خاطی به افکار عمومی معرفی می شود ، چراکه به لحاظ قانونی اطلاعات محرمانه و طبقه بندی شده دراختیار مقامات رسمی است و یکی از وظایف و مسئولیت های مسئولان رسمی حفاظت از اطلاعات و اسناد محرمانه و طبقه بندی شده است. سوال این است که چه کسی به رکسانا صابری اطلاعات محرمانه داده است؟ اگر در هر کشوری که حداقل قانون در آن رعایت می شود، چنین اتفاقی رخ بدهد، نتایج آن می تواند تا سقوط دولت حاکم را در بر گیرد چرا که چنین دولتی در یکی از اصلیترین وظایفش یعنی حفظ اسرار  و دور نگه داشتن اطلاعات محرمانه از دسترسی بیگانگان به آن ناتوان نشان داده است. اما ظاهراً در ایران مثل همیشه استثنا از بقیه جهان هستیم و آب از آب هم تکان نمی خورد و خود به دست خود شرایطی را پیش آورده ایم که اگر روزگاری واقعاً جاسوسی را دستگیر کردیم به این راحتی ها نتوانیم افکار عمومی داخل و خارج را قانع کنیم.</p>
<p> </p>
<p>جمهوریت</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00024115/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>اصلاح طلب اصول گرا؟!!؛ علی اجاقی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023867</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023867#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 May 2009 11:08:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23867</guid>
		<description><![CDATA[در تبلیغات انتخاباتی چنین کاندیدایی دانشگاه و فعالین کم تجربه ی آن نقش ویژه ای ایفا خواهند نمود، سیل نشریات، اطلاعیه ها و بیانیه هایی که در ســتاد های انتخاباتی وی تهیه و روانه ی گیشه های فروش نشریات دانشگاهی می شوند و ساده دلی دانشجویانی که در حد یک پادوی انتخاباتی دلقک وار هیزم به آتش نابودی جنبش منتقد مستقل دانشجویی می ریزند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دمکراسی دینی، مردم سالاری دینی، اصلاح طلب اصول گرا، اصول گرای اصلاح طلب، اصلاح طلبی که هیچ گاه اصول را گم نمی کند، اصول گرایی که از اصلاح طلب ها اصلاح طلب تر است، اصلاح طلبی که مدام به اصول مراجعه می کند!</p>
<p> </p>
<p>عجب آشفته بازاری است دنیا!</p>
<p> </p>
<p>اصلاح طلبی که دستور تشکیل جندالله را داد!</p>
<p> </p>
<p>اصلاح طلبی که به آرمانهای امام و انقلاب پایبند است&#8230;</p>
<p> </p>
<p>براستی تمامی مفاهیم، اصطلاحات و جناح های سیاسی ایران نیازمند باز تعریف می باشند.</p>
<p> </p>
<p>آنچه در ایران جناح راست می خوانند (و بخشی از بازار را نیز جزیی از آن به حساب می آورند!) در کشوری با فضای سیاسی باز و سابقه طولانی رقابت حزبی اصولا جز جریانات سیاسی به حساب نخواهد آمد!</p>
<p> </p>
<p>به واقع بخش اعظم آنچه جناح راست می خوانند اصولا فاقد سواد و بینش سیاسی خاص می باشد.</p>
<p> </p>
<p>و تعدادی از افرادی که آنها نماد چپ (به معنای اصلاح طلب) می خوانند راســـت ترین نوع افکار را ترویج می دهند.</p>
<p> </p>
<p>قابل پذیرش است اصلاح طلبی تغییر رویه داده اصول گرا شود و بالعکس، اما در آن واحد نمی توان هم اصلاح طلب بود هم اصول گرا، مگر اینکه این دو مقوله تفاوتی نداشته باشند که در اینصورت رقابت انتخاباتی بین آنها را نیز می توان بلا موضوع دانست، چرا که همه مانند هم خواهند بود یعنی تمامی رقبا هم اصلاح طلبند هم اصول گرا! هم سنتی اند هم مدرن و امروزی!</p>
<p> </p>
<p>به واقع می توان گفت تلورانس فکری بخشی از فعالین حزبی ایران به حدی بالاست که در آن واحد توان اتخاذ موضع سیاسی از راست ترین نوع آن تا چپ ترین نوع آن را دارا هستند!</p>
<p> </p>
<p>البته طبیعی است نمی توان فضای سیاسی ایران را با کشوری همچون انگلستان با بیش از ۱۰۰ سال سابقه ی پارلمان حزبی مقایسه نمود، به واقع زمانیکه به تعاریف اولیه ی احزاب بازگردیم در خواهیم یافت چیزی تحت عنوان حزب در ایران وجود خارجی ندارد.</p>
<p> </p>
<p>با توضیح مختصر بالا، پاسخ به این پرسش دشوار نخواهد بود که چگونه کاندیدایی موفق به تشکیل ستاد انتخاباتی ائتلافی شامل طیفی وسیع از احزاب و جریاناتی (که گاها اشتراک منافعشان نزدیک به صفر در نظر خواهد آمد) شود.</p>
<p> </p>
<p>چنین کاندیدایی توان اتخاذ مواضع صریح را نخواهد داشت و گاها مواضع دو گانه اتخاذ خواهد نمود که تشخیص موضع شخصی وی به آسانی امکان پذیر نخواهد بود.</p>
<p> </p>
<p>صد البته می توان در سالنی سر پوشیده برای اصول گرایان سنتی در باب ترویج آرمانهای امام و انقلاب  و در دفاع از اسلامی کردن دانشگاهها سخن راند و در حمایت از بومی گزینی جنسیتی موضع گرفت، در سالن کناری برای دانشجویان از مخالفت با ستاره دار کردن و در نکوهش تند روی اصول گرایان اعلام موضع نمود، در سالنی دیگر در دیدار با فمینیست های رادیکال از تک همسری دفاع کرد! حال تصور کنید چنین کاندیدایی در جمع تمامی حامیان! خود موضع انتخاباتی خود را اعلام و نظر حضار را جلب نماید!</p>
<p> </p>
<p>در پیش گرفتن رویه انتخاباتی فوق نه تنها می تواند نشان از عدم شناخت صحیح از فضای سیاسی ایران باشد که نهایتا از طریق ریزش آرا به دلیل مواضع دو گانه اش منجر شکست وی و بد نامی حامیانش گردد. اینچنین ستاد انتخاباتی را از همان اوان شکل گیری باید از هم پاشیده و متلاشی در نظر گرفــت و کاندیدای آن را اساسا نباید جز رقابت های انتخـاباتی به حســاب آورد.</p>
<p> </p>
<p>چرا  که هــیچ یک از افراد بشر تا ابد توان گام برداشتن بر لبه ی تیغی که یک طرف آن آب است و طــرف دیگرش آتش را نخواهد داشت، به ناچار خواسته و ناخواسته به یک سمــت متمایل خواهد شد و در صورت اصرار به پایبندی به اصول خاص خود اتفاق دیگری خواهد افتاد که با پــیروزی اش فاصله ی بسیار دارد. من حیث المــجموع چنین کاندیدایی را می توان اصلاح طلبــی دانســت که زیـادی پایبـــند به اصول است و بالعکس یعنی اصول گرایی که خیلی اصلاح طلب است!</p>
<p> </p>
<p>یک شخصیت اصلاح طلب نمی تواند در عین حال که شعار جامعه مدنی می دهد به ترویج جامعه توده ای اهتمام ورزد، که اگر اینگونه کرد اصلاح طلب به حساب نخواهد آمد.</p>
<p> </p>
<p>در فرآیند انتخابات اما افکار عمومی نقشی ویژه و تعیین کننده ی خود را ایفا خواهد نمود، در این میان حتی اگر کاندیدایی از طریق اتخاذ مواضع دوگانه موفق به ترغیب توده وار حامیان خود شود و تلاش کند مقام و شان و منزلت حامیان خود را در حد یک پادوی انتخاباتی تنزل دهد و با فریب افکار عمومی پیروز انتخابات گردد، مسلما  با حفظ مواضع اینچنین دو گانه و متناقض موفق به هدایت صحیح و موثر هیئت دولت خود نخواهد شد. حال اگر قرار نانوشته ی وی بر این است پس از پیروزی برنامه ی منسجم و اصــولی ارائه دهد، بهتر است قبل از برگزاری انتخابات صراحتا مشخص نماید قرار است به کدام سمت لبه ی تیغ متمایل شوند!</p>
<p> </p>
<p>در تبلیغات انتخاباتی چنین کاندیدایی دانشگاه و فعالین کم تجربه ی آن نقش ویژه ای ایفا خواهند نمود، سیل نشریات، اطلاعیه ها و بیانیه هایی که در ســتاد های انتخاباتی وی تهیه و روانه ی گیشه های فروش نشریات دانشگاهی می شوند و ساده دلی دانشجویانی که در حد یک پادوی انتخاباتی دلقک وار هیزم به آتش نابودی جنبش منتقد مستقل دانشجویی می ریزند، آنان را در مقام ساده دلانی به نظر خواهد آورد که نمی دانند چه می کنند! و نیازمند کسب تجربه اند. یک فعال دانشجویی می تواند بصورت مستقل نیز می تواند موضع انتخاباتی خود را اعلام نماید و مستقلا با ستادهای انتخاباتی وارد گفتمان مطالبه محوری شود که منجر به ایجاد تعامل مثبت گردد. به واقع پیروزی هر کاندیدای اصلاح طلب در مقابل اصول گرایان یک نقطه ی مثبت خواهد بود و انتخاب اصلاح طلبان بر اصول گرایان ارجحیت دارد اما تاثیر منفی اتخاذ مواضع دو گانه را نیز نباید فراموش کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023867/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عبدالکریم سروش: بعضی فقیهان ما فرقی با طالبان ندارند</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023823</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023823#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 May 2009 07:52:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23823</guid>
		<description><![CDATA[در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري نهم، پيش از آنکه به گفته مهدي کروبي، "چند ساعت خواب" نتيجه انتخابات را تغيير دهد، و سپس نام محمود نژاد از صندوق ها درآيد، دکتر عبدالکريم سروش در مصاحبه با روز، جريان حامي احمدي نژاد را "شايسته هيچ نامي" ندانست، جز "فاشيسم".]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري نهم، پيش از آنکه به گفته مهدي کروبي، &#8220;چند ساعت خواب&#8221; نتيجه انتخابات را تغيير دهد، و سپس نام محمود نژاد از صندوق ها درآيد، دکتر عبدالکريم سروش در مصاحبه با روز، جريان حامي احمدي نژاد را &#8220;شايسته هيچ نامي&#8221; ندانست، جز &#8220;فاشيسم&#8221;. در پايان دوره احمدي نژاد و آغاز انتخاباتي ديگر، سروش از اين گفته است که: &#8220;آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد، آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري  بکند به نام خدا&#8221;.</p>
<p> </p>
<p>سروش همچنين از اين گفته است که: &#8220;من معتقدم بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود.&#8221;</p>
<p> </p>
<p>اين مصاحبه در پي مي آيد.</p>
<p> </p>
<p>مصاحبه را با اين شروع کنيم که به نظر مي رسد اين روزها غرب، توجه زيادي به حرکتي مي کند که شما از آن به عنوان &#8220;نوانديشي ديني&#8221; ياد مي کنيد. آِيا چنين است؟ چرا؟</p>
<p> </p>
<p>بله چنين است اما متاسفانه امروزه جلب توجه غرب به مسئله اسلام و يا نوانديشي ديني، ريشه خوبي ندارد؛يعني از جاي خوبي آغاز نشده.  از جايي آغاز شده که ما خودمان آن جا را نمي پسنديم؛ و آن عبارت است از حرکت طالبان. يعني هويت غرب، با هويت تازه اي روبه رو شده که عبارتست از هويت ستيزه جوي طالبان.امروز جهان اسلام دوران عجيبي را مي گذراند و با هر محاسبه اي، انقلاب ايران در اين وضعيت پديد آمده، مدخليت داشته و دارد.نمي گويم همه بدي ها يا تباهي را بايد به پاي اين انقلاب نوشت، مي گويم در اينکه اين انقلاب به مسلمانان، احساس هويت و جرئت ابراز هويت داد، شکي نيست. اصلا هر انقلابي، انقلاب در هويت است؛ يعني قومي هويت پيشين اش رافرومي نهد و هويت تازه اي تحصيل مي کند؛ اما جاي دريغ آنجاست که اين ابراز هويت از طريق ستيزه جويي شده؛درست شبيه کسي که مي خواهدشخصيت خود را به ديگران نشان بدهد، اما علم را به رخ نمي کشد، چون علمي ندارد، ثروت را به رخ نمي کشد، چون ثروتي ندارد، فضيلتي را به رخ نمي کشد، چون ندارد، فقط  زور بازوي خود را نشان مي دهد؛ چون تنها همان را دارد. من نمي گويم عالم اسلام، معرفت ندارد، فضيلت ندارد، ولي  آنچه که در حرکت طالبان به چشم جهانيان  رسيد، همين زور بازو بود يعني آنچه که ما خشونت مي ناميم.متاسفانه اين زور بازو، امروزه باعث توجه به عالم اسلام شده است. با همه اين احوال  بايد از اين فرصت استفاده کرد و به جهان غرب  نشان داد که اسلام فقط هويت نيست، معرفت هم هست.اسلام فقط خشونت ندارد، بلکه تاريخي دارد که در اين تاريخ، فضيلت پروري هم شده است&#8230;</p>
<p> </p>
<p>يعني هر دوطرف را دارد&#8230;</p>
<p> </p>
<p>بله؛ هر دو طرف را دارد. همه اديان هم هر دو طرف را داشته اند.به قول مولانا: &#8220;رگ رگ است اين آب شيرين، آب شور/ درخلايق مي رود تا نفخ صور&#8221;.خود قران هم مي گويد آب که از آسمان نازل ودر رودخانه ها جاري  مي شود، کف بلندي روي آن را مي گيرد.همه تمدن ها،  آب پاکي در زير دارند و  کف بلندي در رو. کف را ديدن، شرط خرد نيست.بايد آب را هم ديد و تا اندازه مقدور، اين کف ها را برطرف و در آب صاف و زلال شنا کرد.</p>
<p> </p>
<p>وضعيت شما پيچيده و دشوار است.از يک طرف بايد به غربي ها  بگوييد اسلام فقط کف نيست، آب هم هست. از طرف ديگر بايد با کساني که خودشان &#8220;کف&#8221; هستندو کم هم نيستند، از آب سخن بگوييد.</p>
<p> </p>
<p>دقيقا همين طور است؛ يعني توضيح اين نکته در برخورد بامخالفان مسلمان، مشکل تر است. چون آنها فکر مي کنند همه چيز را مي دانند؛ تصور مي کنند مالک اين ملک اند و ديگران مي خواهند اين مالکيت را از آنان بستانند و مقاومت بيشتري مي کنند.با اين احوال بايد کاري کرد. و روشنفکري  ديني به نظر من توانسته در اين ميانه صداي تازه اي باشد.اين صداي تازه اکنون  نيرومندشده است و توجهات را به خودش جلب کرده و اهل انصاف  پذيرفته اند که نوع ديگري از مسلماني هم وجود دارد و امکان دارد؛ همين کافيست براي گستردن فضاي تفاهم وتعامل و به گفته آقاي خاتمي گفت و گوي تمدن ها.</p>
<p> </p>
<p>افرادي مانند شما که سخنگويان چنين تفکري هستيد، در واقع مي خواهيد چکار بکنيد؟ با اين چهره اي که از دين عرضه مي کنيد مي خواهيد به چه هدفي دست يابيد؟</p>
<p> </p>
<p>ببينيد ما نمي توانيم دين را از جامعه مان بگيريم و نمي خواهيم هم بگيريم. دين، هويت ماست؛ فرهنگ ماست؛ اعتقاد ماست؛ آرمان ماست. البته اگر  وقتي کل جامعه يا اکثريت جامعه به اين نتيجه برسد که دين را پس بزند، حکايت ديگري ست، اما ما اکنون در آن فضا صحبت نمي کنيم.ما در فضايي صحبت مي کنيم که انقلابي به نام دين رخ داده، و مردم عليرغم تفاوت هايشان نشان داده اند که تعلق باطني و قلبي به اين آيين دارند.اما اين آيين، همان آب کف آلودست که جاريست و بايد آن را تصفيه کرد.اين تصفيه کردن هم کار دشواريست که ما بايد انجام بدهيم. اين کف هم با ارتفاع بلندي روي اين آب نشسته است، و چيزي نيست که بشود هوس زدودن يک شبه و يک ساله آن را کرد.اين کف، گاهي عين آب شمرده مي شود. برخي مي گويند اصلا حقيقت، چيزي جز اين کف نيست؛خدا رحمت کند مولانا را که مي گفت: &#8220;چشم دريا ديگرست و کف دگر/ کف بنه وزديده و دريا نگر&#8221;.</p>
<p> </p>
<p>فاصله و فرق نهادن بين اينها بسيار مشکل است.ما مي خواهيم اين کار را بکنيم. پس نوانديشي ديني يا روشنفکري ديني به دنبال اين است که توضيح بدهد اقوام در  دوره هاي  تاريخي خود،  صورت هايي از ديانت را ساخته اند؛ هيچ وقت ديانت در آن  کنارنايستاده  تا مردم بروند و آن را کشف کنند. در واقع ما دائما بازسازي کرده ايم؛ امروز هم بايد بازسازي کنيم. همان طور که فلسفه را ساختيم؛همان طور که عرفان را ساخته ايم.، دين هم بايد بازسازي شود&#8230;.</p>
<p> </p>
<p>چرا؟</p>
<p> </p>
<p>براي اينکه خيرات و برکاتي  دارد.اگر اين خيرات و برکات را نداشت اين کار را نمي کرديم.حداقل از ديد انسان دين داري مانند من اين چنين است؛من اگر باور نداشتم که نيکي هاي دين بر بدي هاي آن مي چربد، هيچ وقت به دنبال آن نمي رفتم.نمي گويم که دين داري آفاتي ندارد؛ حتما دارد.هيچ چيز بي آفتي در اين عالم پيدا نمي شود.علم هم آفاتي دارد، فلسفه هم آفاتي دارد، هنر هم دارد. خود بشر هم دارد، مگر بشرکم آفات و بلا در اين دنيا آفريده؟ ولي ما از بشريت قطع اميد نکرده ايم.يعني مجموعا معتقديم که نيکي هايشان بر بدي هايشان مي چربد ولي اگر واقعا قطع اميد کرده باشيم، آن وقت بايد آرزو کنيم که چند بمب اتم، تکليف همه جهان را روشن کند و ريشه همه را بکند.</p>
<p> </p>
<p>جمله خوبي از رابيندرانات تاگور، شاعر بزرگ هندي به خاطر مي آورم. مي گويد:تا وقتي طفلي به دنيا مي آيد نشانه آن است که خداوند از بشريت قطع اميد نکرده است.حالا، من هم اگر بخواهم از چشم خدا به اين عالم نگاه کنم بايد بگويم ما هم از بشريت قطع اميد نکرده ايم.از ديانت هم قطع اميد نکرده ايم. من هنوز هم فکر مي کنم که چهره ها و جلوه هاي انساني دوست داشتني بسياري از سوي دينداران  آفريده مي شود. شما اگر به همين &#8220;چاريتي&#8221; ـ خيرات ـ و خدماتي که به نام دين مي شود نگاه کنيد متوجه مي شويد که اين چيزها هنوزکم نيست. من در جامعه آمريکا زندگي مي کنم.واقعا دينداراني  که کارهاي نيک مي کنند، زيادند. هنوز هم خانم هايي که پرستاري جذاميان را مي کنند، راهبه هاي مسيحي هستند که طبق اعتقاد ديني شان اين کار را مي کنند. هنوز جان هاي پاک وپارسا يافت مي شود. شما صدها نمونه اخلاقي  از اين دست مي توانيد پيدا کنيد. البته به نام دين کارهاي بسيار خطرناکي هم کرده و مي کنند&#8230;.</p>
<p> </p>
<p>دوستي دارم که مي گويد دين براي من حکم يک روانشناس شخصي را دارد. ديگران مي روند پيش روانپزشک و من به دين خود پناه مي برم. اصولا بدون اعتقاد هم نمي شود زندگي کرد. ولي يک وقتي شما مي گوييد خيرات و مبرات و داشتن اخلاق واين مي شود زمينه يک دنياي شخصي، اما يک موقعي دين وسيله اي مي شود براي طرح يک ترم سياسي و کساني پشت آن قرار مي گيرند که&#8230;</p>
<p> </p>
<p>ببينيد من به آفات دينداري کاملا واقفم، ولي معتقدم تمام اين  خطرات بالقوه و بالفعل که در دين وجود دارد در هر نظام سياسي ديگري هم وجود دارد، منتها به شيوه  خودش. يعني در سکولاريسم هم، کم بلا پديد نيامده. اگر شما توجه کنيد مي بينيد که بالاخره دو جنگ جهاني اول و دوم را سکولارها راه انداختند نه دين دارها؛ و به اندازه همه جنگ هاي تاريخ هم در آنها آدم کشته شد.بسياري از ديکتاتوري هاي جهان، ديکتاتوري هاي غيرديني بودند&#8230;.</p>
<p> </p>
<p>تفاوت بر سر اين است که صندلي بي خدايي، صندلي خطرناکي است. اينجا مي گويند توضد کمونيستي، براندازي&#8230; توده ها را برضد تو نمي شورانند که خونت را حلال بدانند. اين صندلي ترسناکي نيست ولي وقتي مي گويند تو ضد خدايي، چهار ستون آدم مي لرزد چون توده ها و حکومت را همزمان در برابر آدم مي گذارد.</p>
<p> </p>
<p>نه، شما اگر در روسيه استاليني هم بوديد و به شما مي گفتند ضد کمونيسم  يا ضد خلقيد،  شما بايد مي رفتيد آنجا که عرب ني مي اندازد.مي خواهم بگويم انسان را بايد مقدم بر اين وضع ديد. اونامونو، فيلسوف مشهور اسپانيايي که کتاب مشهور&#8221; سرشت سوگناک زندگي&#8221; را نوشته، در اين کتاب  بسيار لطيف و پرمغز مي گويد :&#8221;خدا آدميان  بافضيلت را نمي جويد، بلکه آدميان با فضيلت، خدارا مي جويند&#8221;. يعني نيکي از اين طرف شروع مي شود، ولي چون خدا را نماد و خالق نيکي ها مي دانند، مجذوب او مي شوند. مي خواهم بگويم فضيلت در آدمي  مقدم است بردين داري. رذيلت هم مقدم است بر دين داري.اما آدم خوب، با دين، خوبي اش افزون مي شود و  آدم بد، بدي اش.اين نکته مهمي است. مثل شراب مي ماند.من اين تشبيه را گاه کرده ام. دين مثل شراب مي ماند؛مولوي مي گويد که شراب  آدم هاي عاقل را عاقل تر و آدم هاي جاهل راجاهل تر مي کند:&#8221;گر بود ديوانه، بدتر مي شود/ گر بود عاقل، نکوتر مي شود&#8221;.</p>
<p> </p>
<p> يعني  شراب آدم را برهنه مي کند.اگر عاقل است، عاقلي اش آشکار تر مي شود.اگر رذل است، رذالتش آشکارتر مي شود.اين  سخن مهمي است که پشتوانه علمي هم دارد.اين روزها ما کم و بيش مي دانيم که الکل با مغز چه مي کند. پرده اي را که ما در اجتماع به روي خود برهنه مان مي کشيم، پاره مي کند، کنار مي زند و خود واقعي ما آشکار مي شود&#8230;.</p>
<p> </p>
<p>مستي و راستي.</p>
<p> </p>
<p>احسنت؛.هنرها هم تا حدودي همين کار را مي کنند. حالابه شما بگويم که از نظر پاره اي از حکيمان، زن با مردها همين کار را مي کند. مردرا روحا  برهنه مي کند؛خودش مي کند.</p>
<p> </p>
<p>قدرت هم ظاهرا همين کار را مي کند.</p>
<p> </p>
<p>قدرت همين کار را مي کند ولي به نظر من قدرت بيشتر رذالت ها را آشکار مي کند تا فضيلت ها را.حالا مي خواهم بگويم دين هم همين طورست؛آدم خوب را خوب تر مي کند، آدم بد را بدتر.آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد؛آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري  بکند به نام خدا. آدم خوب هم هر چه نيکي و هنر است نثار خدا و براي رضاي او مي کند. بهترين هنرها در طول تاريخ در معبدها ظاهر شده.يعني يک عشق بي امان به پاي خدا ريخته شده؛ دانه دانه اين آجرهارا که نهاده اند، با عشق نهاده اند؛ با آهنگ ها و سرودهاي ديني ساخته اند.اين در معابد هندويان هم هست، در مساجد مسلمانان هم هست؛ يعني نشان مي دهد انسان دوست دارد در پاي معبود خود، بهترين چيزها را نثار کند. لذا دين هم مارا برهنه مي کند، مثل شراب، مثل زن. البته اگر دينداران از اين تمثيل ها نرنجند. حقيقت اين است که بالاخره در بهشت هم شراب هست، يعني شراب در فضاي واقعي خود، نقش خوبي اجرا مي کند. يک بار در يک توضيحي اين را آوردم. کسي از من پرسيد چرا در بهشت شراب هست ولي در اينجا شراب حرام است؟گفتم اتفاقا نکته اش در همين است. براي اينکه در بهشت فقط خوبان هستند( بنا بر تعريف) لذا شراب، خوبي هايشان را آشکار تر مي کند ولي چون در اين دنيا خوب و بد مخلوط اند، خداوند آن را منع کرده است.</p>
<p> </p>
<p>يعني به خاطر يک مشت بد، خوب ها هم بايد بسوزند!</p>
<p> </p>
<p>بله، هميشه خوب ها به پاي بدها سوخته اند.کدام آدم خوبي، ديگران را شکنجه کرده؛بدها هميشه خوب هارا شکنجه کرده اند.باري ماجرا به اين ترتيب است که دين داري مي تواند در دست انسان هاي خوب بهترين وسيله باشد براي محقق کردن نيکي هايي که مي شناسند. ما  خودمان رابا آب مي شوييم، ولي آب را هم بايد پاکيزه نگاهداشت؛ ما خودمان را با دين مي شوييم،  اما دين را هم بايد پاکيزه نگاه داريم.دين مي تواند آلوده بشود و با آلوده شدنش، جهاني را به آلودگي بکشاند.</p>
<p> </p>
<p>آدم هاي خوب هم وقتي به قدرت برسند ـ با توجه به اينکه به هر حال قدرت باخود تبعات و نتايج ومصالحي دارد، آنها هم مي توانند بعد از مدتي همان آدم بدي بشوند که قدرت مي طلبد.بعد راهي برايشان نمي ماند جز اينکه به نام دين، امکان پالايش دين را از جامعه بگيرند. حالا سئوال اين است که آيا عرصه قدرت مي تواند جاي دين داران واقعي باشد؟</p>
<p> </p>
<p>ببينيد نکته اي که شما مطرح مي کنيد اين سئوال را پيش رو مي گذارد که آيا ما مي توانيم حق گروه دين داران را نسبت به قدرت وسياست  سلب کنيم؟ من که  دين دارم و در يک نظام دموکراتيک يا بر ضد يک نظام جبار براي گرفتن قدرت مبارزه مي کنم، آيا کسي حق دارد به من بگويد که چنين حقي ندارم؟مهم اين است که من در مقام عمل چه بکنم. يعني اعتقاد به  هيچ آيين و ديني  نبايد مانع از رسيدن  به قدرت شود.</p>
<p> </p>
<p>نه؛ ولي شما مي گوييد در يک نظام دموکراتيک.</p>
<p> </p>
<p>بله؛ قدرت نبايد استبدادي باشد؛ کسي نبايد مشروعيت قدرتش رااز آيين اش بگيرد.</p>
<p> </p>
<p>از کجا بايد بگيرد؟</p>
<p> </p>
<p>از مردم و از سياست عادلانه.ولي کسي به صرف اينکه خود داراي اعتقاديست نبايد از حقي محروم شود. در هر حال حد و حدود قدرت آدميان را بايد با قانون وضوابط بست.</p>
<p> </p>
<p>اين قانون بايد با دين آميخته باشد، آن طور که در کشور ماست؟</p>
<p> </p>
<p>اين قانون بايد قانوني باشد که دو شرط داشته باشد. يکي اينکه مورد قبول و احترام مردم باشد و دوم  اينکه حقوق بشر را نقض نکند.البته ما منشور حقوق بشر را يک وحي منزل آسماني نمي دانيم، بالاخره ساخته بشريست و قابل اصلاح است و مي تواند چيزهايي برآن افزوده يا از آن کم شود؛ ولي به گمان من اگر اين دو شرط، من حيث المجموع در قوانين رعايت شود، هر کس  بر صدر بنشيند مي تواند حکومتي انساني و مردم نواز داشته باشد.</p>
<p> </p>
<p>اينکه ديگر مي شود حکومت دموکراتيک.</p>
<p> </p>
<p>مي شود مديريت علمي و اخلاقي.</p>
<p> </p>
<p>امروز وقتي اسم حکومت اسلامي را مي شنويد، چه احساسي پيدا مي کنيد؟</p>
<p> </p>
<p>حکومت اسلامي اگر به مفهوم حکومت فقيهان باشد به نظر من غير اخلاقي ترين حکومت جهان خواهد بود.چرا که حکومت فقيهان، استبداد را نه فقط حق فقيه، بل که تکليف فقيه مي داند که مهلک ترين و موحش ترين استبدادست. ابن خلدون هم حکومت فقيهان را نمي پسنديد. اما اگر غرض از حکومت اسلامي، حکومت کساني باشد که به ارزش هاي ديني احترام مي گذارند، من هيچ ايرادي در آن نمي بينم.مي شود مديريت. ما متاسفانه شيپور را ازدهانه گشادش مي نوازيم. اتفاق بدي که در کشور ما افتاد اين بود که اسلام را از دريچه فقه ديدند وفقه را هم از دريچه قوانين جزايي. يعني دو بنيش وارونه و زندگي سوز بر ما حاکم شد. در حاليکه اولا اسلام در فقه خلاصه نمي شود و ثانيافقه در قوانين جزايي خلاصه نمي شود. شيپوررا از دهانه گشاد زدن، نمونه بهتر از اين ندارد.يعني اول بگوييم مي خواهيم حکومت اسلامي داشته باشيم؛ بعد فقه را حاکم کنيم وبعد شروع کنيم به بريدن دست و پا و سنگسار و غيره.اين چيزي بود که در کشور ما اتفاق افتاد. طالبان هم حکومت اسلامي شان را همين طوري معني کردند و جهان هم همين برداشت را کرده است؛ ولي اگر منظور ازحکومت ديني اين باشد که مردم بتوانند تجربه آزادانه مومنانه داشته باشند، يعني فضاي مطبوع و مطلوبي پديد بيايدکه من بتوانم يک تجربه ديني، يک ارتباط آزاد مطلوب با خداي خود داشته باشم و زندگي اخلاقي مختارانه در پيش بگيرم من اين را بهترين فضا مي دانم و فکر مي کنم حکومت ديني بايد در مرحله اول چنين فضايي را براي مومنان فراهم بياورد نه اينکه به بريدن دست و در آوردن چشم بپردازد  و  اين کارها را غايت حکومت بپندارد.</p>
<p> </p>
<p>حالا بعضي ها مي گويند اتفاقا طالباني ها در حرکت خود صادق تر بودند. به هر حال اعتقادي داشتند و سعي کردند آن را پياده کنند.ولي جمهوري اسلامي در اين راستا هم بر اعتقاد خود پاي نفشرده است. اين چه اعتقادي به حکومت اسلامي است که با موج هاي سياسي، بالا و پايين مي رود؟ يا آنچه در مورد دشمنان ما مجاز نيست، در مورد خودي هاي ما مجازست؟ مي شود در ارتباط با يک موضوع واحد عقيدتي، مواضعي اين چنين متناقض داشت؟ فقيهاني که خود آلوده زد و بندهاي اقتصادي و سياسي هستند، مي توانند سخن از حکومت فقيهان بگويند؟&#8230;</p>
<p> </p>
<p>ببينيد من خيلي رک و پوست کنده به شما بگويم که پاره اي از فقيهان ما هيچ فرقي با طالبان ندارند؛ اما خدمتي که نوانديشي يا روشنفکري ديني به ايران کرد اين بود که اين فقيهان را از ابراز نظر و از اجراي نظرشان شرمنده کرد.يعني نگذاشت آن فقاهت سختگيرانه طالباني شان را به منصه عمل بنشانندو اين کم خدمتي نبود. من فکر مي کنم در ميان طالبان، چيزي که غايب است روشنفکري  ديني است؛ يعني در جامعه چنين کساني را ندارند، لذا طالبان تنها ايدئولوژي موجود را در جامعه پخش و بر آن تحميل مي کنند. ولي در ايران نه اينکه فقيهان  ـ البته نمي گويم همه فقيهان ـ نمي خواستند، بلکه نتوانستنداين وضعيت را بر جامعه تحميل کنند. بخش بزرگي از جامعه در برابرآنان برخاست و جرئت را از آنان ربود و نتوانستند انديشه تنگ خود را به عمل درآورند. در غير اين صورت مطمئن باشيد که شاهد رفتارهاي طالباني بيشتري هم در ايران بوديم.ديديد که براي آقاي آقاجري به خاطر گفتن دو کلام حرف در دانشگاه همدان، فقيهي که رئيس مجلس خبرگان  بود در نماز جمعه حکم اعدام داد.  اين حکم از يک محکمه هم بيرون مي آمد  دل مان مي سوخت، چه رسد که در نماز جمعه حکم مرگ کسي را بدهند که در يک جمع دانشگاهي  بحثي را مطرح کرده است. اين اگر طالباني نيست، پس چيست؟ولي اين شيوه طالباني توفيق نيافت چون در برابرش جرياني بود که آن را کنار زد&#8230;</p>
<p> </p>
<p>براي طالباني فرقي نمي کند که شما عضوشان باشيد يا نباشيد، خطاي ديني بکنيد حکم تان سر بريدن و دست بريدن است.ولي در جمهوري اسلامي اگر اين حرف را شما بزنيد حکم تان، مرگ است. اگر آقاي شريعتمداري همين را بگويد، کسي به او نگاه چپ هم نمي کند.اين حکومت فقيهان است؟</p>
<p> </p>
<p>ببينيد ما در اينجا بايد به هويت صنف روحاني برگرديم.من پس از اينکه &#8220;حريت و روحانيت&#8221; را نوشتم، در قم  يکي از فقيهان و مراجع  که الان اسمش را نمي آورم  خيلي روشن و واضح به من گفت اين حرف ها را در جامعه نزن.بيا به خود ما بگو. به همين روشني و صراحتي که من عرض مي کنم.حال بياييم اين حرف را تحليل کنيم؛معناي اين حرف اين است که اين صنف مي خواهد صنفي بسته  و راز آلود بماند. مردم، نامحرم هستند. روي آنها نبايد به اينان باز بشود. بگذاريد حکايتي را برايتان نقل کنم که خيلي گوياست. خانمي  در زمان معاويه  جسورانه در برابر معاويه ايستاد و حرف هايش را  زد. معاويه که مرد زيرکي بود ديد از آزردن اين زن و کشتنش، بهره اي نمي برد لذا تحمل کرد اما  دردي به دلش آمد.  با لحن توهين  آميزي گفت خداوند علي را چکار کند که روي شما رابه حکومت باز کرد. حالا اينها هم  نمي خواهند روي مردم به حکومت باز بشود. البته عليرغم کوشش آنها، روي مردم باز شده است؛چيزي که آنها نمي خواهند.روزنامه هارا مي بندند، جلوي سخنراني ها را مي گيرند، کمترين انتقاد را بر نمي تابند&#8230;. اين سياست، سياست معاويه اي است و ما نبايد از آن غافل بشويم. حالا برگردم به حرف خودم و آن اينکه روشنفکري  ديني، يکي ازکارهايش باز کردن روي مردم به حکومت بود و اين گناه کبيره يست که قابل بخشش نيست، ولي  به قول مولانا &#8220;اين خطا از صد صواب اوليترست&#8221;.</p>
<p> </p>
<p>و به نظر مي رسد اين باز کردن روي مردم به روي حکومت اسلامي فقط از نوانديشان ديني، يعني کساني که خود از دل دين برخاسته اند، و زبان حکومت را مي دانند، ساخته بود.</p>
<p> </p>
<p>بله؛ اين را حکومت هم خوب مي داند که اگر قومي بتوانند روي مردم را به حکومت باز کنند وزبان نقدرا به روي آن بگشايند همين نوانديشان ديني هستند.البته براي اين کار، هزينه هم  پرداخته اند؛  بالاخره در اينجا عرق ديني هم دخالت دارد. وقتي من مي بينم به نام اين ديني که من به آن اعتقاد دارم کساني  حکومت جايره بپا کرده اند، صداي من در مي آيد:&#8221; آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت&#8221;.</p>
<p> </p>
<p>انتخابات و انتخاب</p>
<p> </p>
<p>حالا برسيم به انتخابات که مي تواند  مثالي باشد از ايستادن علي ها در برابر معاويه ها. به نظر شما بايد چه کرد؟</p>
<p> </p>
<p>ببينيد من در ايران با دوستاني رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نبايد شرکت کرد. من با دلايل آنها حقيقتا قانع نشدم.مي دانم که چه مي گويند و از چه زاويه اي به مسائل نگاه مي کنند. زاويه ديدآنها اين است که انتخابات به هر حال بساطي است که حکومت بر پا مي کند و بازي کردن در اين بساط، نهايتا سودش به نظام مي رسد&#8230;.</p>
<p> </p>
<p>مشروعيت مي بخشد به نظام.</p>
<p> </p>
<p>بله؛ منتها وقتي از آنها مي پرسيدم پس بايد چکار کرد، جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نمي ماند، لابد بايد انقلاب کرد، کارهاي براندازي کرد&#8230; در اينجا من به آنها قصه چاه کني را گفتم که چاهي کنده بود و نمي دانست خاک آن را کجا بريزد.دخو به او گفت يک چاه ديگر بکن، اين خاک ها را در آن بريز.بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخرعمرش چاه مي کند.خاک اولي را مي ريخت در دومي،  دومي را در سومي&#8230; گفتم  ما يک انقلاب کرديم، يک عالم خاک از  چاه جامعه  آورديم بيرون. حالا مانده ايم که اين خاک ها راکجا بريزيم. شما مي گوييد يک چاه ديگر بکنيد؛ ولي باز همان سئوال مطرح مي شود. خاک چاه دوم را کجا بريزيم؟ما نمي توانيم  عمري را به چاه کني سپري بکنيم.</p>
<p> </p>
<p>البته مي گويند اين چاه کني ها ممکن است براي مردمان آب نشود، اما براي برخي نان مي شود.</p>
<p> </p>
<p>ولي صورت بدتري هم دارد و ممکن است براي هيچکس نه آب بشود نه نان و همه در آن چاه نفله بشوند. ما ديگر نمي توانيم چاه کني را ادامه بدهيم.واقعش اين است که ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آن قدر تقويت کنيم که به جايي برسد که نتايج واقعي داشته باشد.ممکن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي مي رسد، مطلوبيت ايده آل که هيچ وقت وجود ندارد. دموکراسي ايده ال در هيچ جا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص خالص نبايد گشت؛به همين دليل در ايران که بودم و همين طور در خارج ايران، متوجه شدم نداهاي تحريم، بسيار آهسته و يا به کل خاموش شده.حتي بسياري از دوستان که  تحريميان بلند بانگ بودند، مي گفتند ما راي نمي دهيم اماديگران را به راي ندادن دعوت نمي کنيم.به هر حال اين يک قدم به پيش است؛ علي ايحال افراد آزادندکه به هر کسي مي پسندند راي بدهند. من اما معتقدم که بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود. انتظاردموکراسي کامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت؛ به همين سبب من فعاليت کساني را که الان در اين حوزه فعاليت مي کنند، گرامي مي دارم و گمان مي کنم کار نيکويي مي کنند؛ چه کانديداها و چه کساني که براي کانديداها فعاليت مي کنند و مي خواهند در نهايت کسي را بر کرسي بنشانند.البته حرف من اين نيست که آمدن هر کسي باآمدن کس ديگري مساويست. نه؛ اينها نابرابرند. من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدي نژاد بر سر کار نيايد.يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در  سميناري در پاسخ به سئوالي گفتم که آقاي احمدي نژاد  ديگر نمي تواند و نبايدرئيس جمهور بشود.خيلي هاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند. کم نبود آن آبرويي که ايشان از ايران برد، کم نبود آن همه دروغي که به مردم گفت. کم نبود آن همه خرافه پروري و سفاهت گستري که کرد؛ کم نبود آن همه پولي که از چاه هاي نفت بر داشت ودر چاه هاي جمکران ريخت. کافيست آن همه خوني که به جگرها کرد.</p>
<p> </p>
<p>و براي اينکه چنين شود، بگوييد از ميان کانديداها نظرتان بر کيست؟</p>
<p> </p>
<p>من ۴ سال پيش حرفي به شما زدم و حالا هم کم و بيش بر همان نظرم.</p>
<p> </p>
<p>يعني آقاي کروبي؟</p>
<p> </p>
<p>بله؛ علي الخصوص که من در سخنان آقاي موسوي، نکته تازه اي نمي بينم. در عملکردش هم کار دلچسبي مشاهده نمي کنم. گمان مي کنم با افکار پيشين اش وداع نکرده است و عليرغم اينکه گاهي در سخنراني ها، اشارات تازه اي دارد، اما ريشه ها، همان ريشه هاي پيشين است و رگه هاي نگران کننده اي در سخنان ايشان وجود دارد.در عمل هم بيست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: &#8220;قربان تمکينت شوم مي بين و سر بالا مکن&#8221;.</p>
<p> </p>
<p>پس چرا آقاي خاتمي از ايشان حمايت کردند؟</p>
<p> </p>
<p>اين همان چيزي است که  موضع آقاي خاتمي را براي من سئوال انگيز کرده است. من رفتن پاره اي از دوستان پشت آقاي موسوي را هم اصلا درک نمي کنم.يعني از ديد سياسي که نگاه مي کنم کاملا برايم مبهم است.  به صراحت براي شما بگويم  اينکه کسي  دو باره بيايد و در کسوت سياسي  ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد نمي پسندم.بايد کسي بيايد که مرد عمل باشد.</p>
<p> </p>
<p>ولي اشکال اينجاست که در پاسخ به اين سئوال بعضي مي گويند کروبي هم بيايد فرقي نمي کند.</p>
<p> </p>
<p>بستگي دارد که توقع شما از رياست جمهوري در ايران چه باشد.من توقعم از رياست جمهوري اين است که فضا اندکي باز بشودکه اهل انديشه و  اصلاح بتوانند در جامعه مدني، کاري بکنند.مطبوعات قدري آزاد تر باشند؛مردم کمي آزاد تر باشند و سايه ترس،  از روي سر مردم کنار برود.قوه قضاييه قدري پاکيزه تر بشود. مثلا من در شعارهاي آقاي موسوي کمترين چيزي نديدم که نسبت به قوه قضاييه حساسيتي نشان بدهند؛ در حاليکه قلب طپنده دموکراسي و عدالت ـ حالا نام دموکراسي را هم نبريم، بگوييم عدالت ـ در قوه قضاييه است؛ قوه قضاييه اي که همه ما مي دانيم آلوده به انواع مفاسد است. اگر چنين شجاعتي و چنين اراده اي وجود نداشته باشد بقيه دستگاه ها نمي توانند کاري بکنند.</p>
<p> </p>
<p>ولي انتصاب رئيس قوه قضاييه در اختيار رئيس جمهور نيست.</p>
<p> <br />
ولي رئيس جمهور بايد شجاعت  داشته باشد که اين را بگويد. من از همين جا به آقاي کروبي ـ حتي به آقاي موسوي، فرقي نمي کند ـ مي گويم که اگر روي کار آمدند اين پيشنهاد را تحت توجه قرار دهند: ما سه قوه در قانون اساسي داريم. قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه.قوه مجريه، انتخابي است. مردم رئيس جمهور را انتخاب مي کنند.نمايندگان مجلس را هم مردم انتخاب مي کنند.ولي قوه قضاييه انتصابي است؛ پيشنهاد من اين است که قوه قضاييه راهم انتخابي کنند.من فکر مي کنم در اين صورت از بسياري جهات مشکلات قوه قضاييه ما رفع خواهد شد و قدرت مطلقه در کشور خواهد شکست. قوه قضاييه به معناي واقعي کلمه بايد از قدرت هاي ديگر مستقل باشد.اگر ولي فقيه رئيس جمهور را نصب کند،  اگر مجلس، رئيس جمهور را انتخاب بکند.چندان مشکلي نيست؛ اما قوه قضاييه اگر استقلال نداشته باشد، حقيقتا عدالت نخواهيم داشت و همه چيز بر فنا خواهد رفت.آقاي کروبي گفته است مي خواهم در قانون اساسي تغييراتي بدهم. بنده به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين تغيير را مد نظر قرار دهند.آقاي موسوي گفته که مي خواهد اصلاحاتي انجام دهد. من به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين اصلاح را عملي بکند. به همه روشنفکران پيشنهاد مي کنم. من اميدوارم که از اين طريق ما قانون اساسي اي بنويسيم که متفاوت با قانون اساسي جهانيان باشد و به يک معنا، عدالت را به جهانيان بشناسانيم.من مطمئنم که از طريق اصلاح قوه قضاييه مي توانيم به يک دموکراسي و يا مردمسالاري راستين برسيم. من براي همه کساني که سرکار مي آيند، خواه احمدي نژاد، خواه کروبي، خواه احمدي نژاد واقعا آرزوي عدالت پروري مي کنم.به آقاي احمدي نژاد هم توصيه مي کنم وعده عدالتي را که در ابتداي رياست جمهوري خودداده بود عملي کند و از ديگران هم بپرسد و بياموزد که عدالت در جهان جديدچگونه است.اين روايت را از پيامبر در نظر داشته باشد که يک روز حکومت بر مسلمانان معادل شصت سال عبادت است؛ منتها به شرط اينکه حکومت، حکومتي عادلانه باشد. بقول حافظ:</p>
<p> </p>
<p>شاه را به بود از طاعت صد ساله وزهد                  قدر يک ساعت عمري که درو داد کند</p>
<p> </p>
<p>و در آخر يک سئوالي هم از شما بکنم در مورد نکته اي که پيش تر ها به من گفته بوديد در مورد اينکه حکومت مطلوب شما، ليبرال دموکراسي است. هنوز هم چنين مي انديشيد و اگر چنين است دين در کجاي آن قرار مي گيرد؟</p>
<p> </p>
<p>ببيند ليبراليسم يعني نظامي که در آن حقوق بر تکاليف تقدم دارد. ليبراليسم را به معناي اباحه گري نبايد دانست. ليبراليسم يعني پارادايم حق در برابر پارادايم تکليف. ليبرال دموکراسي يعني نظامي که بر اساس حقوق مردم بنا شده ودموکراسي را هم به عنوان شيوه حکومت برگزيده است. يکي از حقوق مردم دين داري است، بنابراين در نظام ليبرالي، حق دين داري کاملا رعايت مي شود. من با سکولاريسم ستيزه گر مخالفم که سکولاريسم را چندان گسترش مي دهد که جا را بر دين داري و دين داران تنگ مي کند. من دو سال پيش در اينجا ـ پاريس ـ يک سخنراني داشتم و گفتم که سکولاريسم کم تحمل شده و همان ايرادي را که به دين مي گيرد، رفته رفته در خودش مي پروراند و اين بايد اصلاح بشود.دين داري به صورت يک حق در نظام ليبرال کاملا محترم است.دين داران بايد بتوانند به ارزش هاي خود عمل کنند.</p>
<p> <br />
نوشابه امیری<br />
روز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023823/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>میان این برهوت من مانده ام مبهوت؛ رضا جعفریان</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023769</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023769#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 May 2009 15:42:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>teraktor</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23769</guid>
		<description><![CDATA[چرا بجای تاکید بر معیارها، آنطور که چند ماه پیش ابراز می داشتید، بیانیه های مدح گونه با استدلالات غیر منطقی انتشار می دهید (بیانیه های به اصطلاح اصول گرایان به طرفداری از احمدی نژاد) و چشم بر همه چیز می بندید به گونه ای که تمام اصول خود را به واقع در آن به سخره قرار داده اید!؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انگار همین دیروز بود، چهار سال پیش در این فصول، کشور خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده می نمود و  پس از تعطیلات عید کم کم حال و هوای انتخابات فضای ایران را فرا می گرفت، نامزدها با شعارهای رنگارنگ، بروشورها و پوسترهای خود را می آراستند و کسی را دغدغه اجرای آنها به واقع نبود. درجناح اصلاح طلبان یکی عزم میثاق مجدد می داشت و آن یکی سودای هر آنچه محمد خاتمی در آن ۸ سال قبل نکرده بود. فارغ از آنکه آیا هنوز کسی می تواند بپذیرد که این سوداها در این مختصات عملی است! دیگری وعده های عجیب اقتصادی می داد و آخری آمده بود تا خیزشی باشد برای بخشی از هویت خواهان ایران که شاید فقط وی در نهایت به مرادش رسید! ولی کشتی جناح راست را توفانی عجیب درنوردیده و ناخدایان هر یک سکان را به طرفی رهنمون می نمودند؛ خلبانی خوش پوش که تنها به واسطه سابقه و برخی اطرافیانش با آنها پیوند می داشت و نه جامعه ی هدف برای رای آوری. مسند نشسته ای علی ظاهر مادام العمر که از مهندسی سر در فلسفه می داشت و برای خود مدام در باب همه چیز  فلسفه بافی می نمود و از همه مهم تر مهندسی با سابقه ای  مجهول که دوسالی می بود در انتخاباتی آزاد اما سرد از نظر  شرکت، زمام پایتخت ایران دردست گرفته و اسب مراد تا بدان جا رانیده که با طیب خاطر چه چیزها مفقود نموده فارغ از روز حساب.</p>
<p> </p>
<p>به هر حال در آن وانفسای دلسردی دانشجویان و تحول خواهان، او آمد با شعارهایی از جنس مردم (آنگونه که طرفدارانش مدعا می دارند)!- البته من هنوز هم نمی دانم منظور از این واژه چیست چرا که علی ظاهر هر کسی می سوزد و یا فریاد اعتراض بر می آورد و یا حتی به تعداد زیاد حق صنفی  می طلبند در این دایره جایی نمی دارد، زیاد به حافظه تان  فشار نیاورید فقط اخبار اعتصابات معلمان و کارگران را دنبال نمایید کافیست.-</p>
<p> </p>
<p>۴ سال پیش آمد با شعار عدالت گستری، مهرورزی، مبارزه با فساد، پویایی در سیاست خارجی و حمایت از جوانان و با  مشاوری هنری با تیپی منحصر به  فرد که بعدها به هنگام اجرای طرح امنیت اجتماعی بسیار معروف گشت!</p>
<p> </p>
<p>وی به راحتی توانست در دور اول با  به خواب اصحاب کهف رفتن یکی و در دور دوم با وجود اندرزهای بسیار بخش وسیعی از  تحول خواهان مبنی برحذر داشتن  از این فرد به ظاهر ساده پوش زیرا که  سیاهی سودای وطن می دارد؛  در مواجهه با مردی که آینه اشتباهات در آن مقطع گردیده بود رأی آورد و لازمه یکه تازی اش را هم آید.</p>
<p> </p>
<p>نمی دانم از چه جهت بود که دومین دوره دانشجویی من مواجه گردید با طلوع اریکه ی  وی بر سرای ایران زمین. می گویم اریکه چون ریاست جمهوری شغلی است به گواهی رییس جمهور دوره اصلاحات در حد یک تدارکاتچی اما فکر میکنم حال بر ما ثابت شده  آن ۱۳ درصد  قانونی را می توان با به اصطلاح شجاعت، به چه جاها رسانید.</p>
<p> </p>
<p>من دانشجوی تازه سیاسی شده نبودم اما تجربه متفاوت این سالها برایم معنای بسیاری از واژگان را برایم دگرگون نمود و شاید شانس دانشجو شدن دوباره ام بدین جهت باشد موفق شدم دریابم که پول نفت بر سر سفره آوردن، احیای اقتصاد ملی، برقراری ژاپن اسلامی، حمایت از کشاورزی در مجموع برقراری عدالت اقتصادی: هرآنچه می داری به توانگران سابق ده و تازه به قدرت رسیدگان جوان عرصه اقتصادی، تورم ۲۵% واردات حداکثری که باعث ورشکسته شدن کارخانجات متعدد نظیر کشت و صنعت هفت تپه و بخش وسیعی از شرکت های نساجی شمال، اعتراضــــــات وسیع چای کاران و &#8230;؛ مطالبات معوقه ۳۰ تریلیونی به بانکها و از همه مهمتر ۲۱ برابر شدن نسبت دهک اول به دهک آخر ایرانیان.</p>
<p> </p>
<p><strong>شایسته سالاری:</strong> محدود کردن مدیران به نیروهای کم تجربه و هزینه آفرین که آینه تمام آن می توان وزارت های بهداشت و صنایع باشد؛ گماردن افراد غیر متخصص به واسطه آشنایی بر هر سمتی که موجب  کارنامه درخشان سازمان تربیت بدنی، البته با ساخت و سازهای بدون حساب و کتاب فقط به منظور افزایش سرانه ورزشی و در آخر مستولی نمودن سه رییس در سه سال بر بانک مرکزی و نیز تغییر ۲۴ مدیر کلان و بسیار بیشتر مدیران میانه درکمتر از ۴ سال.</p>
<p> </p>
<p><strong>مبارزه با فساد و ترویج صداقت:</strong> خلق مدیران بروکرات جوان، انتصاب  وزیری با مدرک جعلی و جالب تر گمارده شدن وی بر معاونت بازرسی ریاست جمهوری احتمالاً برای کشف و مقابله با متجاوزان به قانون پس از عزل به واسطه استیضاح، دادن زمام امور مهمترین وزارتخانه اجرائی ایران به کسی با ثروتی شائبه برانگیز. شاه بیت درک این واژه رتبه ۱۴۱ در جهان از میان ۱۸۰ کشوردر زمینه سلامت اقتصادی و فساد اداری و مالی یعنی سقوط ۵۷ پله ای نسبت به سال ۸۴.</p>
<p> </p>
<p><strong>حمایت از جوانان:</strong> احاطه فضای یاس آور و مرده بر دانشگاه ها نظیر همین دانشگاه همدان. محدود شدن مشکل جامعه به موی جوانان! و اجرای شدید اعمالی هر چند تکراری و بی نتیجه با شدت بیشتر با وجود موثر بودن نسبی آنها در برخورد با اراذل و اوباش؛ نمیتوان زحمات عظیم مجریان را نادیده گرفت اما باید پرسید رشد حداکثری  جرائم در تهران، شیوع پدیده قاتلان زنجیره ای، پرونده های آدم ربایی و غیره برای چه می باشد. باید اضافه کرد رشد بیکاری و این تلاش مضحک برای به ظاهر یک رقمی اعلام نمودن آن.</p>
<p> </p>
<p><strong>مهرورزی:</strong> برخورد حداکثری با فعالین مدنی-صنفی، بازنشته کردن اساتید، ستاره دار نمودن دانشجویان، پلمب و بسته نمودن تشکل های مدنی و حتی خیریه و عام المنفعه که مصادیق آن اظهر من شمس می باشد و کافی است فقط سری به دانشگاه امیرکبیر و یا همدان و نیز NGOهایی که سابق بر این در دروازه غار تهران فعالیت می نمودند بزنید.</p>
<p> </p>
<p><strong>پویایی سیاست های خارجه:</strong> سهم ۱۱ درصدی از دریای خزر، شرکت در اجلاسی با محتوای توهین به تمامیت ارضی ایران، عرض اندام نمودن کشوری به اندازه یک استان برای این دولت، (سوتفاهم نشود از نظر نگارنده نقض حقوق بشر در تمام دنیا چه ابوغریب و چه زندانی در همین نزدیکی محکوم است.) شاید معیاری باشد برای حق طلبی این دولت در جهان!! فرستادن نامه های بشارت گونه به جهانیان و عجیب تر عدم پایبندی خود به توصیه های درون آن، دست زدن به هر عملی برای خبر سازی ازعکسهای آنچنانی گرفته تا سخنرانیهای جالب در سازمان ملل، دانشگاه کلمبیا و … .</p>
<p> </p>
<p><strong>مردمی بودن:</strong> احیای سیـاست های بار عامی و جمع آوری یک تٌن نامه فقط در یک سفر بدون توجه به محتوا و چرایی تعداد آنها، سفرهای بی نتیجه مارکوپولویی که به دور دوم رسیده با مصوباتی همیشه بیش از صد مورد و ادعای اجرایی گشتن حدود ۹۰ درصد از مصوبات دور اول بدون توجه به احاطه مردم به عدم تغیر وضعیت استان خود؛ افزایش بی سابقه قیمت مسکن لابد در جهت خانه دار شدن تمام ایرانیان، ترویج اقتصاد صدقه ای با وام های زود بازده، توزیع بسته های به اصطلاح آموزشی و از همه مضحک تر بذل و بخشش حاتم گونه سیب زمینی.</p>
<p> </p>
<p><strong>قانون مداری و برنامه ریزی مدون:</strong> انحراف ۲۰۰۰ موردی در بودجه ۸۵، تخلف ۵۴ درصدی بودجه۸۶، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی  و بسیاری از شوراهای عالی کشور، بی توجهی به مصوبه مجلس بر لزوم تشکیل مجدد آنها، برپا نمودن شورای جعلی پول و اعتبار، انحراف ۱۰۹ میلیارد دلاری از برنامه چهارم و … .</p>
<p> </p>
<p>شفافیت و پاسخ گویی و دسترسی آسان به اطلاعات: محرمانه اعلام نمودن میزان برداشت از حساب ذخیره ارزی، خط فقر و&#8230;.؛ فیلترینگ شدید سایت ها که حتی آه از نهادنمایندگان مجلس نیز برآورده،برخورد با وبلاگ نویسان و هر آن کس که دستی دراین مباحث می دارد.</p>
<p> </p>
<p>سخن بسیار است و مجال ما در این تنها مجرای نقادی در دولت مهروز نهم محدود و بسته ، فلذا ناچار بر آنم که قلم خود را از بیان این مثنوی وزین باز دارم. فقط برای حسن ختام یک پرسش به شدت ذهنم را آزار می دهد که من خود را به خواب زده ام یا به اصطلاح طرفداران اصول که چشم خود را بر این واضحات بسته اند و بچگانه دلخوش نموده اند بر ورود به باشگاه هسته ای، فرستادن ماهواره ای به فضا که صعودش بیشتر از سقوط انعکاس می یابد؛ و سفرهای متعدد به کشورهایی که فقط چشم به دلارهای نفتی ما می دارند! آخر عزیز برادر چرا بجای تاکید بر معیارها، آنطور که چند ماه پیش ابراز می داشتید، بیانیه های مدح گونه با استدلالات غیر منطقی انتشار می دهید (بیانیه های به اصطلاح اصول گرایان به طرفداری از احمدی نژاد) و چشم بر همه چیز می بندید به گونه ای که تمام اصول خود را به واقع در آن به سخره قرار داده اید!؟ در مواجه با این اعمال ملهم از حمید مصدق بایدگفت: میان این برهوت من مانده ام مبهوت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023769/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تاملی بر «امتناع تحرک» در جنبش دانشجویی؛ حسین رجب پور</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023651</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023651#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 May 2009 07:17:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خبرنامه امیرکبیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23651</guid>
		<description><![CDATA[توجه به این نکته نیز لازم است که این مطالبات، مطالبات جنبش دانشجویی اند و صرفاً انتظارات از کاندیداها نیستند بلکه خواسته هایی مشخص اند که جریان های منتقد دانشجویی می توانند (و باید) در فضای پس از انتخابات، فضایی که در صورت پیروزی نیروهای هم سوتر، فضایی کمتر سرکوب شده و بسته خواهد بود، با استفاده از امکانات مالی، تشکیلاتی و حتی قانونی بیشتری در جهت پیگیری آنها و دستیابی به مطالبات بکوشند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کنش سیاسی دانشجویی عموماً آرمان خواهانه و معطوف به ارزش است. آنچه که دانشجویان منتقد را به فعالیتهای سیاسی و تحمل و تقبل هزینه های کنش منتقدانه خود سوق می بخشد «عقلانیت معطوف به ارزش» ایشان است. «عقلانیت معطوف به ارزش» عقلانیتی است که از باور به ارزشها و ایمان به لزوم تلاش برای تحقق آن ارزشها سرچشمه می گیرد. همین نوع عقلانیت است که آرمان خواهی، کنش ریسک پذیرانه، شجاعت، صداقت، صراحت، پیشرو بودن و &#8230; را برای این دانشجویان به ارمغان می آورد. با اینحال هر چه از منظر فردی به سوی منظر جریانی میل کنیم، لزوم تلفیق این رویکرد با «عقلانیت معطوف به هدف» (یا همان عقلانیت ابزاری) بیش از پیش احساس می شود.</p>
<p> </p>
<p>دانشجویان منتقد در پی این نگاه ارزش مدارانه، بدنبال تحول بنیادین و ساختاری هستند، ایدئولوژی ها در نگاه آنان مرزهای روشنتر و سخت تری داشته و تحولاتی با دامنه گسترده تر (ساختاری تر) مشغله ذهنی ایشان را تشکیل می دهد و در پی آن، ایده های آنان در مورد مقصد و کانون تحولات ابهام کمتری از ایده ها و مدعیات دیگر گروههای سیاسی دارد اما این عدم ابهام تمام واقعیت سیاست را نمی سازد، تمام سخن در اینجاست.</p>
<p> </p>
<p>تمیز دادن میان نگاه فردی و نگاه جریانی و نیز تمیز دادن میان اهداف و ابزارها و امکاناتِ نیل به اهداف از جمله ملزومات اساسی برای کنش سیاسی موثر هستند. در حالی که آرمانها تحرک آفرینند، نقش همبسته ساز دارند (همبسته سازی افراد برای کنش جمعی همراستا) و در افراد «شور» لازم جهت فعالیت را فراهم می کنند، خود فعالیت برای موثر بودن همواره نیازمند متناسب ساختن اهداف و ابزارهاست. در واقع آنچه «تحرک سیاسی» را ممکن می سازد «امکانات»، «زمینه ها» و «اندیشه ها» هستند؛ و در حالی که «اندیشه ها» جهت گیری و خلاقیت عمل سیاسی را موجب می شوند، آن دوی دیگر «امکان» و «عملی» بودنش را در پی می آورد، توجه به این نکته برای تاثیرگذاری هر چه بیشتر فعالیت سیاسی بسیار مهم است.</p>
<p> </p>
<p>اگر از منظر «جریانی» به مبحث بالا بنگریم، برای دنبال کردن خط «کارایی» و «اثربخشی» در حرکت جریانی (یا به اغماض جنبشی) بخصوص در آنهنگام که کنش سیاسی، اهداف کلی و ساختارها و فرایندهای کلان را هدف گرفته است، نیازمند «ائتلاف» و «حرکت گام به گام» هستیم. «ائتلاف» از آنرو مهم است که جریان های خرد را به جنبش های کلان مبدل می سازد، جنبش هایی که توانایی شان برای تحمیل خواسته های خود حتماً بیشتر خواهد بود. ائتلاف، توان جریان ها را در تاثیرگذاری بر ساخت ها و عرصه های کلان افزایش می دهد، هر چند که میزان تاثیر با خواسته ها و آرمان های جریانی فاصله دارد، اما اگر از منظر «عملی» و «عملگرایانه» به این رویکرد بنگریم، مطلوب ترین رویکرد خواهد بود. در واقع تحول از جریان (یا خرده جنبش) به جنبش های کلان مهم ترین نتیجه خواهد بود. «حرکت گام به گام» نیز، جدا از اینکه از ملزومات رفتار «اصلاح گرانه» در برابر رفتار «انقلابی» است، از این نکته ناشی می شود که ائتلاف ها با اجماع بر سر «حداقل ها» همراه است، در نتیجه جریان های پیشرو همواره در موضعی قرار می گیرند که باید کندتر و با سرعتی کمتر از سرعت دلخواه خود حرکت کنند، در اینجاست که تاکید بر «حرکت گام به گام» (یا بتعبیری «سنگر به سنگر») بعنوان استراتژی عمل بسیار مهم بوده و برای جلوگیری از شکست و حفظ دستاوردها و از همه مهمتر، حرکت در جهت نیل به خواسته ها بسیار مهم تلقی می شود.</p>
<p> </p>
<p>اما اکنون در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم. برگزاری این انتخابات مسلماً تحولی «ساختاری» نیست حال آنکه می تواند با توجه به شرایط (و شاید هم تاحدودی بخاطر کاندیداها) تحولی «فرایندی» شمرده شود؛ بدین معنی که در چارچوب ساختار موجود، اختیار قوه مجریه و بخشی از حاکمیت در اختیار تفکری همسوتر و هم جهت تر با آرمانهای جریان های دموکراسی خواه و مدافع حقوق بشر قرار گیرد. انتخابات، تحولی ساختاری نیست بنابراین از نظر جویندگان تحول ساختاری «انتخابی خوب» نیست، بلکه نهایتاً می تواند انتخابی میان «بد» و «بدتر» باشد، در اینجاست که موضع، منطق و کنش جریان های منتقد کاملاً ملازم با نسبت آنها با «عقلانیت معطوف به هدف» خواهد بود.</p>
<p> </p>
<p>در انتخابات پیشارو فاصله میان «خواسته ها» و «گزینه ها» همچنان زیاد است اما برای عمل «موثر» سیاسی و اصلاً خروج از موضع منفعلانه نیازمند فهم فاصله و شکاف میان «خواسته ها» و «امکانات» نیز هستیم. (که به گمان نگارنده این فاصله نیز کم نیست) پیش از این گزینه های «عدم شرکت» و «تحریم» در برابر گزینه «شرکت» مطرح شده و از آن بعنوان تاکتیکی موثر در جهت رویکردهایی همچون مشروعیت زدایی، نافرمانی مدنی، اصلاحات ساختاری از پایین و &#8230; دفاع شده است، لیکن امروز مشخص شده است که این رویکردها با جغرافیای سیاسی ایران مطابق نمی افتند.</p>
<p> </p>
<p>در مورد خاص نافرمانی مدنی فارغ از اینکه نیازمند سازماندهی قوی، حکومت مردد (نه کاملاً اقتدارگرا)، تمایزات و تبعیض های مشخص برای اکثریت (چندان که کنش نافرمانه را در پی آورد)، دارای پیوندهای قوی با جهان و دورنمای روشن و مشخص تغییر است اصلاً با نگاه از منظر اقتصاد سیاسی امکان وقوعش بسیار نامحتمل می نماید.</p>
<p> </p>
<p>در جامعه ای که حاکمیت آن از آنِ دولتی نفتی و «رانتیر» است که به مدد نفت نه تنها نیازی به پاسخگویی به نهادهای مدنی احساس نمی کند بلکه به مدد اهرم های مالی و با در دست داشتن ورودی های اقتصاد (از طریق توزیع درآمدهای نفتی در بین توده های جامعه) خروجی های سیاست و خواسته های سیاسی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد، صحبت از راهکارهایی اینچنین که نیازمند دست شستن از مواهب و رانت های دولتی (علاوه بر هزینه های شخصی این عمل است) بسیار نامعقول می نماید. در واقع دولت رانتیر برعکس نگرش مارکسیستی نه تنها «هیئت اجرایی طبقه حاکمه» نیست که اصلاً سازنده آن است. دولت رانتیر با توزیع نابرابر درآمدهای نفتی، وفاداری گروه های ذی نفوذ را خریده و طبقات جیره خوار و وابسته ایجاد می کند. همچنین بسیار مهم است که به این نکته توجه کنیم که دولت رانتیر با ابزار نفت در سیاست خارجی نیز ماجراجویی کرده و چندان آسیبی از مخالفت های سیاسی جهانی نمی بیند. پرداخت پول به انحاء مختلف و بدون در نظر گرفتن قاعده شایستگی که امروزه توزیع رایگان سیب زمینی نماد آن شده است، گواه آشکاری است بر پیگیری آگاهانه این سیاست.</p>
<p> </p>
<p>در چنین شرایطی و در شرایطی که عملاً امکانات مالی، تشکیلاتی و قانونی جریان های دانشجویی منتقد برای تاثیر گذاری در سطوح کلان حاکمیت چندان زیاد نیست، توجه به عقلانیت معطوف به هدف در کنار عقلانیت معطوف به ارزش برای جلوگیری از «انفعال» و «بی تحرکی» و مواجهه عملی با «امتناع تحرک» بسیار واجد اهمیت است. انتخابات در جغرافیای سیاسی فعلی ایران اگر فرصتی برای خلق تغییرات حداکثری نیست می تواند فرصتی برای خلق تغییرات حداقلی باشد و اصلاً فرصتی برای جلوگیری از سیر قهقرایی فعلی. رویکرد اصلاحی البته نباید متوقف و موقوف به شرکت در انتخابات بماند اما در شرایط فعلی فراموش نکنیم که «امتناع تحرک» بیش از هر چیز، دلخواه اقلیتی است که از به صحنه درآمدن نیروهای اصیل و مطرح شدن خواسته ها و نهایتا «خطر تحول» درهراسند.</p>
<p> </p>
<p>رویکرد «مطالبه محوری» دفتر تحکیم و گروه های اپوزیسیون قانونی موجود، ابزاری است در جهت تحقق بخشی به تحرک و جلوگیری از تداوم «بنیاد گرایی» از یکسو و امتزاج با نیروهای مستقیماً درگیر در قدرت از سوی دیگر. واضح است که هیچکدام از کاندیداهای موجود توان تحقق همه مطالبات موجود در بیانیه تحکیم را ندارند! اما این رویکرد هم می تواند ابزاری در جهت شفاف سازی وعده های مبهم و کلی کاندیداها باشد و هم ابزاری در جهت تحرک قدرتمندانه تر و مشخص تر در فضای پس از انتخابات.<br />
شفاف سازی وعده های کاندیداها توسط این دیدگاه از آنرو مهم است که هم سبب شناسایی نزدیکی و همسویی خواسته های آنان با خواسته ها است و هم ابزاری در جهت ایجاد قید ها و محدودیت های عملی برای کاندیداها، چراکه طرح شعار شفاف، پیگیری اش را از طرف خواستاران، آسان؛ و لزوم انجامش را به همراه خواهد آورد.</p>
<p> </p>
<p>توجه به این نکته نیز لازم است که این مطالبات، مطالبات جنبش دانشجویی اند و صرفاً انتظارات از کاندیداها نیستند بلکه خواسته هایی مشخص اند که جریان های منتقد دانشجویی می توانند (و باید) در فضای پس از انتخابات، فضایی که در صورت پیروزی نیروهای هم سوتر، فضایی کمتر سرکوب شده و بسته خواهد بود، با استفاده از امکانات مالی، تشکیلاتی و حتی قانونی بیشتری در جهت پیگیری آنها و دستیابی به مطالبات بکوشند.</p>
<p> </p>
<p>* دبیر سیاسی اسبق فراکسیون مدرن انجمن اسلامی دانشگاه های فردوسی و علوم پزشکی مشهد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023651/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>واكنشهاي حاكميت بمثابه سرفصل درسی؛ محمد غزنويان</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023403</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023403#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 05 May 2009 07:50:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>khazar5</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23403</guid>
		<description><![CDATA[آنچه در روزهاي اخير بوقوع پيوسته ابداً رويدادي نيست كه بتوان به سادگي و با نگاشتن مرثيه نامه از كنار آن گذشت. شايد بيراه نباشد اگر ادعا نمائيم حاكميت براي بار نخست خود را در مصاف جدي با سطوح مختلف آگاهي و اصناف مختلف اجتماعي در مي يابد. آنهم در يك مقطع زماني واحد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فقط بخشي از اخبار اين يك هفته اخير را مرور كنيم. از آنجا آغاز كنيم كه براي اصلاح فروشندگان مواد مخدر از ادبياتي توتاليتر استفاده مي شود. وقتي كه مي گويند: آنها را به اردوگاه كار اجباري خواهيم فرستاد. خانه هاي مجردي مورد سوظن قرار مي گيرند كه زايشگاه فساد و آلودگي اند. عكاس كانون صنفي معلمين بازداشت ميشود. يكباره خبر شوكه كننده اعدام دلارا منتشر مي شود. و از عصر همان روز تا كنون بازداشت دهها فعال كارگري و حقوق زنان و نيز صدور قرار وثيقه هاي سنگين براي هر يك از آنها. حالا بماند اخبار تربيت معلم و بابل و رودهن و &#8230;</p>
<p> </p>
<p>چه خبر شده؟ تقاص آدمهايي كه در ژنو گوجه پرتاب كردند را بچه هاي اينجا پس مي دهند؟ واقعاً به تنوع بازداشتي ها و محكوميت گرفته ها نگاهي بيندازيم. اگر همه اينها مزدور و وابسته و جاسوس و برانداز باشند، فقط يك نتيجه منطقي مي توان حاصل كرد: جمهوري اسلامي حكومت اقليت است.</p>
<p> </p>
<p>و حكومت اقليت وقتي كه پاي استدلالش لنگ مي شود سياست مشت آهنين اش به صدر مي آيد. و البته كه آنها اين سياست را به آب چشمه خشكيده و ابتر تحليلگران حقوق بگيرشان غسل مي كنند تا خوراك شبه نظاميان و كفن پوشانشان هم تامين شده باشد.</p>
<p> </p>
<p>به نتايج حاصل از ذهن خلاق تئورسينهاي حكومت اقليت نگاهي بيندازيم:</p>
<p> </p>
<p>اردوگاه كار اجباري: اصطلاحي كه بي ترديد نسبش فقط به سيستمهاي توتاليتري بر مي گردد كه برخي معتقدند عمرشان به سر رسيده است. تئورسين متوجه نبوده كه در جهان ما، كار اساساً خصلت اجباري دارد و گرنه امروز هوا هم به رايگان استشمام نتوان كرد. آنوقت چه كساني مشمول اين حكم تاريخي مي شوند؟ جماعتي كه اگر نايي براي كار كردن داشتند ديگر طلاي همسرشان را حراج نمي كردند.</p>
<p> </p>
<p>خانه هاي مجردي: تئورسين از رهگذر اكتشافت و بلكه شهودات به اين درك رسيده است كه خانه هاي مجردي مرحله رشد نيافته خانه هاي تيمي اند. چنانچه در كمتر از يكهفته اين روايت در عمل، كار را به جايي مي رساند كه خانه متاهلي يك زوج فمنيست نيز پلمپ مي شود!</p>
<p> </p>
<p>اعدام: دختري كه باعث شده بود تا كليه محافل و مجامع حقوق بشري در صف واحدي عليه اعدام كودكان زير هجده سال موضع بگيرند و برخي نامزدهاي انتخاباتي نيز روي مسئله حساس گردند در شرايطي كه قوه قضائيه نيز اجراي حكم را به تعويق انداخته بود بطور ناگهاني اعدام مي شود تا شايد بواسطه قرباني شدن وي، تحقيري نسبت به ناكارآمدي نهادهاي حقوق بشري روا داشته شود.</p>
<p> </p>
<p>حمله پليس: آنچه در پارك لاله رخ داد دقيقاً ابراز نگراني حكومت بود نسبت به اولين بارقه هاي جدي يك اتحاد اجتماعي. در بين افراد بازداشت شده، از فعالين حقوق كودك، فعالين كارگري، فعالين حقوق زنان مشاهده مي شوند. شكل گيري اين تجمع مي توانست حاكميت را با اين چالش جدي در نظريه مواجه سازد كه آيا براستي با چسباندن مجموعه اي از سلايق و تفكرات به حوزه هاي فرهنگي خارج از كشور، عملاً به گسست خود از جامعه دامن نخواهد زد؟ اين شد كه به جاي نياز به تحليل و خبر سازي، سياست مشت آهنين به كار رفت تا براي مدتي هم شده باشد كنشگران اجتماعي دچار رعب و وحشت از تعرضات فيزيكي گردند.</p>
<p> </p>
<p>طبيعي است كه در فضاي وحشت از مشت آهنين كنشگر اجتماعي خود را به نشستهاي محفلي و خانگي محدود خواهد كرد. و از اينجاست كه تحليل تئورسين اقليت كاركردي دوگانه مي يابد. يعني از اين پس ترس از نشستهاي خانگي نيز دامن گير افراد و گروههاست. چون ممكن است در راستاي برخورد با منازل مجردي، مشمول اتهامات جديدي گردند. دقيقاً در بازداشتهاي خانگي نيز هست كه حكومت مي تواند اتهامات سنگيني چون براندازي را به بازداشت شدگان نسبت دهد و آنها را به جرم فعاليتهاي زير زميني به حبسهاي طويل محكوم سازد.</p>
<p> </p>
<p>با در نظر گرفتن صبغه نظري حاكميت كه صبغه ايست تهاجمي و اين را در عمل نيز به كرات نشان داده است، طرح و پيگيري مطالبات اجتماعي جز از مجراي تجديد نظر در نوع رويكرد ما به مقوله تساهل دوامي نخواهد داشت. اگر چه حضور فعالان اجتماعي در صحنه اي چون صحنه روز جمعه پارك لاله از اساس بر مدار رويه اي متساهل بود ليكن همين صحنه باعث مي شود تا ناكارآمدي گفتماني كه يكسره در پي چانه زني نظري و گفتگو با حاكميت است بيش از پيش نمايان گردد. حاكميت بواسطه تجهيز به قدرت نظامي و نيز در انحصار داشتن رسانه هاي عمومي به سهولت هر چه تمامتر مي تواند كليه گفتگوها و چانه زني ها را دور بزند و ما را دچار تسلسلي نمايد كه امروز نظام بين الملل در رابطه با مسئله هسته اي دچار آن شده است.</p>
<p> </p>
<p>اين گفتار ناظر بر آن نيست كه لزوم حضور در خيابانها به فوريت احساس شود ليكن معتقد است در همين بزنگاههاي اجتماعيست كه ما مي بايست به اهميت گفتگو با هم و تجميع اهداف بنيادين تا مرحله بسيج سياسي پيش رويم. متاسفانه قرابت اين شرايط ويژه با تاريخ برگزاري انتخابات عده اي را دچار اين سر در گمي ساخته است كه بهتر است با نزديك شدن به نامزدهايي كه از توان كاريزماتيك بيشتري برخوردارند به نفع گسترش جامعه مدني استفاده كنند .نگارنده معتقد است از جائي كه هيچ يك از نامزدها برآمده از يك رويه استراتژيك يا پروسه اجتماعي  از جنس نقادي برون از حاكميت نيسند اساساً در بهترين حالت جز، صدور شبحي از مدنيت و دموكراسي قادر به معجزه ديگري نخواهند بود.</p>
<p> </p>
<p>آنچه در روزهاي اخير بوقوع پيوسته ابداً رويدادي نيست كه بتوان به سادگي و با نگاشتن مرثيه نامه از كنار آن گذشت. شايد بيراه نباشد اگر ادعا نمائيم حاكميت براي بار نخست خود را در مصاف جدي با سطوح مختلف آگاهي و اصناف مختلف اجتماعي در مي يابد. آنهم در يك مقطع زماني واحد. نوع رويكرد نظام به تحولات اين روزها نشان از آن دارد كه به ما تفهيم نمايند جابه جايي در دولت نه تغيير كه فقط يك جابه جايي داخلي است. آنها به درستي به ما قبولاندند كه حتي پيگيري مسالمت آميز مطالبتمان را بر نمي تابند و چگونه در عمل شعارهاي انتخاباتي برخي را مبني بر مخالفت با اعدام كودكان ياجمع آوري گشتهاي ارشاد و&#8230; از بنياد عقيم مي سازند.</p>
<p> </p>
<p>رويدادهاي اجتماعي عرصه شناخت اند و به آنها بايد همچون آموزشگاهي زنده و سيال نگريست. حكومت چه بخواهد و چه نخواهد محكوم است از رهگذر واكنشهاي خود ما را در حال آماده باش براي درك عيني تر و معرفتي ژزرفتر از ماهيت خود نگاه دارد. رويدادهاي روزهاي اخير جديد ترين سرفصل هايي اند كه بايد برداريم و بخوانيم و شايد روزي پسشان بدهيم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023403/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>موسوی، آسمیلاسیون و ۱۰ پرسش از موسوی؛ صدرا آقاسی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023187</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023187#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 May 2009 12:05:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ketab25</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23187</guid>
		<description><![CDATA[آسمیلاسیون اصطلاحی سیاسی، اجتماعی وفرهنگی است که در کشور های کثیرالمله سنترالیستی غیردموکراتیک مفهوم می یابد. به عنوان ساده ترین تعریف از آسمیلاسیون می توان آن را یکسان سازی همه جانبه ی اقوام پیرامون فاقد قدرت از جانب قوم حاکم -و یا فرهنگ قوم حاکم- با استفاده از تمام ابزار قدرت متمرکز در مرکز تعریف کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آسمیلاسیون اصطلاحی سیاسی، اجتماعی وفرهنگی است که در کشور های کثیرالمله سنترالیستی غیردموکراتیک مفهوم می یابد. به عنوان ساده ترین تعریف از آسمیلاسیون می توان آن را یکسان سازی همه جانبه ی اقوام پیرامون فاقد قدرت از جانب قوم حاکم -و یا فرهنگ قوم حاکم- با استفاده از تمام ابزار قدرت متمرکز در مرکز تعریف کرد. از آسمیلاسیون می توان به عنوان ژنوساید سفید نیز یاد می شود. در واقع نابودی تمام دارایی های هویتی، فرهنگی و روابط اجتماعی منجمله زبان و سنن یک ملت در حکم نسل کشی روح جمعی آن ملت است و این همان مشکلی است که در ایران ۸۰ سال گذشته رخ داده است.</p>
<p> </p>
<p>آثار آسمیلاسیون را می توان در نبود اعتماد جمعی ملت از یک سوی و از سوی دیگر در سیر تحقیر های مدریت شده بر آن ملت رصد کرد. فرد آسمیله شده قادر به حفظ داشته های خود نیست و از انتساب خود به وطن مادریش، زبانش و روابط اجتماعی مختص جامعه اش می ترسد. او همواره از اصل خود در گریز است. لهجه ی خود را تغییر می دهد و کاسه ی داغ تر از آش خود را ملزم به ادای وظیفه روشنفکرانه و ملی آسمیله کردن اطرافیان خود می پردازد.</p>
<p> </p>
<p>شاید افراد شناخته شده کیس های مناسبی برای ارائه ی مثال در مورد روند آسمیلاسیون باشند به عنوان جدید ترین نمونه که ذهن نگارنده را نیز چند روزی به خود مشغول کرده است بحث های قومیتی حول مهندس میر حسین موسوی کاندیدای ترک زبان انتخابات ایران است.</p>
<p> </p>
<p> علی الظاهر میر حسین موسوی خامنه ای (شهری در آذربایجان شرقی) علاقه ای به مطرح شدن آذربایجانی بودن خود ندارد و شاهد این قضیه بحث سفر های استانی اوست. ظاهرا به رغم تصمیم قبلی، آقای موسوی سفر به آذربایجان را به عنوان سفر اول خود کنسل کرده و حتی سفر به آن دیار را در آینده هم در هاله ای از ابهام قرار داده است. چرا که از انتساب خود به جایی که مادرش در خطه ای از خاک آن برایش لالایی خوانده است، می ترسد و در روندی فزاینده، چشم بر تبعیض ها و هجمه های فرهنگی به اصالت و وطن مادری خود می پوشاند. و با این احتساب دور از ذهن نیست که پس از جلوس بر مصدر قدرت، کاسه ی داغتر از آش، خود عامل افزایش هجمه ها و تبعیض ها باشد.</p>
<p> </p>
<p>البته موضوع جالبتر و حتی مهمتر در این میان این است که آیا حامیان اصلاح طلب تر میر حسین هم -با چشم پوشی از حامیان اصول گراتر مهندس- این گونه می اندیشند؟</p>
<p> </p>
<p>همچنین در پایان به عنوان حسن ختام، ۱۰ سوال گلچین از سوال های مطرح در بین فعالین مدنی از آقای موسوی منعکس می شود:</p>
<p> </p>
<p>۱. نظر فعلی و موضع رسمی ایشان در مورد وقایع دهه ی ۶۰ به خصوص جریانات سال ۶۷ چیست؟</p>
<p> </p>
<p>۲. ایشان به جنبش های اجتماعی همچون جنبش زنان و به جنبش های هویت طلبانه ی ملل ایران به خصوص حرکت هویت طلبی آذربایجان و جنبش دانشجویی آذربایجان، چگونه می نگرند؟ آیا در صورت پیروزی حاضر به حمایت قانونی از آنان هستند؟</p>
<p> </p>
<p>۳. آیا جناب مهندس همچنان اقتصاد کلاسیک و صرفه جویی محور را در برنامه های خود دارد؟ یا چیز هایی از اقتصاد مدرن نیز شنیده اند؟</p>
<p> </p>
<p>۴. چه زمانی آقای موسوی از توهم توطئه ی غرب و ادبیات دشمن محور با کلید واژه هایی چون استکبار دست خواهند کشید؟</p>
<p> </p>
<p>۵. نگاه رسمی آقای موسوی به دموکراسی -به معنای اصلی کلمه و نه کلمات شبیه به آن- به عنوان جامع ترین متد حکومتی فعل حاضر جهاند چیست؟</p>
<p> </p>
<p>۶. موضع ایشان راجع به هزینه های حقوق بشری در ایران و آذربایجان که در چهار سال اخیر افزایش چشم گیری داشته است، چیست؟</p>
<p> </p>
<p>۷. با مدنظر داشتن برخی مسایل با رئیس جمهوری وقت نخست وزیریشان، موضع امروز مهندس در قبال حکم حکومتی چیست؟</p>
<p> </p>
<p>۸. آقای موسوی اطرافیان خاص و گاها متناقض (اصلاح طلب - اصول گرا) خود را چگونه سامان خواهد داد؟ وزن سیاسی کدام گروه بیشتر خواهد بود؟</p>
<p> </p>
<p>۹. آقای موسوی چه زمانی بحث چگونگی آمدن عرصه انتخابات و جریانات او با آقای خاتمی را شفاف سازی خواهد کرد؟ آیا هماهنگی در کار بود یا نه؟</p>
<p> </p>
<p>۱۰. موضع ایشان در قبال پیشبینی برخی از گروه ها در باب اینکه دولت موسوی در صورت انتخاب، همان دولت ائتلافی ذخیره شده ی نظام برای این مواقع می باشد، چیست؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023187/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ادامه نامه آقاي کروبي؛ نوشابه امیری</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023150</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023150#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 May 2009 07:34:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>samand11</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23150</guid>
		<description><![CDATA[آقاي کروبي! آنچه در باب شريعتمداري وشريعتمداري ها گفته ايد، نه بر شما پوشيده بوده و نه بر ما مردمان. داستان ‏سوگناک سعيدي سيرجاني هم داستان همين امروز نيست؛ اين قصه ها بيش از اينها آب چشم دارند. نکته اصلي اما ‏اينجاست که آيا اين "برادران" به اتکا خويش، بر زمين و زمان مي تازند، يا تکيه گاهي که دارند؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آقاي کروبي در نامه اي به حسين شريعتمداري، با شجاعتي در خور تحسين، سخناني را مطرح کرده اند که در شرايط ‏کنوني بسيار با اهميت تلقي مي شود و از اين بابت بايد از ايشان قدرداني کرد؛ نکته اما اين است که اين نامه پرداختن به ‏معلول است، به جاي علت. از اين رو از فرصتي که آقاي کروبي به علل مختلف از خود و مخاطبان شان دريغ کرده اند، ‏بهره مي گيرم تا بگويم &#8220;برادر حسين&#8221; ها و &#8220;برادر حسن&#8221;ها و ديگر اعضاي اين باند، گياهان هرزي هستند که تنها در ‏بستري مناسب مي توانند برويند و بروبند. تا از آن بستر سخن نگفته باشيم، کارمان مي شود آب در هاون کوبيدن و ‏خسته شدن در کوچه هاي&#8221;علي چپ&#8221;. اين جريان، سرچشمه اي دارد که تا بدان نرسيم، خشکيدنش محال است؛ محال.‏</p>
<p> </p>
<p>چند شبي ست که باز کابوس بچه هاي اميرکبيري که يک به يک در زير شکنجه برادراني چون شريعتمداري، مرتضوي ‏و صفار هرندي&#8230; چونان گياهاني ترد، له مي شوند و پايکوب، خواب از چشمانم ربوده شده است. تصوير مادران مجيد ‏توکلي، حسين ترکاشوند، اسماعيل سلمانپور و کوروش دانشيار، عباس حکيم زاده، مهدي مشايخي، احمد قصابان، ‏نريمان مصطفوي و مسعود دهقان رهايم نمي کند که روزهاي بسيارست در بندهاي انفرادي، &#8220;تعزير&#8221; مي شوند تا ‏اعتراف کنند به جرايمي ناکرده. به منصور اسانلو مي انديشم که در بند در عذابست و به همسرش که در بيرون.به جلوه ‏جواهري مي انديشم که هنوز برگه آزاديش خشک نشده است&#8230;‏</p>
<p> </p>
<p>قصد مي کنم باز از آنان بنويسم که نامه آقاي کروبي منتشر مي شود. اول باخود مي انديشم کاش زودتربه ايشان مي ‏گفتند &#8220;بي سواد&#8221; تا بهنگام تر به سخن درمي آمد. دوم اما به اين دل خوش مي کنم که دير رسيدن به از هرگز نرسيدن. ‏پس به بهانه اين نامه، به آقاي کروبي مي نويسم.‏</p>
<p> </p>
<p>آقاي کروبي! آنچه در باب شريعتمداري وشريعتمداري ها گفته ايد، نه بر شما پوشيده بوده و نه بر ما مردمان. داستان ‏سوگناک سعيدي سيرجاني هم داستان همين امروز نيست؛ اين قصه ها بيش از اينها آب چشم دارند. نکته اصلي اما ‏اينجاست که آيا اين &#8220;برادران&#8221; به اتکا خويش، بر زمين و زمان مي تازند، يا تکيه گاهي که دارند؟ سعيد مرتضوي، با ‏اتکا بر دانش گسترده اش از علم قضا و مقوله عدالت قضايي بر صندلي دادستاني انقلاب، تکيه زده يا گرانيگاه وي جاي ‏ديگرست؟ حسين شريعتمداري، نماينده منتخب روزنامه نگاران ايران براي اداره مهم ترين بنگاه مطبوعاتي کشورست، ‏يا نمايندگي مي کند کس و کساني ديگر را؟ سردار صفار هرندي، از اين رو بر صندلي وزارت ارشاد کشور تکيه زده ‏که برجسته ترين چهره فرهنگي و کارآمدترين مدير فرهنگي ست يا ماموريست آمده با حکم ماموريت از جاي ديگر؟&#8230;‏</p>
<p> </p>
<p>‏ اصلا بياييد بالاتر. محمود احمدي نژاد و ياران حلقه اروميه اش، از آن رو بر جان و مال مردمان ما حاکم گشته اند که ‏در رقابتي آزاد، منصفانه و عادلانه بالا آمده انديا برکشيدگاني هستند حلقه به گوش؟ جنتي، پيرمرد پاي در لب گور ساکن ‏شوراي نگهبان، منتخب فقهاست و برترين قانون دان ايران زمين يا سخنگوي کس يا کساني که قانون را چنين تفسير مي ‏کنند وشورا را چنين مي پسندند که ايشان؟ باز هم رديف کنم؟</p>
<p> </p>
<p>پس سئوال اين است : اگر اينان به اتکا خويش بر خر مراد سوارند که واي بر مردماني که رئيس جمهورشان شما باشيد. ‏شماقدرت بر جاي نشاندن اينان نداريد.[تجربه آقاي خاتمي را که فراموش نکرده ايد؟] يا نه؛ پشت آقايان به کوه است و ‏شما گفتن از کوه نمي توانيد که در آن صورت نيز واي بر کشوري که گفتن از سنگ ريزه در آن مجاز باشد و اشاره به ‏کوه، ناممکن. واي بر شما.‏</p>
<p> </p>
<p>مي دانيم و مي دانيد که پاسخ، دومي نيست.اين آقايان که باشند که چنين باشد!‏<br />
پس به عنوان نامزد رياست جمهوري دهم بگوييد با کس و کساني که به اتکا آنان، شريعتمداري ها مي تازند، مرتضوي ‏ها جنايت مي کنند، جنتي ها بر اين تاختن ها و اين جنايت ها، لباس قانوني مي پوشانند، چه خواهيد کرد؟ مي توانيد ‏کاري بکنيد؟ مي خواهيد کاري بکنيد؟ چگونه؟</p>
<p> </p>
<p>و سخني هم با همه شريعتمداري ها و مرتضوي ها و جنتي ها و احمدي نژاد ها&#8230;‏<br />
‏ شيخ مهدي کروبي، &#8220;خودي&#8221;ست. دل او اينک که به سخن آمده، چنين پرست؛ بهراسيد از روزي که مردمان، همه ‏‏&#8221;غيرخودي&#8221;ها، به سخن درآيند و برايتان خط و نشان بکشند. بهراسيد از آن روز که بر شما و خانواده هايتان همان رود ‏که بر سعيد امامي.اگر امروز به چهره همسران تان نگاه نمي کنيد تامبادا چهره همسر سعيد امامي پيش رويتان آيد؛ ‏يادتان باشد که سياست را، نه پدرست و نه مادر؛ روزشما نيز که برسد، ازهمسران تان در اتاقي تنگ و تنک، با صدايي ‏بيمارگونه و غيرانساني خواهند پرسيد: حسين شريعتمداري با حسن صفار هرندي، چه رابطه اي داشت؟ سعيد مرتضوي ‏در خلوت با جنتي ـ يا جنتي با وي ـ چه مي کرد؟ شما با سردارزارعي چه رابطه اي داشتيد؟ نماز مي گذارديد يا به ‏نمازتان مي گماشت&#8230;‏</p>
<p> </p>
<p>آقايان! دنيا هميشه زين بر پشت نبوده ست؛ نامه آقاي کروبي از جهات مختلف قابل توجه است.‏</p>
<p> </p>
<p>روز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023150/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>اتهاماتی که نمی چسبد و می چسبانند؛ مجتبی سمیع نژاد</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023048</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023048#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 May 2009 07:22:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>samand11</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=23048</guid>
		<description><![CDATA[نه اینان و نه آن صدها زندانی دیگر که به همین رسم بازداشت‌شان می‌کنید و در بازجویی پرونده می‌‌سازید ؛هیچ‌کدام را سر بدخویی نیست و چون شما دستور از «دستور» نمی‌‌گیرند که خون ملتی به شیشه کنند و زهری باشند بر زخمی. همه‌ی آن ده یازده دانش‌جو از بهترین و پاک‌ترین جوانان این کشورند که جز اعتراض به آن بی‌حرمتی‌ها که در خانه‌شان رانده‌اید، هیچ نکرده‌اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برخی از اتهام‌ها هستند که وصله‌ی جدانشندنی فعالان سیاسی و کنش‌گران مدنی‌اند؛ به طور معمول فعالین مدنی و سیاسی‌ چه منتقد و چه مخالف اول از همه از بی‌گانه خط و خطوط گرفته‌اند و برای این مهم کلی هم دلار. در بیش‌تر مواقع آن‌ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم اول با سازمان‌های صهیونیستی در ارتباط بوده‌اند و بعد آمریکا. اگر دم دستی هم بخواهند پیدا کنند انگلیس گزینه‌ی بدی نیست. اگر ماجرای بازداشت این بازداشتی‌ها را بشود ربط داد به آنان که ربط می‌دهند و اگر نتوانند ربط دهند چه گروه‌های بهتر و راحت‌تر از مجاهدین؟ به چشم به هم زدنی این فعالان در ارتباط با اینان قرار می‌گیرند؛ نمونه‌اش را به تازه‌گی داریم قاضی حداد در مورد ارتباط دانش‌جویان امیرکبیر با مجاهدین گفته: «ارتباط این دانش‌جویان با سازمان مجاهدین خلق طی دو هفته گذشته به دست آمده است». و این در خاطر داشته باشیم که آنان بیش از دو ماه است به سلول انفرادی‌اند و در خبری&#8230;</p>
<p> </p>
<p>در مرحله‌ی بعد می‌رسیم به اتهامات وارده. از این‌ها که می‌شمریم چندتا بردارند اتهام وارده وارد می‌شود؛ اقدام علیه امنیت ملی، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، محاربه، تبلیغ علیه نظام، جاسوسی، ارتباط با بی‌گانه و&#8230;</p>
<p> </p>
<p>در مرحله‌یی بعدی، از آن‌جایی که به عادت و به رسم و بنا بر سابقه‌ی تاریخی،؛ هر کس را حکومت نخواهد، مردم می‌خواهند، آنان مجبور می‌شوند، که حیثیت و آبروی این افراد را بین مردم که نه، دست کم هواداران خودشان ببرند تا شاید رای‌های بیش‌تری کسب کنند و به صورت خودجوش بشوددر راه‌پیمایی‌ها و استقبال‌ها کسانی را مشتاقانه در کنار دید، این‌جا است که از فعال بازداشتی به طور معمول مقداری مشروبات الکلی به دست می‌آید و مقداری مواد مخدر هم کشف می‌شود، نه که از در و دیوار این مملکت مواد مخدر پایین نمی‌ریزد، قصه این‌طوری می‌شود&#8230;</p>
<p> </p>
<p>و در آخر این سناریوهای تکراری می‌رسیم یا بهتر این‌که می‌رسانند به آن‌جا که هر چه که باید پیش آید پس از یک دوره‌ی بازداشت طولانی از سلول انفرادی به دست می‌آید. چرا که هر چه که لازمه‌ی جرم بودن است باید به دست بیاید و بدین سان اتهاماتی که نمی‌چسبد را می‌چسبانند.</p>
<p> </p>
<p>در میان این فعالان وضعیت دانش‌جویان هم مشخص است؛ دانش‌جویان به طور معمول یک مشت فریب‌خورده‌ي مزدور و قلم به دست بی‌گانه هستند&#8230;</p>
<p> </p>
<p>برگردیم به گذشته و دانش‌گاه امیر کبیر؛ حدود یک‌سال و نیم پیش و شاید بیش‌تر از آن بود که با سناریویی از قبل نوشته شده برای انتقام از دانش‌جویان این دانش‌گاه پا به عرصه‌ی دانش‌گاه گذاشتند و با نشر و توزیع نشریات ساخته‌گی به آن مقدساتی که از همه بیش‌تر خودشان مدعی‌اش هستند توهین کردند و خاطر جمعی را آزردند. دانش‌جویان بی‌خبر از همه جا را به عنوان عاملان این نشریه گرفتند و چه قصه‌ها که سر هم نکردند و چه اتهام‌ها که نزدند، اما سر آخر آن شد که کوس رسوایی‌شان پهنه‌ی ایران را درنوردید و دانش‌جویان عزیزتر شده روی چشم همه نشستند&#8230;</p>
<p> </p>
<p>اما آنان که از این ماجرا طاقت از کف داده بودند، به کمین نشسته؛ فرصتی طلب می‌کردند و سر آخر فرصت را خود ساختند. دانش‌گاه را مانند قبرستان انگاشتند و شهید به خاک آن سپردند تا حرمت هر چه دانش‌گاه و دانش‌جو و شهید است با هم بشکنند، دانش‌جویان را از زشتی و اندیشه‌ي زشت‌تری که پشت‌ این کردار بود مثل همه‌ی ما خوش نیامد و به سنت دانش‌جو اعتراض کردند، همان روز که مو کشیدن و کتک زدن دانش‌جو و وحشی‌گری شده بود از نشانه‌های عشق و ایثار. طاقت از کف داده‌ها آن روز و فردای‌اش بر آن آمدند که ناتمام سال رفته تمام کنند و گرفتند مهدی مشایخی واحمد قصابان و نریمان مصطفوی و عباس حکیم‌زاده را تا از برای اتهام زدن به مجید توکلی و حسین ترکاشوند و کوروش دانشیار و اسماعیل سلمان‌پور که پیش‌تر بی‌مقدمه و بی دلیل دربندشان کرده بودند چاره‌يی یافته باشند.</p>
<p> </p>
<p>حالا قصه رسیده به همان که بود همان وصله‌ها که نمی‌چسبد و می‌چسبانند؛ از«ارتباط این دانش‌جویان با سازمان مجاهدین خلق» سخن می‌گویند و از کشف مقادیری «مشروب و مواد‌مخدر» و این‌که هدایت می‌شده‌اند و دستور می‌گرفته‌اند.</p>
<p> </p>
<p>اگر مثل من برخی از این بچه‌ها را از نزدیک نشناخته باشی، شاید (آن هم شاید) به باورت بنشیند که قسمتی از ماجرا حقیقت است و شیطنت‌ها کرده‌اند، اما در این مملکت که دروغ بستن و تهمت زدن عوارض ندارد که اگر داشت کیهان و فارس خانه‌شان به حراج برای ملتی می‌رفت.</p>
<p> </p>
<p>نه اینان و نه آن صدها زندانی دیگر که به همین رسم بازداشت‌شان می‌کنید و در بازجویی پرونده می‌‌سازید ؛هیچ‌کدام را سر بدخویی نیست و چون شما دستور از «دستور» نمی‌‌گیرند که خون ملتی به شیشه کنند و زهری باشند بر زخمی. همه‌ی آن ده یازده دانش‌جو از بهترین و پاک‌ترین جوانان این کشورند که جز اعتراض به آن بی‌حرمتی‌ها که در خانه‌شان رانده‌اید، هیچ نکرده‌اند؛ غیر از این نه من باور خواهم کرد نه دیگران و نه حتا آن‌ها که می‌خواهید به باور چنین چیزی به تماشای‌تان بنشینند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023048/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مسعود هم در زندان است، مثل بقیه؛ مرتضی اصلاحچی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00022934</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00022934#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Apr 2009 18:33:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خبرنامه امیرکبیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=22934</guid>
		<description><![CDATA[آخر تا کی باید هر روز که چشم به این دنیای لعنتی باز می کنیم بشنویم که یکی از دوستانمان گذرش به زندان افتاده است. این چه وضعیتی است که همه دم از نشاط سیاسی دانشجویان می زنند اما در عمل وقتی دانشجویی انتقاد می کند او را بر نمی تابند. مسعود همیشه برایم از آن دسته کسانی بود که در کار سیاسی از یک حدی پا فرتر نمی گذارند و حواسشان هست چه می کنند و مانند امثال من بی مهابا عمل نمی کنند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز پیش مسعود دهقان هم به جمع بازداشتی های پلی تکنیک پیوست و من هاج و واج ماندم که چرا؟</p>
<p> </p>
<p>تا جایی که می دانم مسعود بعد از فارغ التحصیلی دنبال کار و کسب معاش حلال بود و چندان کاری نمی کرد و هرچند آن زمان هم که فعالیت می کرد حواسش بود که گذرش به زندان نیفتد.</p>
<p> </p>
<p>خبر بازداشت مسعود باری شد بر اندوه سابق بازداشت بچه های پلی تکنیک و واقعا نمی دانم چه بگویم.</p>
<p> </p>
<p>آخر تا کی باید هر روز که چشم به این دنیای لعنتی باز می کنیم بشنویم که یکی از دوستانمان گذرش به زندان افتاده است. این چه وضعیتی است که همه دم از نشاط سیاسی دانشجویان می زنند اما در عمل وقتی دانشجویی انتقاد می کند او را بر نمی تابند.</p>
<p> </p>
<p>مسعود همیشه برایم از آن دسته کسانی بود که در کار سیاسی از یک حدی پا فرتر نمی گذارند و حواسشان هست چه می کنند و مانند امثال من بی مهابا عمل نمی کنند. حال با بازداشت او معلوم می شود حتی کسی چون او هم نمی تواند بدون ترس زندان فعالیت کند.</p>
<p> </p>
<p>دیگر برایم مسجل شده است اگر کسی می خواهد فعالیت سیاسی بکند یا باید مجیز گو باشد یا اینکه پی زندان را به تنش بمالد.</p>
<p> </p>
<p>ایکاش بچه های پلی تکنیک هم مثل رکسانا صابری تابعیت خارجی داشتند تا نگاه ها به طرفشان جلب می شد و رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه برایشان بیانیه می دانند. ایکاش&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00022934/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>اصلاحات با بازگشت به اصول!!؛ رضا صحرایی</title>
		<link>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00022924</link>
		<comments>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00022924#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Apr 2009 17:38:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خبرنامه امیرکبیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.autnews.ws/?p=22924</guid>
		<description><![CDATA[آقای مهندس، ما دانشجویان از شما می خواهیم که مواضعتان را به صورت شفاف بازگو کنید! به راستی آقای خاتمی در آن 8 سال چه کار نکرد که شما میخواهید آن را انجام دهید؟! وضعیت روشنفکران، دگر اندیشان، دانشجویان،کارگران و معلمان بسیار وخیم بود و هست حال آنکه با توجه به اختیارات ریاست جمهوری که در قاونون ذکر شده است آیا می توانید همه این مطالبات را جامه عمل بپوشانید؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!<br />
آری عشق و آزادی را باید سانسور کرد؛ فیلتر کرد؛ و به مسلخ مرگ برد!</p>
<p> </p>
<p>امروز آزادی فرزندان ایران را به بند کشیده اند! آزادی را در پستوی خانه نهان باید کرد! ما زندگی نمیکنیم فقط زنده ایم و نفس می کشیم و به سختی نفس می کشیم در زندان بزرگی به نام &#8221; ایران&#8221;.</p>
<p> </p>
<p>امروز جامعه دانشگاهی و روشنفکران و دگر اندیشان و مردم این مردم رنج دیده به عزا نشسته اند! در عزای عزیزانی که بیگناه در بند رسوایان شکنجه می شوند! ابلیس مست سور عزای ما را به سفره نشسته است! روزگار غریبی است نازنین&#8230;</p>
<p> </p>
<p>امروز مدعیان عدالت و مهرورزی و حتی مدعیان اصلاحات همه و همه در بهت سکوت قرار دارند و به کرات شاهد هستیم که این همه ظلم و جور و بی عدالتی را می بینند و دم بر نمی آورند! موج گسترده دستگیری ها، احضار ها، تعلیق ها، اخراج ها، خودکشی ها، و قتل در زندان های فرزندان بیگناه ایران به اوج خود رسیده و برای این روند فقط و فقط باید تاسف خورد  و فریاد بر دمید که: «خاموشی تقوای ما نیست!».</p>
<p> </p>
<p>جناب آقای مهندس موسوی؛ نخست وزیر سالهای جنگ و اینک کاندیدای ریاست جمهوری در حالی پا به عرصه رقابت گذاشته است که هنوز هیچ کس از پشت پرده ها خبر ندارد که چرا خاتمی به یک باره کنار رفت! و چرا چهار سال پیش وقتی که ایران قحط الرجال شده بود ایشان با بهانه ای که خود می دانست امکان تحققش محال است پایش را از عرصه انتخابات کنار کشید و بدون پیش بینی آینده ؛ امروز دلسوز مردم و جامعه بحران زده ایران شده است!!!</p>
<p> </p>
<p>میر حسین موسوی کسی که ادعا دارد در این بیست سال رسانه ها به سراغش نیامدند! و قادر به بازگویی عقایدش نبود سکوت را به صحبت ترجیح داد و بدون هیچ حاشیه ای داشت زندگی می کرد! یک سوال اساسی وجود دارد و آن اینست که:</p>
<p> </p>
<p>آقای مهندس موسوی، در این چند سال که برخورد با جنبش های پاک دانشجویی در دانشگاههای سراسر کشور آنقدر زیاد بود که در آمارها نمی گنجید شما کجا بودید؟ بیانیه احزابی که اینک مدعی طرفداری از شما هستند در محکومیت این برخوردها کجاست؟ چرا وقتی خانه را بر سر دانشجویان خراب می کردند محکوم نمی کردید؟ سکوت شما و طرفداران امروزتان از چه بود؟ اگر رسانه ملی اجازه به شما نمی داد سایتها و روزنامه ها که بودند!! چرا هیچ  بیانیه ای در محکوم کردن این جنایتها ندادید؟</p>
<p> </p>
<p>به راستی گناه امید رضا میرصیافی ها چیست که باید در زندان غریبانه جان دهند؟!</p>
<p> </p>
<p>گناه حکیم زاده ها چیست که در اوج بیماری در زندان زیر سخت ترین شکنجه ها هستند و وضعیت جسمانی شان هر روز بدتر و بدتر می شود!</p>
<p> </p>
<p>آقای موسوی؛ هفته گذشته در دانشگاه رازی کرمانشاه یکی از اساتیدی که مدعی اصلاح طلبی و طرفداری از شماست به یک دانشجوی دختر بیگناه بدون داشتن هیچگون صلاحیت قانونی با بی شرمی تمام بی حرمتی کرده و حتی به دلیل آنچه که استاد رعایت نکردن حجاب می نامید می خواست این دانشجو را کتک بزند!</p>
<p> </p>
<p>آیا فکر می کنید با وجود این مدعیان طرفداری از شما با این طرز تفکر که بعدها هم قطعا سهم خواهند خواست! در صورت نشستن شما بر بال قدرت ره به کدامین بیقوله می برید؟</p>
<p> </p>
<p>رئیس جمهور مهر گستر که صراحتا در رسانه ملی فرمودند: &#8220;واقعا مشکل مملکت ما مدل موی سر جوونای ماست&#8221; و ضعیت این شد که می بینید حال با به قدرت رسیدن اطرافیانتان چه بر سرمان خواهد آمد خدا عالم است؟ به راستی فرق شما با محمود احمدی نژا د چیست؟ آقای مهندس موسوی بسیاری  از منتقدان شما می گویند که میر حسین موسوی یک احمدی نژاد اتو کشیده است ! پاسخ شما به این انتقاد چیست؟</p>
<p> </p>
<p>آقای مهندس موسوی؛ اصلاحات با بازگشت به اصول تناقضی بسیار آشکار است که شما چندین و چند بار در سخنانتان بازگو کرده اید! به راستی با اصولی که شما و دوستان اصولگرایتان به آن پایبند هستند می توان اصلاحات را در جامعه بحران زده ایران انجام داد؟ چطور می توان با اجرای قوانینی که نیاز به بازنگری و ترمیم دارند به این اصلاحات برسید!</p>
<p> </p>
<p>آقای موسوی مطالبات دانشجویان بسیار فراتر از شعارهایی است که شما طی این چند هفته بیان کرده اید مطالباتی که در صورت تحقق آن کشور ایران از شرایط بد حاکم بر آن بیرون می آید و با پویایی و نشاط روند پیشرفت و توسعه همه جانبه آن فراهم خواهد شد این مطالبات از جمله استقلال دانشگاه و آزادی های آکادمیک، آزادی نشریات و تشکل های دانشجویی، تغییر در ساختار مدیریتی و اداری دانشگاه، مطالبات زنان در دانشگاه هاو مطالبات کلان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور و&#8230; که همگی در بیانیه دفتر تحکیم وحدت بند به بند وجود دارد می تواند راهگشای بسیاری از مشکلات موجود در کشور باشد.</p>
<p> </p>
<p>آقای مهندس، ما دانشجویان از شما می خواهیم که مواضعتان را به صورت شفاف بازگو کنید! به راستی آقای خاتمی در آن ۸ سال چه کار نکرد که شما میخواهید آن را انجام دهید؟! وضعیت روشنفکران، دگر اندیشان، دانشجویان،کارگران و معلمان بسیار وخیم بود و هست حال آنکه با توجه به اختیارات ریاست جمهوری که در قاونون ذکر شده است آیا می توانید همه این مطالبات را جامه عمل بپوشانید؟</p>
<p> </p>
<p>و در پایان آقای مهندس میر حسین موسوی اگر واقعا قادر به پیگیری مطالبات دانشجویان، روشنفکران و دگر اندیشان نیستید (که نیستید) عاجزانه از شما در خواست می کنیم که از رقابتهای انتخابات کنار بکشید!</p>
<p> </p>
<p>ببخش از اینکه حقایق در این بیان رو شد<br />
برای گفتن این حرفها دلم پر بود!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00022924/feed</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
