محسن رضايي با انتشار بيانيهاي درباره مشارکت اجتماعي زنان از برخي طرحهاي خود نظير بيمه زنان خانهدار خبر داد.
به گزارش ايسنا، متن بيانيه به اين شرح است:
هيچ نهضتي را سراغ ندارم كه زن و يا زناني در آن نقش اساسي نداشته باشند. هيچ قهرمان ملي، دانشمند و يا سياستمداري بزرگ را نميشناسم كه از تربيت در دامان مادري فرهيخته كمال نيافته باشد و يا از همراهي همسري وفادار بيبهره باشد. تاريخ، گواهي صادق بر اين مدعاست. دريغ آنكه اين حماسهآفرينان همواره گمنام ماندهاند.
طي سالهاي اخير دهها هزار دختر جوان ايراني به سطوح عاليه علمي دست يافته است. چرا نبايد از اين سرمايه عظيم انساني، عاطفي، علمي در توسعه ملي استفاده كرد؟
به نظر من، زن نقش موثر در توسعه فرهنگي و اجتماعي و توسعه اقتصادي و سياسي دارد كه در اين ميان، محوريت او در توسعه فرهنگي آشكار است.
زنان ما بايد با حفظ ارزشهاي ايراني و اسلامي در تمامي سطوح اداره كشور و زندگي و جامعه، نقش ايفا كنند. زنان ما، در مجامع بينالمللي از ديگران برترند و نه تنها در ورزش بلكه در بقيه امور ميتوانند گوي سبقت را بربايند.
من در دولت خود نه تنها پست كليدي به زنان كشور خواهم داد بلكه در اداره امور كشور، از زنان توانمند در تمامي مشاغل و مديريت آن مراكز استفاده خواهم كرد. اگر بيمه بيكاري مهم است، بيمه زنان خانهدار مهمتر است. به لحاظ اقتصادي سهم كار زنان خانهدار در توليد ناخالص ملي، چشمگير و قابل محاسبه است. از اين رو شغل خانهداري را تصويب و «حقوق خانه داري» به زنان خانهدار پرداخت خواهد شد كه در برنامه اعلام خواهم كرد.
از اولويت هاي دولت من رفع محروميت و فقرزدائي از اقشار مختلف از جمله زنان سرپرست خانواده و زنان آسيبديده است.
اولين قدم، آمادهسازي و توانمند كردن زنان در امور زير ميباشد:
۱- مهارتهاي زندگي
۲- فرهنگسازي و تربيت فرزندان
۳- مشاركتها و مديريتهاي اجتماعي و سياسي
خط مشي ما در امور بانوان براي ساختن يك جامعه انساني و توحيدي كه ابراهيم و هاجر محور آن هستند، عبارتند از:
۱- تناسب در حقوق و وظايف زن و مرد در خانواده و برابري حقوق زن و مرد در اجتماع
۲- ارتقاي تشكيلات مربوط به زنان
۳- توزيع عادلانه و بدون تبعيض امكانات و فرصتها در همه امور ورزشي، تحصيلي، شغلي، بهداشتي و سلامت، توليدي و تجاري براي زنان كشور.
ایسنا



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
