یکی از نامزدهای اصلی انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مهدی کروبی، در نامهی اعتراضی خود به رییس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نوشته است: «صدا و سیما را به کیهان مصور تبدیل نکنید.»
مهدی کروبی در نامهاش به ضرغامی، هشدار داده است که بیطرفی را حفظ کند و دست از تخریب بردارد، وگرنه سکوت نخواهد کرد.
امروز هم میرحسین موسوی، یکی از چهار کاندیدای اصلی انتخابات، در اعتراض به رفتار صدا و سیما، نامهای خطاب به مجلس، قوهی قضاییه و دادستان کل کشور نوشته و به نقض مکرر و آشکار بیطرفی این رسانه در مورد کاندیداها، اعتراض کرده است.
برای بررسی بیشتر این موضوع با آقای حسین باستانی، روزنامهنگار ساکن فرانسه، گفتوگویی انجام دادهام.
آقای باستانی، رادیو تلویزیونهای دولتی در همه جا با هزینهی مردم اداره میشوند و باید بیطرف باشند. این اعتراضها را ناشی از چه چیزی میدانید؟
در این انتخابات، حتی در مقایسه با انتخابات قبلی ریاست جمهوری، دسترسی اصلاحطلبها به رسانههای گروهی کمتر است.
در چهار سالی که دولت آقای احمدینژاد بر سر کار بوده، برای صدور مجوزهای جدید برای نشریات اصلاحطلب، با وسواس خیلی زیادی از طرف دولت نهم، رفتار شده است و اصلاحطلبان نتوانستهاند به نشریات جدیدی به جای نشریاتی که در گذشته توقیف شدهاند، دسترسی پیدا کنند و این در حالی است که نشریات دولتی جدیدی، با استفاده از بودجهی عمومی، به میدان آمدهاند. در نتیجه، نابرابری بسیاری در سطح رسانهای وجود دارد.
در چنین شرایطی که در عرصهی نشریات مکتوب وضعیت دو طرف، به هیچوجه یکسان نیست، نقش رادیو تلویزیون بسیار تعیین کننده میشود. به این خاطر که خیلی از مردم اطلاعات خود در مورد انتخابات و حتی در این حد که چه کسی کاندیدا شده و چه کسانی در صحنه مطرح هستند را فقط از صدا و سیما میگیرند.
حتی در شرایطی که به فرض، برابری رسانهای در عرصهی نشریات مکتوب وجود میداشت، در خیلی از نقاط کشور اساساً، نشریات امکان توزیع پیدا نمیکنند. یعنی در اغلب روستاهای کشور، فقط روزنامههای دولتی و نشریاتی که در حد کیهان، ایران و بعضا اطلاعات هستند، توزیع میشوند.
در چنین شرایطی، خیلی از مردم اطلاعات خود را اساسا، از رادیو تلویزیون میگیرند و اگر رادیو تلویزیون به سمت کاندیدای خاصی جهتگیری انتخاباتی داشته باشد، میتواند تاثیر خیلی زیادی داشته باشد و این اتفاقی است که در عمل دارد میافتد.
مانند آن مواردی که در نامهی آقای کروبی اشاره شده بود که حتی بعضا در برنامههای تلویزیونی، جزییات صحبتهای کاندیدایی مثل آقای کروبی در انتقاد به سایر اصلاحطلبها، با دقت و به میزان طولانی پوشش داده میشود، ولی انتقاداتی که توسط کاندیداهای اصلاحطلب به دولت صورت میگیرد، پوشش داده نمیشود.
کاملا هم مشخص است که بهخصوص تلویزیون، روی برجسته نمایی اختلافات داخلی اصلاحطلبها و سانسور مطلق سخنانی که آنها دارند به تخلفات دولت نهم اشاره میکنند، متمرکز شده است.
طبیعی است که این برخورد میتواند بر فضای انتخاباتی تاثیر بگذارد. مخصوصا در هفتههای اخیر، میزان این نوع برخوردها آنقدر افزایش پیدا کرده که واکنش کاندیداهای اصلاحطلب را به صورتی که ذکر کردید، به دنبال داشت.
همانطور که اشاره کردید، رادیو تلویزیون در جمهوری اسلامی دولتی است. اما آقای مهدی کروبی و آقای میرحسین موسوی نیز خود، نامزدهای حکومتی هستند. در هرم قدرت بودهاند و غریبه نیستند. پس چگونه است که این مسایل پیش آمده است؟
مشخص است که گرایش حکومت در انتخابات کنونی به کدام سمت است. شاید یک شاخص خیلی مهم آن این باشد که حکومت حتی اجازه نداد کاندیداهای مهم و مطرح داخل جناح محافظهکار، به رقابت با آقای احمدینژاد بپردازند.
تا یک ماه پیش نیز کاندیداهای بالقوهی مهمی، مثل آقای لاریجانی، از همه مهمتر، آقای قالیباف و یا آقای ولایتی به عنوان شخصیتهایی مطرح بودند که احتمال جدی میرفت در صحنهی انتخابات حاضر باشند. البته، کانیداهای محافظهکار دیگری با درجات اهمیت پایینتر نیز، مثل آقای پورمحمدی و آقای جهرمی نیز اعلام کرده بودند که میخواهند در صحنه حاضر باشند.
اما، حکومت به یکباره و شاید در فاصلهی زمانی یکی دو هفتهای، تمام این فضا را جمع کرد. یعنی آنان یکی پس از دیگری، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، اعلام کردند در صحنه حضور پیدا نمیکنند و عملا هم ثبتنام نکردند. در این حد از رقابتی که بخواهد برای آقای احمدینژاد خطر ایجاد کند را حتی در داخل جناح محافظهکار برنتابیدند.
رهبری هم در مواضعی که از آن زمان تا به حال داشته، کاملا در جهت حمایت مطلق از آقای احمدینژاد بوده است و نهادهای زیر نظر ایشان، مثل نهادهای نظامی و خود صدا و سیما هم جهتگیری خیلی واضحی به سمت آقای احمدینژاد داشتهاند.
البته در جناح اصلاحطلبها هم کسانی مثل آقایان موسوی و کروبی، کاندیداهایی بودند که رد صلاحیتشان برای حکومت ممکن نبود. به همین دلیل آنها را در صحنه باقی گذاشتند. اما معنای آن این نیست که جهتگیری حکومت، با توجه به مجموعه عواملی که توضیح داده شد، به سمت کسی به غیر از آقای احمدینژاد است.
این را هم فراموش نکنیم که در انتخابات قبلی، کاندیدایی که در مرحلهی دوم انتخابات در مقابل آقای احمدینژاد حاضر بود، آقای هاشمی رفسنجانی بود که در نزد بسیاری از ایرانیان، شاید دومین فرد قدرتمند حکومت محسوب شود.
اما وقتی جهتگیری حکومت و جمعبندی او به سمت انتخاب آقای احمدینژاد رفت، انتخابات به نحوی مهندسی و طراحی شد که حتی شخصیتی مثل هاشمی رفسنجانی که قطعا در داخل حکومت جایگاه محکمی دارد، پس از برگزاری انتخابات گفت که از نحوهی برگزاری انتخابات، به خدا پناه میبرد.
در نتیجه، ممکن است که افرادی در مجموعهی جمهوری اسلامی خودی محسوب شوند، اما همانطور که رهبر جمهوری اسلامی در گذشته تاکید کرده بود، اینطور نیست که همهی کاندیداهای انتخاباتی در یک سطح باشند و قطعا بین آنها، کسانی ارجحیت بیشتری دارند. این نکته را آقای خامنهای حتی قبل از انتخابات دوم خرداد، به تصریح بیان کرد.
طبیعی است که وقتی ارجحیت در این است که کاندیدایی روی کار بیاید و صلاح جمهوری اسلامی در این تشخیص داده شود که کسی رییس جمهور شود، ابزارهای حکومتی هم در جهت تحقق این معنی بهکار میافتند.
فکر میکنید، آقای احمدینژاد چهار سال دیگر بر سر قدرت باشند؟
در انتخابات دوم خرداد هم تردیدی وجود نداشت که در مجموع، موضع حکومت و نظر رهبری به کدام سمت است. در آن زمان هم حتی نمایندهی آقای خامنهای در سپاه پاسداران، بیانیهی مکتوب منتشر کرد و در آن از سپاهیان خواست که به آقای ناطق نوری، به عنوان کاندیدای اصلح، رأی بدهند.
طبیعی است که این کار نمیتوانست به صورت تخلف از فرامین رهبری صورت گرفته باشد و حداقل مخالفتی از سوی ایشان، با انتشار این بیانیه وجود نداشت. اما وقتی اختلاف رأی میان سید محمد خاتمی و علی اکبر ناطق نوری در حد سیزده میلیون بود، دیگر نمیشد کاری کرد و ممکن نبود بتوان انتخابات را در این حد عوض کرد.
الان هم همین است. البته، اگر تفاوت رأی کاندیدای رقیب آقای احمدینژاد (هرکس که باشد) با ایشان، حتی در حد سه چهار میلیون باشد، حکومت هیچ مشکلی نخواهد داشت که نتیجهی انتخابات را به نفع آقای احمدینژاد، مهندسی کند.
تنها امکانی که وجود دارد، این است که تفاوت رأی آقای احمدینژاد و رقیب او خیلی بیشتر از این حدها باشد. در چنین موردی، کار برای حکومت مشکل میشود.
ولی با وجود تمام این مسایل، به نظر من، کوچکترین تردیدی در این که خواست حکومت به کدام سمت است، وجود ندارد.
ایرج ادیب زاده
رادیو زمانه



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
