اطلاعیه ادوار تحکیم در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آتی حداقل من یکی را حیرت زده کرد. نه از این بابت که عمل محیرالعقولی اتفاق افتاده است که همه می دانند این خرس سیاست تخم هم می گذارد. بل تعجب از آن است که چرا در این مملکت چه موافق و چه مخالف، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، چه پوزیسیون و چه اپوزیسیون و … همه و همه یکی از مهم ترین اصول اخلاق سیاسی یعنی تطابق ایده و عمل را زیر پا گذاشته اند. گاهی حیطه حرف تا عمل مان بسیار تلورانس دارد و طرفه آنکه خود از سیاسیون می خواهیم به شعارهای انتخاباتی وفادار باشند!
اینکه یک گروه یا حزب سیاسی تصمیم به شرکت در انتخابات بگیرد به نظر من جای هیچ نکوهشی ندارد. نکوهش آنجاست که هم می خواهیم اپوزیسیون باشیم هم پوزیسیون. هم می خواهیم خود را فاقد هر گونه دلبستگی به قدرت نشان دهیم و هم دزدکی راهی به درون ساخت قدرت پیدا کنیم. خلاصه هم می خواهیم از امتیازات پوزیسیون استفاده کنیم و هم از امتیازات اپوزیسیون. به قول کوچه بازاری مغازه چند نبش!
من تا زمان برگزاری یک انتخابات آزاد رای نخواهم داد و هرگز هم از سر فرصت طلبی و یا با تحلیل های کودکانه از انتخابات غیرموثر دفاع نمی کنم. در این مطلب هم قصدم نقد اطلاعیه ادوار تحکیم وحدت در خصوص چرایی شرکت در انتخابات نیست چرا که به نظر من خود آقای زیدآبادی هم به آن چیزهایی که در این خصوص گفته اعتقادی ندارد، فقط می خواستم چند نکته را که به ذهنم می رسد خدمت دوستان رسانده باشم.
نکته اول: به نظرم هر کسی که قصد ورود به عرصه سیاست را دارد باید شناخت درستی از این عرصه داشته باشد. اینکه چند نفر در جایی برای حرفی که ما می زنیم کف بزنند نشان دهنده صلاحیت ما برای ورود به این عرصه نیست. این کف ها تشویق جسارت و گستاخی ماست نه تشویق صلاحیت ما! ورود به این عرصه ملزوماتی دارد که متاسفانه در کشور ما ماهایی که هیچ کار دیگری بلد نیستیم وارد عرصه سیاست می شویم در حالیکه حق آن است که عرصه سیاست عرصه نخبه ها باشد.
نکته دوم: به نظر من هر کسی که می خواهد فعالیت سیاسی بکند باید حرفه دیگری بلد باشد. متاسفانه در کشور ما افراد با سمت هایشان تعریف می شوند و اگر سمت های سیاسی را از افراد بگیرند هیچ چیزی از آنها باقی نمی نماند. حتی در تامین مایحتاج زندگی خود به مشکل بر می خورند. بسیاری از سیاسیون ما دکتر یا مهندسند ولی اصلاً نمی دانند رشته تحصیلی شان راجع به چه بوده است و این منشا بسیاری از مشکلات در کشور ماست. وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر “نجات کشور” ، “شرایط حساس کنونی” ، ” رسالت تاریخی” و … توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
نکته سوم: به نظر من گاهی اوقات نباید حرف زد، گاهی اوقات نمی شود حرف زد، گاهی اوقات حرف زدن فایده ندارد و …. اما نمی دانم ما بر اساس کدام تعریف عمل سیاسی را صرفاً به شرکت در انتخابات و اظهار نظر در مورد آن تقلیل داده ایم؟ سیر تحقق دمکراسی و فرایند گذار جوامع به دمکراسی نشان داده است که این جهش ها نیازمند وجود شرایط مساعد داخلی و خارجی است و من از روزی می ترسم که اگر در این قفس باز شد آیا بالی برای پرواز مانده است یا نه؟
نکته چهارم: به نظر من، اعتبار بزرگترین سرمایه اجتماعی است که متاسفانه ما هیچ وقت آن را به حساب نمی آوریم. نمی دانم چرا این اپیدمی در اکثر سیاسیون ما شایع است که پس از مدتی عملی انجام می دهند که تمام اعتباری را که سال ها ذره ذره جمع کرده اند یک شبه بر باد می دهند. سخت می شود کسی را در این کشور پیدا کرد که با اعتبار خود بازی نکرده باشد. اگر لیست بلندی از سیاسیونی را که طی سال های نه چندان دور کلی محبوبیت و مقبولیت داشته اند تهیه و آن را با وضعیت فعلی شان مقایسه کنیم به نتایج ناگواری می رسیم.
نکته پنجم: گر چه بدیهی ترین سخن دموکراسی به کرسی نشستن حرف اکثریت است اما من در هیچ جایی و از زبان هیچ اندیشمندی نشنیده ام که اکثریت درست می گوید. اگر اکثر گروه های سیاسی تصمیمی گرفتند لزوماً به این معنی نیست که آن تصمیم تصمیم درستی است و ما هم مجبوریم شبیه آنان تصمیم بگیریم. حتی اگر اکثر مردم یک جامعه از سیاستی استقبال کنند به معنی درستی آن سیاست نیست و این همان اتفاقی است که این روزها اکثر ما علیه رقیب و تحت عنوان “عوام فریبی” از آن یاد می کنیم. تاسف هم آنجاست که فکر می کنیم عوام فریبی فقط برای رقیب بد است.
نکته ها بسیار است اما سعی کردم بسیار خلاصه بگویم و امید دارم روزی در کنار دوستان ادوار فرصت صحبت مشروح فراهم شود. قصدم هم به هیچ وجه تخریب آن سازمان یا دوستان حاضر در آن نبود فقط می خواستم یادآوری کنم نکاتی را که فکر می کنم روزی با هم، هم عقیده بودیم.



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.