خبرنامه امیرکبیر: تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین با صدور بیانیه ای دیدگاه های خود را نسبت به انتخابات آتی ریاست جمهوری بیان کرد. متن این بیانیه به شرح زیر است:

 

اینکه همه چیز «به روال همیشگی» پیش می رود، خود همان فاجعه است.
والتر بنیامین

 

مقدمه:

 

نزدیک به سه ماه است که از رقابت های انتخاباتی می گذرد و طی این مدت کاندیداهای حاضر در صحنه دیر یا زود وارد این بزرگترین تورنومنت سیاسی کشور شدند و به اعلام برنامه ها و مواضع خویش پرداختند.

 

اینکه بازه ی زمانی رقابت های انتخاباتی تا خود انتخابات کمتر از ۳ ماه است،خود به اندازه ی کافی نمایانگر عدم توسعه ی سیاسی این مملکت است.این در حالی است که در بسیاری از کشورهای هم تراز ایران،کاندیداهای احتمالی احراز پُست ریاست جمهوری دست کم از یک سال قبل از برگزاری انتخابات حضور خویش را اعلام می کنند و خود را در معرض قضاوت مردم قرار می دهند.به این ترتیب مردم این امکان را می یابند که با وجود فرازو نشیب های سیاسی و اجتماعی  و اقتصادی در عرض یکسال مشاهده کنند که کاندیداهای حاضر در صحنه تا چه اندازه برسر وعده ها و شعارهای انتخاباتی خود می مانند و پس از آن است که با دیدی روشنی و آگاهانه دست به انتخاب می زنند.

 

این نکته از آن رو گفته شد که دانسته شود فرایند انتخابات سیاسی در ایران اساسا از هیچ منطقی پیروی نمی کند.از یک سو این احساس در کاندیداها هست که آحاد ملت ناگزیر از انتخاب ایشان اند، چراکه اراده ی ۶ نفر در شورای نگهبان بر این استوار گردیده که ایشان [کاندیداهای تأیید صلاحیت شده] تنها آلترناتیو وضع موجود واقع شوند؛به عبارتی باید گفت طنز تلخ ماجرا اینجاست که کلیت نظام برای بقا و اصلاح خویش متوسل به خواست ملت نمی شود بل از راه حل های موجود آنهایی را که خود می پسندد برمی گزیند و پیش روی مردم قرار می دهد و به ایشان می قبولاند که در فرایندی دموکراتیک انتخاب می کنند.چنین است که در دیگر سوی میدان انتخاب کنندگان(که ما باشیم)طنز گونه قدم در عرصه ای می گذاریم که از قضا تنها نقشی که بر عهده ی مان نیست همان انتخاب کردن است.

 

در چنین ساختار بیمار و معیوبی است که سوءاستفاده گران و پوپولیست ها آشکارا شعور ملت را تا سر حد یک جانور در نظر می گیرند و با تعارف پیاز و سیب زمینی با چهره ای گشاده و خندان غیر مستقیم و بل مستقیما اعلام می کنند که مردم در نظرشان جز مشتی برگه ی رأی ارزشی ندارند. بی تفاوتی صدا و سیما و رسانه های ملی به این لحظه ی سرنوشت  ساز آن هم در شرایطی که کمتر از یک ماه دیگر به برگزاری انتخابات مانده گویای حقایقی است که به نوعی بازتابنده مواضع کلیات حاکمیت نظام هم است.

 

نگاهی به مواضع صدا و سیما به عنوان بلندگوی حاکمیت سیاسی در ایران بیانگراین واقعیت است که سیاست توصیه شده درباره انتخابات طی سالیان گذشته همواره مبتنی بر شرکت حداکثری و تقویت گفتمان مشروعیت بخشی به بدنه ی نظام بوده است. حال چه شده است که اینک ارکان نظام هیچ تلاش در خوری برای ایجاد شور انتخاباتی در جهت شرکت حداکثری در انتخابات نمی کنند.

 

با تمامی این تفاسیر تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب طی این مدت ۳ماهه کوشید با دعوت از کاندیداهای حاضر در صحنه و طرفدارانشان و نیز با آگاهی رسانی مستمر، فضای کنونی را تا جای ممکن برای افکار دانشگاهیان عینی و ملموس سازد.همان طور که در بیاینه های پیشین به اعلام برخی از مواضع خود در ارتباط با انتخابات پیش رو پرداختیم و اعلام کردیم با رصد کردن معادلات سیاسی در جریان، سعی خواهیم کرد با به کنار نهادن هرگونه پیش فرض به اعلام موضع بپردازیم،اینک تلاش می کنیم تا با ارائه ی استدلالی بر پایه ی منطق به تشریح موضع خویش در ارتباط با انتخابات پیش رو بپردازیم.

 

چرا «نه» به تحریم؟

 

آیا این واقعیت که مخالفت با سیستم قادر نیست خود را به شکل یک بدیل واقع گرا یا حداقل یک برنامه ی آرمان شهری با معنی نشان دهد بل تنها شکل یک طغیان بی معنی را به خود می گیرد، قوی ترین گواه بر وضع دشواری نیست که در آن قرار گرفته ایم؟ اگرچه چهار سال پیش بسیاری از سیاسیون و روشنفکران نگران فاشیسم بودند و تنها راه بقا را رأی دادن به هاشمی تصور می کردند و به محض شکست همه چیز را از دست یافته دیدند، اما این جنبش های اجتماعی بودند که در طی این چهار سال سیاه ثابت کردند که می توان فارغ از هر قدرت سیاسی یی زنده ماند و با مبارزه برای تغییر رو در روی فاشیسم ایستاد.

 

با این وجود ناگزیر از پذیرش این حقیقتیم که علی رغم سر برآوردن جنبش هایی نظیر زنان، کارگران، معلمان و دانشجویان تمامی آنها سال های پر مشقت و پر از سرکوبی را از سر گذراندند که حتی ایشان را تا مرز اضمحلال هم پیش بُرد. وقایع چهار سال گذشته و سیاست های سرکوبگرانه ی دولت و گسترش فساد و فقر در این دوران اگرچه با مقاومت تحسین برانگیز نیروهای جامعه مدنی رو به رو شد اما این حقیقت را آشکار کرد که ادامه ی روند کنونی،مرگ احتمالی اندک نهادهای مدنی و خاموشی نسبی جنبش های اجتماعی را به همراه خواهد داشت. سرکوب های صورت گرفته در طی این سالها و میزان واکنش جنبش های مدنی به این سرکوب ها گویای این مدعاست که وضعیت این نیروهای مترقی شکننده تر و اسف بار تر از آن است که حتی بتوان نام جنبش را بر آنها نهاد. اگر در ماجرای قتل های زنجیره ای آشکارا به قلع و قمع نویسندگان و دگر اندیشان پرداختند اینک با به پیش گذاشتن یک گام به جلو با صدور احکام طولانی مدت و زندان های طاقت فرسا فعالان مدنی را به مهره هایی سوخته و از کار اُفتاده تبدیل می کنند.از سوی دیگر درگیری روزافزون طبقات مختلف مردم با دغدغه معیشت سبب شده است که ایشان حامیان مناسبی برای دموکراسی و حقوق بشر قرار نگیرند و بیشتر به فکر بیرون کشیدن گلیم خویش از آب باشند.

 

ما معتقدیم درک این واقعیت با تمام دهشتاکی اش اولین گام در نیل به سمت مدنیت و دموکراتیزاسیون است.

 

فاجعه ی احمدی نژاد یا به عبارتی سر برآوردن معجزه ی هزاره ی سوم نتیجه ی از دست رفتن فرصتی است که به سبب عدم وفاداری به گفتمان تغییر و اصلاح بروز کرد و نه به سبب شرکت نکردن در انتخابات. تن دادن به هاشمی به قیمت گریز از فاشیسم عریان، افتادن در گرداب بازی یی بود که برندگانش از پیش روشن بودند و تنها حاصلی که دربر داشت مصادره به مطلوب واژه هایی چون اصلاح طلبی، آزادی و دموکراسی در قامت عالیجناب بود، این همان عقب نشینی از گفتمانی بود که اینک درقامت دستبندهای سبز و چفیه ی دور گردن میخ آخر را بر تابوت اصلاحات می زند.

 
جای طرح مسئله نیست که نگاه به دموکراسی و آزادی آن هم از زاویه ای حداکثری در کشورهایی چون ایران که از یک سنت استبدادی ریشه دوانده در ریزترین لایه های اجتماع رنج می برد،در نوع خود نه تنها کمک به گذار از وضع موجود نیست بلکه خطر هر چه بیشتر ماندن در آن را هم تشدید می کند.کشور ایران به دلیل عدم ساختارمندی و بی شکلی نهادهای اجتماعی در وضعیتی قرار دارد که از قضا اتفاقات مهمی چون برگزاری یک انتخابات در آن از چنان اهمیتی برخوردار است که به ضرس قاطع می توان گفت در تغییر شرایط حاکم بر آنها بی تأثیر نیست.ساخت بی شکل اجتماع ایران آن را مستعد پذیرش هر نوع دگرگونی کرده است و با توجه به ضعف جنبش های اجتماعی در ایران چاره ای نیست جز به چشم روزنه ای امید به انتخابات نگاه کردن. همان طور که بارها گفته ایم  معتقدیم تنها چیزی که در انتخابات به وقوع نمی پیوندد دموکراسی است؛چه اینکه دموکراسی نه یک نظام و شیوه ای از حکمرانی بل یک فضاست که نه توسط یک شخص یا جریان بل به واسطه ی حضور همه جانبه ی آحاد مردم و در صدر ایشان فعالان مدنی خلق می شود.ما به دنبال خلق دموکراسی هستیم نه هدیه گرفتن آن از این شخص یا آن شخص. امروز این سوأل مطرح است که آیا دموکراسی ابزاری است برای آنکه مردم رضایت خود را با کارهایی نشان دهند که دولت ها مطرح می کنند؟و یا ابزاری است برای آنکه دولت ها کارهایی را انجام دهند که مردم می خواهند؟پاسخ ما این است که اگر تنها چیزی که می خواهیم رضایت باشد می توان به شکل دیگری هم به آن رسید.پس انتخابات نه یک فرایند دموکراتیک و عادلانه که به واسطه ی آن دولتی دموکرات روی کار می آید بل امکانی است برای ایجاد یک فضا؛فضایی که در آن همگان در کنار هم حضوری برابر و یکسان دارند.

 
حربه ی ما همانا آزادی های سیاسی،حق برخورداری از اجتماعات و اتحادیه ها و آزادی مطبوعات است؛آیا هنگامی که می خواهند این حربه را از ما بگیرند،می توانیم دست روی دست بگذاریم و از سیاست دست بکشیم؟گفته می شود که هر فعالیت سیاسی ما از جمله شرکت در انتخابات به مثابه به رسمیت شناختن نظام موجود و آلوده کردن دستان است،اما اتفاقا هنگامی که این نظام،حربه و امکان مبارزه علیه خود را در دست ما می گذارد بهره گیری از این حربه نه  به معنای پذیرفتن این نظام بل به معنای کشاندن مبارزه سیاسی به عرصه انتخابات و گفتمان حاکمیت است.به این ترتیب روشن می شود که رأی دادن نه یک کنش سیاست زدوده و از سر رفع تکلیف بل یک کنش سیاسی است که شاید بتوان با انجامش در برخی مواقع به امکانی دست یافت.کُنشی که به یک معنی سعی و خطاست چراکه اساسا حقیقت محصول ضمنی تکرار خطاهاست در لحظه های بحرانی؛لحظه هایی که وضعیت موجود ما را تهدید به برجا ماندن و عوض نشدن می کند.در چنین لحظه هایی است که نمی توان مرزی میان انقلابی عمل کردن و رفرمیستی عمل کردن کشید و شرکت در انتخابات به مثابه ی منطقی ترین و مسالمت آمیز ترین حربه ی تغییر وضع موجود،شورشی ترین کُنش هم هست.آنانی که انتظار می کشند شرایط عینی تغییر از راه برسد برای همیشه چشم انتظار باقی خواهند ماند.

 

چرا «نه» به احمدی نژاد کافی نیست

 

پیش از این طی بیانیه هایی دلایل خویش را برای  «نه گفتن» به احمدی نژاد بیان نمودیم و قاطعانه اعلام کردیم «احمدی نژاد باید برود».اینک و در این لحظه ی حساس چه برای جنبش های مدنی و چه آحاد ملت واضح و مبرهن است که باقی ماندن رئیس دولت نهم بر اریکه ی قدرت جز رقت انگیز تر شدن وضعیت فاجعه بار کنونی هیچ سودی نخواهد داشت.هرچند مقاومت های مدنی طی این ۴ سال کم نشد و آزادی خواهان و فعالان مدنی برای پاسداشت دموکراسی و آزادی از هیچ هزینه ای فروگذار نبودند اما واقعیت آن است که روند سرکوب و دستگیری ها دیگر رمقی را برای این پتانسیل اجتماعی تغییر باقی نگذاشته است و این قلب فرسوده بیش از هر زمانی نیازمند فضایی جدید برای تنفس کردن است.روی کار آمدن یک دولت اصلاح طلب مبتنی بر خرد جمعی و مشارکت نهادهای مدنی شاید بتواند بستر ساز ورود به چونان فضایی باشد.

 

در این بین ما معتقدیم صرف اتکا به شعار «نه به احمدی نژاد» نمی تواند تضمین کننده ی پیروزی و پیش تر از آن وفاداری به گفتمان دوم خردادی باشد.به خاطر ترس از روی کار آمدن «الف» تن به «ب» دادن نه تنها چیزی را عوض نخواهد کرد بل سبب می شود «ب» خود را در موقعیتی حق به جانب ببیند که همگان چاره ای جز انتخاب او ندارند.هرچند در اینجا نیز نباید از این حقیقت تلخ چشم پوشید که زمانی که هیچ بدیل قدرتمندی برای حضور نیست و ادامه دادن با «الف» جز نابودی چیزی در بر نخواهد داشت آیا می توان از موضعی بالا با «ب» سخن گفت؟در بهترین حالت اگر او حاضر به تمکین خواسته ها و مطالبات ما هم بشود اما فردای روز به قدرت رسیدنش،تمامی آنچه قول داده بود را نادیده بگیرد واقعا کاری از ما ساخته است؟
گویا تاریخ برای ما چنین رقم زده است که همواره در انتظار قهرمانی بنشیینیم که یا از میان خود ما برمی خیزد و یا از بیرون برایمان نازل گردد.

 

هنوز هم می توان صدها تحلیل و استدلال برای شکست اصلاحات بیان کرد و بی شک یکی از این صد استدلال این خواهد بود که گفتمانی که مبتنی بر خرد جمعی بود در هیأت جنبشی خود را معطوف به شخص کرد.۸ سال آموختیم اصلاحات یعنی خاتمی و خاتمی یعنی اصلاحات و دست آخر هم بالواقع این خاتمی بود که بازی را بُرد؛آن هنگام که پدرخوانده وار موسوی را جانشین خویش اعلام کرد و «من کُنت مولی» گویان اعلام داشت “یا من یا موسوی”.پُرسش اینجاست که تو خودت که هستی و چه کردی که اینک ادعای ولی امری اصلاحات را می کنی؟خاتمی قطعا یک وزنه سیاسی است اما اینکه خود را در جایگاهی ببیند که برای مردم تعیین تکلیف بکند مطلقا پذیرفته نیست.

 

با چنین رویکردی معتقدیم فارغ از «نه به احمدی نژاد» و اینکه چه کسی دارای وجه کاریزماتیک است و نیز فارغ از مرعوب سویه های پوپولیستی شدن نظیر اینکه فُلانی را با کاپشن می شناسند و فلانی را با رنگ سبز و…می بایست به دنبال یک ضد قهرمان گشت.ضد قهرمانی که با اتکا به خرد جمعی و برنامه ای مدون پا به عرصه ی انتخابات گذاشته است.چنین است که انتخاب یک فرد جای خود را به انتخاب یک فکر و برنامه می دهد.

 

اصلاح طلبی «آری»
اصلاح طلبی اصولگرایانه «نه»

 

تا اینجای کار مشخص کردیم که اولا چرا باید شرکت کرد و ثانیا چرا « نه به احمدی نژاد» شعار کافی یی نیست.به این ترتیب با به کنار نهادن گفتمان اصولگرایی که ما را با آن کاری نیست در جناح موسوم به اصلاح طلب تنها دو مصداق باقی خواهد ماند: یکی مهدی کروبی و دیگری میرحسین موسوی.

 

لازم به یادآوری نیست که نه شرایط کنونی خرداد ۷۶ است و نه کاندیداهای حاضر در صحنه افرادی ایده آل برای برانگیختن جریانی اجتماعی.از اینروست که جنبش های اجتماعی حاضر در داخل کشور با طرح مطالباتی مشخص سعی در مواجه ای پائین به بالا با انتخابات کردند.هرچند طرح مطالبات با کاندیداهای گذر کرده از فیلتر شورای نگهبان در نوع خود متناقض می نماید اما از جهت فراگیر شدن گفتمانی حداقلی در میان مردم تنها راه حضور فعال و در عین حال معترض به وضع موجود بود.بالواقع این نقد بر ایده ی مطالبه محوری وارد است که یا در انتخابات شرکت می کنیم یا نمی کنیم و اگر این شرکت از سر ضرورت خطر باقی ماندن وضع موجود است،پس طرح مطالبه با کاندیداهای بدیل هم بی معناست.چه اینکه در جامعه ای مثل ایران اساسا هیچ تضمینی وجود ندارد که فرد منتخب پس از انتخاب شدن زیر تمام وعده هایش نزند، که در صورت بروز چنین اتفاقی از بدنه ی ضعیف و شکننده ی مطرح کنندگان مطالبات هیچ کاری ساخته نخواهد بود. با تمام این تفاسیر در جامعی که گفتمان دموکراسی خواهی و آزادی طلبی، طی چهار سال گذشته به واسطه سرکوب های عریان دولت تا سطح تلاش برای بقاء وحیات تقلیل یافته است، طرح حداقل مطالبات جامعه مدنی در فضای پیشا – انتخاباتی تنها فرصتی برای بازسازی پارادایم توسعه سیاسی و ایجاد انتظار اجتماعی . از این رو است که بر پایه چنین استدلالی می توان نزدیکی گفتمان کاندیداهای موجود را به مطالبات جامعه مدنی مورد قضاوت قرار داد و با نگاهی به مواضع کاندیدکاهای مطرح  شده توسط جناح اصلاح طلب این حقیقت روشن می شود که میرحسین موسوی نه تنها حاضر به تمکین چنین خواسته هایی نیست بل رفتارها و گفتارهای وی در طول یک ماه گذشته حاکی از آن است که او قائل به گفتمان اصلاح طلبی و تغییر هم نیست:

 

- طرح شعار اصلاح طلبی بر مبنای اصول به زعم ما نه راهی سوم میان دو قطبی اصولگرایی و اصلاح طلبی بل راهی به ناکجا آباد است.پسوند اصولگرایی شعار مذکور هیچ معنایی جز این نمی تواند داشته باشد که طراحان شعار فوق نیز به مانند تمامیت خواهان،اصلاح طلبی را همتراز با گفتمان انقلاب های رنگی و ضد انقلاب می دانند که نیاز به عبور از فیلتری به نام اصولگرایی دارد.ما معتقدیم اصلاح طلبی حاوی معنای مشخصی است و آن عبارت است از پایبندی به اصلاحات بنیادین در قانون اساسی و نیز احترام به آزادی های مدنی و دموکراسی و نیز در اولویت بودن توسعه ی سیاسی.

 

 اصلاح طلبی اصولگرایانه تنها کارکردش از محتوا خالی کردن اصلاح طلبی است.اینکه مدعیان دیروز اصلاحات امروز آشکارا خود را   اصولگرا می خوانند تفاوتی در اصل ماجرا نمی کند جز آنکه بی هیچ تردید باید گفت ایشان هم از دایره ی گفتمان اصلاحات بیرون اند.چنین رویکردی را تاکتیک انتخاباتی دانستن برای انداختن توپ در زمین حریف از آن دست توهماتی است که گمان می کند همرنگ جماعت شدن فرصتی برای ارشاد ایشان به دست می دهد!

 

- میرحسین موسوی با صراحت اعلام داشت که مخالف هرگونه اصلاح قانون اساسی است.طرفداران وی از قضا این گفته ی او را نقطه ی قوتش قلمداد می کنند با این استدلال که موسوی شعاری که نتواند از پس انجامش بر بیاید را سر نداده و واقع گرایانه معتقد است قانون اساسی فعلی ظرفیت های بسیاری دارد.پُرسش ما این است که طی سی سال گذشته هر مسئولی که بر مسندی تکیه زده است همین شعار را سر داده که “قانون اساسی کنونی از  ظرفیت های بالایی برخوردار است” و …

 

در اینجا این نکته شایان توجه است که در دوران ۸ ساله ی اصلاحات با وجود مجلس مردمی ششم و حضور دولتی اصلاح طلب در رأس امور اجرایی کشور،ظرفیت های موجود در درون قانون اساسی مجالی برای بروز نیافتند،حال چگونه می توان به این به اصطلاح واقع گرایی اعتماد کرد؟مصداق عینی استفاده از این ظرفیت ها چیست؟احمدی نژاد هم گفت من می خواهم قانون اساسی را اجرا کنم.باری شعار دادن چیز بدی نیست و از قضا ما نیز با چنین ایده ای است که از شعار تغییر قانون اساسی دفاع می کنیم.مسئله این است که شعار “استفاده از ظرفیت های قانون فعلی” سی سال است که از طرف هر جناحی بیان می شود. اما سوالاینجا است که دام یک از اصول مترقی قانون اساسی موجود با توجه به ساختار فعلی قابلیت اجراء یافته اند؟ با چنین رویکردی می توان به طریق اولی به طریق اولی شعار تغییر قانون اساسی را هم با برچسب آرمانگرایی زیر سوال برد، اما باید توجه کرد که واقع گرایی جز تثبیت وضع موجود فایده دیگری نداشته است اما لااقل آرمانگرایی می تواند به مثابه ایجاد شکافی در پوسته واقعیت سخت موجود قلمداد شود. اینکه هر دو شعار قابلیت اجرایی ندارند یک بحث است و اینکه می توان حرفی زد که به واسطه اش انتظار اجتماعی برای نی به سمت تغییر بوجود می آید بحثی دیگر و مراد ما دومی است.

 

- در ارتباط با مسئله ی دانشجویان زندانی نهایت اظهار نظر آقای موسوی این بود که گفتند ” من زندان بان نیستم”.آیا برای دفاع از آزادی حتما باید زندان بان بود و در زندان ها را باز کرد؟بسیاری موسوی را کاندیدایی مستقل و فراجناحی معرفی می کنند.بسیار خوب اتفاقا همین مستقل بودن و بیست سال دوری وی از قدرت سیاسی باعث می شود که از او بپرسیم چرا  در مواجه با بسیاری از اتفاقاتی که طی این بیست سال اُفتاد موضعی اتخاذ نکرد؟ایشان در جایی گفتند که من بیست سال تریبونی نداشتم و از سوی دیگر هم گفتند طی بیست سال گذشته خطری احساس نکرده بودند که نیازی به حضورشان باشد. دُم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس؟!

 

- موسوی تا به این لحظه از انتخابات هیچ طرح و برنامه ی مشخصی مبنی بر اینکه در صورت انتخاب چه کار خواهد کرد ارائه نداده است.در حیطه ی اقتصاد ۵۱ اصل ارائه شده از جانب وی صرفا در برگیرنده خطوط کُلی حرکت اقتصادی دولت است.مواردی که احتمالا از راست ترین فرد تا چپ ترین مخالفتی با آن ندارند و  معلوم نیست چرا اساسا با عنوان اصل از آنها یاد شده؟!هدفمند کردن یارانه ها،اصلاح ساختار و فرآیند تولید و…طی سی سال گذشته بارها و بارها از جانب مسئولین کشور بیان شده است اما کدامین مرتبه به مرحله عمل رسید معلوم نیست.در طرف دیگر میدان هم البته طرح تقسیم سود سهام نفت میان مردم که از سوی تیم مشاوران مهدی کروبی بیان شده است دست کمی از ایده های پوپولیستی مطرح شده توسط دولت ندارد.

 

- یکپارچه شدن راست و چپ در حمایت از موسوی و گستردگی طیف حامیان وی از بسیجیان گرفته تا اصلاح طلبان نه تنها باعث خوشحالی نیست بل سبب تشدید این خطر و نگرانی است که دسته بندی صوری چپ و راست نظام هم از بین می رود و در این هم کاسه شدن “رستاخیزوار” جایی برای تنفس جامعه ی مدنی باقی نمی ماند. باید از اصلاح طلبان حکومتی پرسید که به راستی علیه چه کسی با دشمنان دموکراسی  و جامعه مدنی دست به ائتلاف زده اند؟ ائتلاف با راست دهه ۶۰ بر علیه احمدی نژاد آیا همان حکایت از چاله درآمدن و افتادن در چاه نیست؟

 

-  تشکیل شاخه ی بسیج در ستاد آقای موسوی و اصلاح طلبانه قلمداد کردن بیانیه ی سپاه مبنی بر مجاز بودن فعالیت سیاسی بسیج از یک سو و اعلام حمایت گروهی از بسیجیان دهه ی ۶۰ تحت نام انصارالموسوی از وی خطر قدرت گیری بخش دیگری از بدنه ی نظامیان اما این بار با همکاری اصلاح طلبان را بیش از پیش ملموس می کند. چه تضمینی وجود دارد که ائتلاف امروزی شما با بخشی از راست گرایان در فردای انتخابات و برای حفظ قدرت شما را در موضعی خطرناکتر از راست قرار ندهد که حاضر شوید دست به هر سرکوب های موجود بزنید؟

 

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب ضمن هشدار تجدید فضای خفقان آور دهه ی ۶۰ به واسطه ی حضور نظامیان و پاسداران دهه های گذشته جمهوری اسلامی با توجه به موارد و دلایل برشمرده اعلام می کند که در شرایط کنونی نه تنها میرحسین موسوی را کاندیدای شایسته جناح اصلاح طلب نمی داندريا، بل معتقد است به قدرت رسیدن وی احتمال تکرار سیاست های دولت کنونی را در شکل و شمایلی دیگر به دنبال خواهد داشت.این نکته به مثابه ی آن نیست که کروبی فردی شایسته و ایده آل و بی خطر برای اداره ی کشور است چه اینکه کارنامه ی حضور وی در عرصه ی سیاست کشور در مقام دو دوره ریاست مجلس و دبیر کلی یک حزب سیاسی[اعتماد ملی] دربردارنده ی موارد درخشانی نیست.جا اُفتادن حکم حکومتی هرچند نمی توان آن را به گردن شخص خاصی مثل کروبی انداخت چه اینکه حاصل عقب نشینی یک جریان بود در دوره ی وی اتفاق اُفتاد.عقب نشینی از مصوبات درخشان نمایندگان مجلس ششم در برابر شورای نگهبا که باز هم درست است که همه ی نمایندگان مقصر بودند اما ریاست او بر مجلس مسئولیت بیشتری را متوجه اش می کند. با تأکید بر این مهم که شرکت ما در انتخابات و رأی به کاندیدای مورد نظرمان صرفا از موضعی حداقلی است و انتخابات را عرصه ی تحقق دموکراسی و حتی تجلی اراده ی ملی نمی دانیم،معتقدیم کشورمان در لحظه ی حساس کنونی برای خروج از بحران در بُعد اجرایی نه نیازمند به یک شخص-هر چقدر هم توانا در مدیریت-بل نیازمند یک تیم و برنامه ای برخواسته از خرد جمعی است.

 

با توجه به کلیه موارد فوق می توان این نتیجه گیری ها را کرد:

 

۱- طرح اقتصادی کاندیداهای اصلاح طلب موجود در مورد میرحسین موسوی مبهم و کلی و در مورد مهدی کروبی تا اندازه ای ناکارآمد است و نمی توان هیچ برتری یی برای ایشان قائل شد.

 

۲- در خصوص بها دادن به آزادی های مدنی قطعا مهدی کروبی بسیار پیشروتر و شفاف تر از میرحسین موسوی عمل کرده است.ترکیب افراد حامی هر دو کاندیدا گویای این مدعاست که بسیاری از عناصر مشکوک که شایبه ی همکاری ایشان با نیروهای امنیتی وجود دارد و نیز گروه دانشجویان موسوم به طیف شیراز (انجمن های جعلی دانشجویی) در ستاد میرحسین موسوی مشغول به فعالیت اند.

 

۳- در دایره ی گفتمان اصلاح طلبی دست کم می توان کروبی را هم چنان وفادار به آن دانست درحالی که موسوی مشخصا با تأکید بر پسوند اصولگرایی در شعار “اصلاحات با بازگشت به اصول” می کوشد فاصله ی خود با اصلاحات برآمده از دوم خرداد مشخص کند.

 

۴- کروبی هرچند شاید فردی توانا برای اداره ی کشور نباشد اما تیم مشاوران همراه وی به اندازه ای کارنامه ی موفق مدیریتی دارند که بتوان به ایشان اعتماد کرد در حالی که موسوی با وجود حمایت چهره های شاخص اصلاح طلب از حمایت چهره های شاخص جریان راست نیز برخوردار است و اینکه با چه تیمی در نظر دارد به اداره ی کشور بپردازد همچنان نامشخص است.

 

بر این اساس تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب در مجموع ارزیابی های خود تیم مشاوران مهدی کروبی را برای اداره ی کشور در  بعد اجرایی توانا تر و دارای برنامه های مشخص می بیند و جدای از این، گفتمان مطرح شده توسط کروبی اگر نه وفادار به لحظه دوم خرداد بل نزدیکترین گفتمان موجود به آن رخداد می داند. بر پایه ی چنین استدلالی رأی خود را نه رأی به یک شخص که رأی به مجموعه ای از برنامه های مبتنی بر خرد جمعی پایبند به گفتمان اصلاح طلبی می دانیم. در پایان خطاب به کلیه ی فعالان مدنی و جنبش های اجتماعی اعلام می داریم که شرکت در انتخابات پیش رو نه به مثابه ی پایان رسالت اجتماعی و اتمام تمامی مشقت ها بل با توجه به  تجربه ی ۸ ساله ی حاکمیت اصلاحات و نیز ۴ سال حاکمیت یکدست راست افراطی تمامیت خواه،نقطه ی شروع جدیدی برای خیز برداشتن به سمت دموکراسی وآزادی و برابری است.نیاز امروز ما نه سخن گفتن در دفاع از دموکراسی و آزادی بلکه خلق کردن آن است و این ممکن نیست مگر در سایه ی حرکتی خودجوش با اتکا به خردی جمعی.

 

یک دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
بستن
به E-mail بفرست