عليرغم اظهار نظرهاي روساي مختلف دانشگاه ها از جمله فرهاد رهبر _ سي و يكمين رييس دانشگاه تهران_، عليرضا رهايي ريس دانشگاه اميركبير و … مبني بر اينكه “براي مأموريت ويژه به دانشگاه ها نيامده اند” اخبار منتشر شده در سايت هاي خبري دانشجويي چون اميركبير و آمار دانشجويان دستگيرشده ، زنداني، ستاره دار و… در ديگر نشريات داخلي بيانگر واقعيت ديگري است.
براساس اخبار منتشر شده در خبرنامه اميركبير و ديگر نشريات، دست كم ٥٦١ دانشجو در سال گذشته ـ از ١٦ آذر ١٣٨٦ تا ١٦ آذر ١٣٨٧ ـ به كميته هاي انضباطي و دادگاه ها احضار شده و يا تعليق از تحصيل، محروميت، اخراج، بازداشت و در نهايت زندان مواجه شده اند. همچنين بر اساس مجموعه اخبار منتشر شده در اين خبرنامه دانشجويي، دانشجويان آزاد شده دانشگاه هاي ايران براي آزادي خود ٨ ميليارد و ٤٤٠ ميليون تومان وثيقه سپرده اند.
بر اين اساس هر روز ٥/١ نفر از دانشجويان و در هر دو روز ٣ دانشجو در طي ٣٦٥ روز تحت هجوم قرار گرفته اند. از ١٦ آذر ١٣٨٦ تا ١٦ آذر ١٣٨٧، ٢٩٢ نفر از دانشجويان سراسر كشور به كميته هاي انضباطي و دادگاه هاي انقلاب و… احضار شده اند. علاوه براين ١٥ دانشجو جزو دانشجويان ستاره دار قرار گرفته اند و تعداد دانشجويان تعليقي و محروم از انواع امكانات دانشجويي، از سوي حراست دانشگاه ها ١٠٧ است.
تعداد اخراجي ها از دانشگاه هاي كشور ٢٠ نفر است. ١١١نفر از دانشجويان بازداشت شده اند، ٨٢ نفر با وثيقه ٨ ميليارد و ٤٤٠ ميليون تومان آزاد شده اند و ١٦ نفر نيز زنداني شده اند. بررسي اين اخبار نشان مي دهد كه در همين مدت تعداد نشريه هاي دانشجويي توقيف شده ١٨ عدد و اغلب به دليل اقدام عليه امنيت ملي بوده است.
تجمع هاي دانشجويي از ١٦ آذر ١٣٨٦ تا ١٦ آذر ١٣٨٧، ٨٩ فقره بوده است كه اگر تعداد ٣ ماه تابستان را از تعداد يكسال تحصيلي كسركنيم، بايد گفت كه دانشجويان براي شعارهايي چون آزادي، مسايل صنفي، توهين به نيروهاي انتظامي و… تقريبا هر سه روز يك بار دست به تجمع زده اند. در زير جدول اين وقايع، وضعيت دانشجويان احضاري، ستاره دار، اخراجي، بازداشتي، زنداني، آزاد شده و ميزان وثيقه براي آزادي آنان مشخص شده است. گفتني است به دليل پراكندگي منابع خبري و اخبار منتشر شده در اين زمينه اين امكان قوي وجود دارد كه آمارها فراتر از جدول زير باشد. (برای مشاهده جدول به این لینک میتوانید مراجعه کنید.)
شكوفه آذر
جمهوریت



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
