آنچه در ذیل می آید نامه عبدالعلی مددزاده، پدر دو زندانی، فرزاد و شبنم مددزاده به ریاست قوه قضائیه است.
۲۰/ ۲/ ۱۳۸۸
خدمت آیت الله هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه ی قضاییه
با سلام
به استحضار می رساند که فرزندان اینجانب، شبنم و فرزاد مددزاده بیش از ۸۰ روز است که در بازداشت موقت به سر می برند. از آن جا که در این مدت طولانی اجازه ی هیچ گونه ملاقات و یا آگاهی از وضعیت فرزندانم را به من نداده اند و مراجعات هر روزه ی بنده و وکیل فرزندانم تا کنون بی نتیجه مانده است؛ به شدت نگران سلامتی روحی و جسمی آن ها هستم.
جناب آقای شاهرودی؛ در کدامین عرف و فرهنگ و مذهب، پدری را بدین سان از فرزندان بی گناهش که حتی اتهامشان در هیچ دادگاه صالحه ای به اثبات نرسیده است، جدا می کنند و هر بار که این پدر داغدار برای دیدن فرزندانش و آگاه شدن از وضعیت شان مراجعه می کند، این چنین بی ادبانه و گستاخانه با او برخورد می شود؟
با توجه به آن چه در حضرت عالی سراغ دارم و پیگیری های مکرری که برای رعایت حقوق انسانی تک تک شهروندان این مرز و بوم انجام داده اید، از شما تقاضا دارم همانند گذشته دستور رسیدگی هرچه سریع تر برای روشن شدن وضعیت فرزندانم را صادر فرمایید.
با احترام
عبدالعلی مددزاده
* لازم به یادآوری است شبنم مددزاده از فعالان دانشجویی دانشگاه تربیت معلم هستند که از تاریخ اول اسفندماه به همراه برادر خود به دلایل نامعلومی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده اند.
قعالان حقوق بشر



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
