فقط بخشي از اخبار اين يك هفته اخير را مرور كنيم. از آنجا آغاز كنيم كه براي اصلاح فروشندگان مواد مخدر از ادبياتي توتاليتر استفاده مي شود. وقتي كه مي گويند: آنها را به اردوگاه كار اجباري خواهيم فرستاد. خانه هاي مجردي مورد سوظن قرار مي گيرند كه زايشگاه فساد و آلودگي اند. عكاس كانون صنفي معلمين بازداشت ميشود. يكباره خبر شوكه كننده اعدام دلارا منتشر مي شود. و از عصر همان روز تا كنون بازداشت دهها فعال كارگري و حقوق زنان و نيز صدور قرار وثيقه هاي سنگين براي هر يك از آنها. حالا بماند اخبار تربيت معلم و بابل و رودهن و …
چه خبر شده؟ تقاص آدمهايي كه در ژنو گوجه پرتاب كردند را بچه هاي اينجا پس مي دهند؟ واقعاً به تنوع بازداشتي ها و محكوميت گرفته ها نگاهي بيندازيم. اگر همه اينها مزدور و وابسته و جاسوس و برانداز باشند، فقط يك نتيجه منطقي مي توان حاصل كرد: جمهوري اسلامي حكومت اقليت است.
و حكومت اقليت وقتي كه پاي استدلالش لنگ مي شود سياست مشت آهنين اش به صدر مي آيد. و البته كه آنها اين سياست را به آب چشمه خشكيده و ابتر تحليلگران حقوق بگيرشان غسل مي كنند تا خوراك شبه نظاميان و كفن پوشانشان هم تامين شده باشد.
به نتايج حاصل از ذهن خلاق تئورسينهاي حكومت اقليت نگاهي بيندازيم:
اردوگاه كار اجباري: اصطلاحي كه بي ترديد نسبش فقط به سيستمهاي توتاليتري بر مي گردد كه برخي معتقدند عمرشان به سر رسيده است. تئورسين متوجه نبوده كه در جهان ما، كار اساساً خصلت اجباري دارد و گرنه امروز هوا هم به رايگان استشمام نتوان كرد. آنوقت چه كساني مشمول اين حكم تاريخي مي شوند؟ جماعتي كه اگر نايي براي كار كردن داشتند ديگر طلاي همسرشان را حراج نمي كردند.
خانه هاي مجردي: تئورسين از رهگذر اكتشافت و بلكه شهودات به اين درك رسيده است كه خانه هاي مجردي مرحله رشد نيافته خانه هاي تيمي اند. چنانچه در كمتر از يكهفته اين روايت در عمل، كار را به جايي مي رساند كه خانه متاهلي يك زوج فمنيست نيز پلمپ مي شود!
اعدام: دختري كه باعث شده بود تا كليه محافل و مجامع حقوق بشري در صف واحدي عليه اعدام كودكان زير هجده سال موضع بگيرند و برخي نامزدهاي انتخاباتي نيز روي مسئله حساس گردند در شرايطي كه قوه قضائيه نيز اجراي حكم را به تعويق انداخته بود بطور ناگهاني اعدام مي شود تا شايد بواسطه قرباني شدن وي، تحقيري نسبت به ناكارآمدي نهادهاي حقوق بشري روا داشته شود.
حمله پليس: آنچه در پارك لاله رخ داد دقيقاً ابراز نگراني حكومت بود نسبت به اولين بارقه هاي جدي يك اتحاد اجتماعي. در بين افراد بازداشت شده، از فعالين حقوق كودك، فعالين كارگري، فعالين حقوق زنان مشاهده مي شوند. شكل گيري اين تجمع مي توانست حاكميت را با اين چالش جدي در نظريه مواجه سازد كه آيا براستي با چسباندن مجموعه اي از سلايق و تفكرات به حوزه هاي فرهنگي خارج از كشور، عملاً به گسست خود از جامعه دامن نخواهد زد؟ اين شد كه به جاي نياز به تحليل و خبر سازي، سياست مشت آهنين به كار رفت تا براي مدتي هم شده باشد كنشگران اجتماعي دچار رعب و وحشت از تعرضات فيزيكي گردند.
طبيعي است كه در فضاي وحشت از مشت آهنين كنشگر اجتماعي خود را به نشستهاي محفلي و خانگي محدود خواهد كرد. و از اينجاست كه تحليل تئورسين اقليت كاركردي دوگانه مي يابد. يعني از اين پس ترس از نشستهاي خانگي نيز دامن گير افراد و گروههاست. چون ممكن است در راستاي برخورد با منازل مجردي، مشمول اتهامات جديدي گردند. دقيقاً در بازداشتهاي خانگي نيز هست كه حكومت مي تواند اتهامات سنگيني چون براندازي را به بازداشت شدگان نسبت دهد و آنها را به جرم فعاليتهاي زير زميني به حبسهاي طويل محكوم سازد.
با در نظر گرفتن صبغه نظري حاكميت كه صبغه ايست تهاجمي و اين را در عمل نيز به كرات نشان داده است، طرح و پيگيري مطالبات اجتماعي جز از مجراي تجديد نظر در نوع رويكرد ما به مقوله تساهل دوامي نخواهد داشت. اگر چه حضور فعالان اجتماعي در صحنه اي چون صحنه روز جمعه پارك لاله از اساس بر مدار رويه اي متساهل بود ليكن همين صحنه باعث مي شود تا ناكارآمدي گفتماني كه يكسره در پي چانه زني نظري و گفتگو با حاكميت است بيش از پيش نمايان گردد. حاكميت بواسطه تجهيز به قدرت نظامي و نيز در انحصار داشتن رسانه هاي عمومي به سهولت هر چه تمامتر مي تواند كليه گفتگوها و چانه زني ها را دور بزند و ما را دچار تسلسلي نمايد كه امروز نظام بين الملل در رابطه با مسئله هسته اي دچار آن شده است.
اين گفتار ناظر بر آن نيست كه لزوم حضور در خيابانها به فوريت احساس شود ليكن معتقد است در همين بزنگاههاي اجتماعيست كه ما مي بايست به اهميت گفتگو با هم و تجميع اهداف بنيادين تا مرحله بسيج سياسي پيش رويم. متاسفانه قرابت اين شرايط ويژه با تاريخ برگزاري انتخابات عده اي را دچار اين سر در گمي ساخته است كه بهتر است با نزديك شدن به نامزدهايي كه از توان كاريزماتيك بيشتري برخوردارند به نفع گسترش جامعه مدني استفاده كنند .نگارنده معتقد است از جائي كه هيچ يك از نامزدها برآمده از يك رويه استراتژيك يا پروسه اجتماعي از جنس نقادي برون از حاكميت نيسند اساساً در بهترين حالت جز، صدور شبحي از مدنيت و دموكراسي قادر به معجزه ديگري نخواهند بود.
آنچه در روزهاي اخير بوقوع پيوسته ابداً رويدادي نيست كه بتوان به سادگي و با نگاشتن مرثيه نامه از كنار آن گذشت. شايد بيراه نباشد اگر ادعا نمائيم حاكميت براي بار نخست خود را در مصاف جدي با سطوح مختلف آگاهي و اصناف مختلف اجتماعي در مي يابد. آنهم در يك مقطع زماني واحد. نوع رويكرد نظام به تحولات اين روزها نشان از آن دارد كه به ما تفهيم نمايند جابه جايي در دولت نه تغيير كه فقط يك جابه جايي داخلي است. آنها به درستي به ما قبولاندند كه حتي پيگيري مسالمت آميز مطالبتمان را بر نمي تابند و چگونه در عمل شعارهاي انتخاباتي برخي را مبني بر مخالفت با اعدام كودكان ياجمع آوري گشتهاي ارشاد و… از بنياد عقيم مي سازند.
رويدادهاي اجتماعي عرصه شناخت اند و به آنها بايد همچون آموزشگاهي زنده و سيال نگريست. حكومت چه بخواهد و چه نخواهد محكوم است از رهگذر واكنشهاي خود ما را در حال آماده باش براي درك عيني تر و معرفتي ژزرفتر از ماهيت خود نگاه دارد. رويدادهاي روزهاي اخير جديد ترين سرفصل هايي اند كه بايد برداريم و بخوانيم و شايد روزي پسشان بدهيم…



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
