خبرنامه امیرکبیر: خانواده های دانشجویان دربند امیرکبیر با ارسال نامه ای به آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه خواستار رعایت حقوق شهروندی فرزندان خود شدند. متن این نامه به شرح زیر است:
بسمه تعالی
حضرت آیت الله شاهرودی، ریاست محترم قوه قضائیه
با سلام
احتراما به استحضار می رساند چهار دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با نام های مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار بیش از هشتاد روز است که بدون دسترسی به وکیل و هیچ گونه ملاقاتی با خانواده هایشان در بازداشت به سر می برند. نزدیک به شصت روز از بازداشت دیگر فرزندانمان با نام های عباس حکیم زاده، مهدی مشایخی، احمد قصابان، نریمان مصطفوی و بیش از ۴۰ روز از دستگیری یاسر ترکمن نیز می گذرد. چند روز پیش نیز مسعود دهقان، فرزند شهید و دانشجوی دیگر این دانشگاه بازداشت شد. تمام بازداشت ها به دلیل اعتراض به دفن شهدا در دانشگاه امیرکبیر و قبل و بعد از مراسم تدفین بوده است. چند تن از دانشجویان طی این مدت حتی تماسی با خانواده های خود نداشتند و اجازه ملاقات خانواده ها و دسترسی وکیل به پرونده آنها داده نشده است.
شما طی چند روز گذشته با صدور نامه ای خواستار رسیدگی به وضعیت رکسانا صابری شده اید. جای خوشحالی است که به سرنوشت شهروندان ایرانی حساسیت نشان می دهید اما آیا عزیزان ما شهروند ایران نیستند؟ آیا رسیدگی عادلانه یعنی فرق گذاشتن بین شهروندان ایرانی؟ چرا دستوری مشابه برای فرزندان بیگناه و جوان ما صادر نمی کنید؟ مادر و پدرهایی که هر روز با مراجعه به دادگاه انقلاب بی هیچ نتیجه ای باز می گردند و برنگرانی شان افزوده می شود، تاب و توان زندانی بودن فرزندانشان را در سلول های انفرادی زندان اوین ندارند. دو ماه است که برای دیدن آنها و اطلاع از وضعیت جسمانی شان به هر دری زده ایم اما هیچ نتیجه ای نگرفتیم. وقتی فرزندانمان را نمی بینیم چگونه اطمینان داشته باشیم که سالم هستند. چگونه آرام بگیریم در حالی که حتی از وضعیت جسمی و روحی آنها اطلاعی نداریم.
خواهشمدیم دستورات لازم را جهت دیدار فرزندانمان و آزادی آنها صادر کنید و خانواده نه دانشجوی در بند که جوانی شان را در زندان می گذرانند از نگرانی برهانید.
با احترام
خانواده های دانشجویان زندانی
ترکاشوند، ترکمن، توکلی، حکیم زاده، دانشیار، دهقان، قصابان، مشایخی، مصطفوی



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
