همه ی وقایع دو بار به صحنه ی تاریخ می آیند بار اول به صورت تراژیک و بار دوم به صورت کمدین.

 

آقای میر حسین موسوی در شرایطی نماینده ی صورت کمیک اصلاحات ایرانی شده است که هنوز آثار سوء نمایش تراژیک این جنبش از جامعه ی ایران پاک نشده است. گفتمان اصلاحات که سال ۷۶ هژمونی یافت بر اساس تئوری های تئوریسین هایش و بر اساس ماتریالیسم تاریخی باید در طی ۸ سال گامی در جهت دمکراسی بر می داشت تا نشان دهد دارای واقعیت مادی است.

 

اما اصلاحات نه تنها دستاورد مثبتی نداشت بلکه ضربه ای مهلک نیز به بدنه ی تحول خواه جامعه ی ایران وارد کرد. چه این که نخست تئوری را برای تحول جامعه ی ایرانی مطرح کرد که با قانون اساسی و مرام حاکمیت ایران مغایر بود. و دوم این که برای کشاندن این تئوری به درون توده و تبدیل آن به نیروی مادی به دروغ نیز آویختش و آنرا تئوری رادیکال و پویا و یا شاید نزدیک به نوعی انقلاب مخملی نامید و یا حداقل این چنین انتظاری را در مردم ایجاد کرد. و این دروغی بود که حادثه ی ۱۸ تیر ۷۸ را رقم زد چه این که مردم و بالاخص دانشجویان گمان می کردند جامعه ی مدنی با ریاست جمهوری خاتمی ساخته شده است و می توانند چون شهروندان جامعه ی مدنی با برگزاری تجمعات به خواسته هایشان برسند. در واقع خواسته ی اصلاح طلبان چون ۱۸ تیر در اعتراض به توقیف یک رروزنامه ی اصلاح طلب اتفاق افتاد. اما واقعیت اصلاحات خلاف آن بود – نوعی محافظه کاری ۲ طرفه – و این بار به صلاحش بود که پشت دانشجویان و مردم را خالی کند و این باعث شد که جریان اصلاحات مقبولیتش را میان دانشجویان از دست بدهد چه این که تناقضاتش با شعارهایش  آشکار شده بود. اکنون نیز آقای موسوی با شعار هایی وارد عرصه ی رقابت های انتخاباتی شده که از سویی متناقض اند و از سوی دیگر به فرض قبول این تناقضات همه شان قبلا در نظام جمهوری اسلامی امتحان شده اند زیرا که در سایه ی یک نظام بسته ی فکری و عملی نمی توان حرفی خارج از ساختار ایدئولوژیک اش زد و به عبارتی اجازه ی حرف نو و راه نو را نمی دهد. در پاسخ تمام شعارهای اصلاح طلبانه ی اقای موسوی می توان گفت که آیا ایشان برای تصویب قوانین راهی جز بردن آن ها به مجلس دارد؟ و مگر مجلس زیر نظر شورای نگهبان اصول گرا نیست؟ و آیا قوانین اسلام و اوامر الهی طی دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد عوض شده اند که لوایح و طرح هایی که در دوره ی خاتمی تصویب نشدند اکنون تصویب شوند؟

 

آیا جناب خامنه ای از مواضع اصول گرایی شان پایین امده اند تا شورای نگهبانی را انتخاب کنند که راه به تصویب مصوبه های اصلاح طلبان بگشایند.

 

آقای موسوی آیا مواضع اقتصادی شما برای برون رفت از وضعیت حاضر می تواند خارج از برنامه ی ۵ ساله ی چهارم و سند چشم انداز ۲۰ ساله و در کل راه کارهای اسلامی باشد؟ و آیا شما گمان می کنید می توان آزادی اقتصادی را از آزادی سیاسی جدا کرد؟

 

آری آقای میر حسین موسوی جریان اصلاحات در حادثه ی تراژیک ۱۸ تیر ۷۸ به پایان رسید و اکنون شما تنها با نادیده گرفن ماتریالسم تاریخی  و به پشت گرمی افراد محافظه کار وارد میدان شده اید که نه تنها تفکر شما را ۱۸۰ درجه چرخانده اند بلکه شما را دلقک این خود نمایی دیگر گونه ی اصلاحات نیز کرده اند.

 

۵۰ دیدگاه » بیان دیدگاه

  • ۲۴م فروردین ۱۳۸۸ - هاد ی :

    به نظر من بهتر است که به جای اذان از گلدسته‌ها لا لا یی پخش بشه چون خود اذان هم ممکن است باعث بشه مردم یک روز از خواب غفلت قرون بیدار بشند.


  • ۲۴م فروردین ۱۳۸۸ - تار :

    صددرصد موافقم.
    آقاي موسوي من يكي از فرزندان كشته شدگان سال۶۷ هستم كه پدرم به جرم خلبان بودن كشته شد. ميگويند آن ها در گورستان خاورانند. تك و تنها خيلي وقت ها براي اينكه آروم شم ميرفتم اونجا اما..ميدوني ديگه اون ورا آفتابي شدنم جرم.. مي دوني خاوراني ها در زمان نخست وزيري تو خاوراني شدن…..
    زنده باد بر تو اصلاح طلب و زنده باد بر تمام دوستداران تو


  • ۲۴م فروردین ۱۳۸۸ - ٍسکولار :

    احمدي نژاد فرزند خلف اصلاحاتست. اگر بخواهيم نتيجه ۸ سال عملکرد دولت اصلاحات را ارزيابي کنيم بايد به چهره احمدي نژاد بنگريم زيرا هر دو جريان دو لبه تيز قيچي هستند که جامعه مدني را ميبرند! و دسته آن بدست ولايت قرون وسطايي اشغالگرست. جنبشهاي مدني و سنديکايي هيچ نقطه مشترکي را با اين جريانات ندارند و تجربه مجدد جنايت نابخشودنيست.
    دفتر تحکيم وحدت ميبايست با جنبشهاي مدني و سنديکايي جامعه مدني متحد گردند و بجاي توصيه به اصلاح طلبان د ر مقام عمل برايد و نقش خويش را بعنوان يکي از جنبشهاي مدني در جامعه مدني ايفا نمايند


  • ۲۴م فروردین ۱۳۸۸ - فرزاد :

    با ساختار کنونی حکومت هیچ تغییری در خفقان حاکم به وجود نمی آید حتی اگر یک آزادی خواه به قدرت برسد ، موسوی که سهل است و کارنامه اش روشن. بدون برقراری لائیسیته ، حذف ولایت فقیه و آزادی احزاب به آزادی نخواهیم رسید و روز به روز بیشتر به قهقرا می رویم.


  • ۲۵م فروردین ۱۳۸۸ - نادر :

    امیدوارم دوستان پلی تکنیک رعایت چند صدائی رابا درج این کامنت بنمایند
    فکر میکنم زمان دادن شعار صرف تمام شده است وبا توجه به بیانیه دفترتحکیم وخدت درآغاز دوره جدید با عنوان” مشارکت انتقادی درموضوع انتخابات”وپذیرش مسئولیت یکی از اعضای دور گذشته شورای تحکیم (وفقی)به عنوان مسئول بخش دانشجوئی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در استان تهران وفعالیت برخی از اعضای ادوار تحکیم در ستاد میرحسین،مهر بطلانی براین مقاله زده است


  • ۲۵م فروردین ۱۳۸۸ - گیلانه آزاد :

    انتخابات این دوره هم مانند تمام دوره های گذشته انتخابات با تبلیغات بچه گانه و تکراری و غیر عملی و چشم نواز آغاز و با شعار پیروزی مرد پایان میگیرد.


  • ۲۵م فروردین ۱۳۸۸ - مهرداد :

    انتخابات در ایران درون گروهی است. یعنی یک قشر ،با دیدگاهی قشری که کسی جز خود را آدم حساب نمیکند دست بتغیر مهرها میزند. این قشر که تمام دستگاهای سیاسی ،اقتصادی،ارگانهای مسلح رنگارنگ را در اختیار دارد ،هر از چندی دست بانتخابات درونی میزند. و برای موجه نشان دادن خود در سطح داخلی و خارجی بشرکت مردم احتیاج دارد.
    تازه این انتخابات هم تحت نظر پدر ابدی است و باید ایشان رضایت بدهند.
    انتخابات روزی معنی دارد که پیش شرط وجود نداشته باشد.نه مذهبی،نه قومی،نه جنسی،نه فکری.
    وگرنه آش همان و کاسه همان.
    اتنخابات در شرائط موجود را میتوان با انتخابات در یک شرکت مقایسه کرد، که انتخاب هیئت مدیره از افراد همان شرکت است و نه افرد لایقی از شرکتهای دیگر.
    پس مهم نیست که چه کسانی لایق و مورد حمایت مردم باشند،مهم اینستکه چه کسانی در خدمت قشر در قدرت و حا فظ شرائط موجود باشند.
    درود بر دانشجویان آگاه در خدمت مردم
    پاینده باد ایران دمکراتیک و رنگارنگ
    نفرت بر تاریک اندیشان و نوکران آنها


  • ۲۵م فروردین ۱۳۸۸ - فریاد آزادی :

    با نظر فرزاد هم موافقم.


  • ۲۷م فروردین ۱۳۸۸ - رضا فرزانه :

    آقای نگاهداری که به میر حسین بده و بیراه میگویی,
    اگر بواسطه شلوغ بازیها و گل آلود کردن آب توسط امثال شما, احمدی نژاد و عشیره هرزه و بد کاره اش ۴ سال دیگر بر سرنوشت ما مسلط باشند و دهها فقره جنایتی که در طول ۴ سال اخیر همه شاهد بوده ایم (که تنها یک فقره اش قتل مظلومانه دکتر زهرا بنی یعقوب بود) ادامه یابد, آیا شما پاسخگو خواهید بود؟
    عزیز جوان من, مقاله نویسی در سایت پر خواننده ای مثل سایت شما با انشای دبیرستانی تفاوت دارد و یک خداقلی از مسئولیت پذیری را می طلید. این شعارهای گل و گشاد شما چاره کار نیست. حتی با وجودیکه همه ما میدانیم گیر اصلی کجاست یک موفقیت نصف و نیمه در انتخابات آتی و زدن سر امثال جنتی کله شق به سنگ سخت خودش کلی کار است. اصلا از برهان خلف به این نکته برس. اگر این پیروزی(شکست اخمدی نژاد در انتخابات آتی) پیروزی نبود پس چرا لاتهای بسیج و سپاه اینفدر دارند خودشان را جر میدهند؟ فکر میکنی که این جر دادنها فیلم است؟ نه برادر واقعا” هول شده اند.
    اگر بواسطه اینکه چون با یک رای جلو دیکتاتوری را نمیشود گرفت همه را تشویق به خانه نشینی در ۲۲ خرداد کنید تا ۴ سال دیگر این جماعت نادان مادرهایمان را هم بما نامحرم میکنند و برای دیدار هفتگی از مادر و پدرمان هم باید از قاضی مرتضوی و مصباح یزدی مجوز ویژه بگیریم! لذا وقتی قلم بدستت میگیری بک کم هم فکر کن عزیز من.
    اصلا از همه اما و اگرها و تاریخچه ها و سخنرانیهای اینجا و آنجای این و آن که بگذریم شما یک سئوال بنده را جواب بده و بر اساس آن خودت و همفکرانت را در رابطه با انتخابات مجاب کن:
    سئوال: قبول داری که موسوی زبان آدمیزاد را میفهمد ولی احمدی نژاد هیچ زبانی را حالیش نیست؟
    حال اگر همه چیز این دو عین هم است الا همان مورد سئوال فوق, آیا فکر نمیکنی باید به موسوی رای داد و نباید او را تضعیف کرد؟
    در خاتمه من فکر میکنم علت اصلی شکست اصلاح طلبان افراد کم حوصله ای بودند که صبر به ثمر رسیدن تحولات ریشه ای را نداشتند. تحول ریشه ای مثل کاشت یک درخت سرو است که شاید صدها سال برای بثمر رسدن آن باید صبر کرد. شما اگر طرفدار یک بته کدو هستید و یک خوشی و هال و هول ۲-۳ روزه را می پسندید, آن حرف دیگری است و آنوقت من باید از شما عذر هواهی کنم که مسدع شدم.
    یک استاد دانشگاه از امریکا


  • ۲۷م فروردین ۱۳۸۸ - ف.ت. :

    متاسفانه دفتر تحکیم وحدت طی این سال‌ها با موضع‌هایی کودکانه اثبات کرده است که اولین قاعده‌ی دموکراسی را تمرین نمی‌کند که همان صبر است. آیا می‌توانیم در کمال وقاحت چشمان‌مان را ببندیم و اصلاحات را فاقد دستاورد بخوانیم؟ اگر امروز دفتر تحکیم وحدتی در کار است آیا به پاس تلاش‌های وزیر علوم دولت خاتمی نبود که ورود نظامیان را به محیط دانشگاه ممنوع کرد و به دانشجویان ستاره اهداء نمی‌کرد. ضمن این‌که در خصوص این مقاله‌ی آقای نگاهداری به ایشان توصیه می‌کنم ابتدا مطالعه کنند و سپس کلمات را استفاده کنند: به قدرت رسیدن اصلاحات مساوی با به هژمونی رسیدن آن نیست. اصلا می‌دانید هژمونی یعنی چه؟ آیا از آرای گرامشی استفاده کرده‌اید یا این‌که هژمونی را خودتان دوباره تعریف کرده‌اید؟
    در عین حال به نظر نمی‌رسد آقای نگاهداری هیچ ایده‌ی جدیدی داشته باشند: گله از همان نظارت استصوابی است که توسط شورای نگهبان اعمال می‌شود. فقط این‌بار لبه‌ی تیز تیغ به سمت آقای موسوی نشانه رفته.


  • ۲۷م فروردین ۱۳۸۸ - دانشجوی خارج نشین :

    سلام
    دوست من مشکل کشورهای درحال توسعه نوع حکومت نیست که با تغییر آن مشکل حل شود. البته جوانان ما که علاقه ای به تجربه گذشتگان ندارند باید تا سن ۲۵ سالگی به در و دیوار بزنند تا این مساله را بفهمند.
    پایگاههای خبررسانی دانشجویی در خارج راجع به موفقیتهای دانشجویان در مسابقات و مقالات بین المللی مطلب می زنند. اگر یک دانشجو در تظاهرات ضددولتی (مثلا در مخالفت با جهانی سازی مخالفت با جنگ یا تبلیغ محیط زیست) دستگیر شود اصلا در سایتشون بهش اشاره نمیکنند. اصلا شخصیت حقوقی دانشجو بودنش براشون مهم نیست.
    به نظر شما چرا ما فکر میکنیم مهمترین مشکل دانشگاه دستگیرشدن دانشجویان است و نه عقب ماندگی علمی آن؟


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - بابک :

    من هم با این نظر که بهبود شرایط موجود زمان زیادی می بره، موافقم. دوستان مشکلات بسيار پايه ای تر از اينه که با يک دوره يا دو دوره رياست جمهوری کسی حل شه (اصلا از لحاظ نظری امکان پذير نيست در اين زمان، بايد چند نسل بگذره تا رشد لازم ايجاد شه)، پس انتظارات معقول تری داشته باشيد و واقعيت گرا تر باشيد. شرط عقل در اينه که به بهترين گزينه موجود رای داد. انفعال فايده ای نداره. تا وقتی جامعه به رشد لازم نرسه، باور کنيد اينقدر رای دهنده هست، که با رای ندادن يه عده که اکثرا تحصيل کرده هستن و تعدادی کمی از جامعه هستن، هيچ چيزی زير سوال نميره. ولی با رای دادن و انتخاب بهترين گزينه موجود، به حرکت تدريجی برای رشد جامعه سرعت داده می شه و وقتی جامعه به رشد لازم رسيد و عامه مردم شعور سياسی لازم رو داشتن، حاکمانش هم مجبور می شن به رشد لازم برسن.


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - ازاده :

    سلام
    یه ضرب المثل قدیمی میگه / میمو ن هر چه زشت تره / بازیش بیشتره
    بنابراین به این کله معلق زدن این اراذل اوباش حکومتی برای بقای ۲ روز بیشتر این رزیم نباید نطری انداخت.
    زنده باد دانشجوی مبارزه / بازوی اصلی دمکراسی در ایران اینده


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - ازاده :

    اقای استاد دانشگاه از امریکا
    سلام / استاد عزیز خوشا بحالتان که در غربت نشسته اید و لاف میزنید و احیانا سالی یکبار و یا اینکه چند سالی یکبار هم به مرخصی سالیانتان به وطن تشریف میاورید و حال و احوالی با دوستان و اشنایانتان میفرمایید و اگر خیلی لوس باشید به دعوت سفارت جمهوری اسلامی به سمیناری به وطن موسوی زده اتان میایید و با پول ملت یه دوری و سفری هم به عتبات مبارکه میروید و بعد با بقچه هایی از سوغات … به دیار غربتتان بر میگردیید تا سفری یا سمیناری دیگر خدا برایتان کریم است ولی عمو جان اینجا خانه ی ماست وما هر روز باید این اراذل و اوباش را ببینیم و با انها زندگی کنیم و شما را چه غم ما را در اینحا شلاق بزنند/اعدام کنند/شکنحه کنند/ تحقیر کنند / شما تشریف ببرید به سفارتخانه اتان و رای اتان را به صندوق بیاندازید تا مبادا دینتان را احیانا به اسلامتان و اربابانتان را ادا نشده نگذارید.


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - رضا فرزانه :

    آزاده,
    هر چه از دهنت درآمده نثار ما کردی. آنقدر زذلی که جوابت را نباید داد ولی چون این یک میدان باز است که سایرین هم در جریان مبادلات هستند مطالب زیر را بد نیست بخوانی ولی درست بخوان مثل بچه آدم!
    از لحنت معلوم است خیلی آرزوی خارج رفتن را در سینه پرورانده ای که اینطور به در خارج نشسته ها کینه داری. این سوزش تو صرفا میتواند ناشی از حسادت باشد و لاغیر. متاسفم از اینکه در ایران تنها پزشکان بیکار روانپزشکان هستند ولی امثال تو آزادانه در خیابانها می گردید.
    امیدوارم نصیبت شود و شما هم بخارج بیایی و “و با پول ملت یه دوری و سفری هم به عتبات مبارکه روی و بعد با بقچه هایی از سوغات …به دیار غربتتان بر گردی”. علاوه بر اینکه میبینی در اینجا این خبرها نیست, مرض حسادتت هم درمان خواهد شد.
    مشکل شماها خودتان نیستید. کم کاری والدین شماست که اینطور بی ادب و هتاک بارآمده اید و صرفنظر از اینکه کجا زندگی کنید آنجا را تبدیل به یک لجنزار عفن میکنید. ما و امثال ما به کوری چشم شما و امثال شما رایمان را داده و خواهیم داد. شما هم روز انتخابات در خانه بنشین و برای بار صدم “ماهی سیاه کوچولوی” صمدت را بخوان.
    در ضمن اگر خیلی احساس چریکی میکنی میتوانی به اردوگاه منافقین در بیابانهای عراق بپیوندی و در آنجا دین واقعی خود را به ملتت ادا کنی! تهران نشینی و آب گورای تهران را خوردن و فقط از دور فحش دادن ترا بجایی نمیرساند. اگر ذره ای صداقت در وجودت باشد, منافق شدن تنها چاره بینوایانی مثل توست.
    در ضمن من در ایران استاد موفقی بودم که بخاطر لجنهایی مثل تو ترک دیار کردم. ظاهرا نظرم درست بوده. اگر دانشجو تویی بهتر است دانشگاه پادگان باشد تا مدرسه. شاید بسیج هم خیلی ناحق نمیگوید.
    ضمنا من که هیچ تمام اساتید و پزشکان ایرانی مقیم خارج نه سالی یکبار بلکه سالی ۴ بار با پول نفت تو به عتبات میرویم. حالا هر چه میخواهی زور بزن.
    یک استاد دانشگاه از امریکا


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - amti :

    shoma duste shulughemun gozinei behtar az musavi pishnahad kon va in jaryanate mahkoom be shekasto ba jaryanati ke dalghaaaaaaaaaki be vosaaate 4 saal nadashte bashe baraye in mardomi ke az dalghak khaste shodan


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - زهرا :

    من به همه دوستان جوانتر توصیه میکنم تاریخچه شکل گیری دموکراسی های قدیمی را کمی مطالعه کنند. فی المثل در کشور فرانسه آزادیخواهان دو بار در تشکیل دموکراسی شکست خوردند(جمهوریهای اول و دوم) تا نهایتا” با تشکیل جمهوری سوم شر دیکتاتوری را برای همیشه (حداقل به حسب ظاهر) از سر خود کوتاه کردند. این فعل و انفعالات سیاسی فرانسه اگر اشتباه نکنم حدود ۲۰۰ سال بدرازا کشید با حوادث هولناک و قتل و غارتهای بسیار!
    دوستان, قطعا” انتظار نباید داشت افرادی مثل جنتی یا اژه ای آزادی را روی تبق دم درب منازلمان تحویل دهند چه اینکار اصلا در گروه خون اینها نیست. این افراد خود را انسان “منزه”, “اسوه” و “برتر میدانند که مامور است سایرین را اگر شد با زبان حوش و اگر نشد با توسری “هدایت” کند. این افراد دموکراسی “بده” نیستند.
    پس چاره چیست؟ جواب اینستکه آزادی را باید با زور از حلقومهای نجس و نحس آنها بیرون کشید. محاکمه کرباسچی(۱۰-۱۲ سال قبل) را دیدید؟ فکر میکنید چقدر زور نیاز دارید تا حق خود را از فردی مثل اژه ای بگیرید؟ اثلا فکر میکنید ایشان چیزی می فهمد؟
    لذا استیفای حقوق حقه و ابتدایی یک فرآیند طولانی و مرحله ای است که نیاز به صبر دارد و در هز لحظه باید با دید “فازی” به آن نگریست یعنی یک طیف گسترده که دو طرف آن سیاه و سفید است با انواع و اقسام حالتهای خاکستری. در بسیاری از مراحل روند آزادیخواهی, نه سیاهی دیده میشود و نه سفیدی لذا انتخاب و پشتیبانی از یک “خاکستری” معتدل”تر” تنها انتخاب واقع بینانه است.
    شک نداشته باشید که خانه نشینی مردم در ۲۲ خرداد یک هدیه اللهی به دار و دسته چماقدار و رذل مصباح یزدی است که سالهاست میکوشند همین انتخابات مهندسی شده و استصوابی را هم از ملت ما دریغ کنند. تصور کنید احمدی نژاد بواسطه عدم مشارکت من و شما با ۱۰ میلیون رای واقعی(به اضافه هر مقداری رای تقلبی توسط اخوان بسیج) دوباره بشود ریس جمهور. یعنی با کمتر از ۲۵% آرای واجدین شرایط. در چنین شرایطی طرفداران مصباح و کفن پوشان نخواهند گفت اصلا چرا دیگر زحمت انتخابات را به ملت شریف بدهیم, بگذاربد همین طحفه آرادان مثل حسنی مبارک تا آخر عمر کریه اش رئیس چمهور باقی بماند؟! لذا عدم مشارکت مردم در انتخابات شیرجه زدن با سر توی چاه دیکتاتوری مطلق و کور است.
    حرف بک کلمه است:
    آیا بین موسوی, کروبی و…… میشود بک فرد خاکستری که سفید”تر” از سایرین باشد انتخاب کرد و به این جریان دموکراسی خواهی که از زمان مظفرالدین شاه (حدود ۱۵۰ سال قبل) شروع شد کمکی رساند یا نه فقط باید غرغر کرد تا بلکه روزی خود آقایان جنتی و اژه ای از رو بروند؟؟ فکر نمیکنم جواب به این سئوال آنقدر سخت باشد که آقای نگاهداری تا این حد آنرا پیچانیده.
    به گفته آقای فرزانه(از امریکا) ما باید تکلیفمان را معلوم کنیم که آیا در پی کاشتن درخت سرو هستیم که اگر هم نه به خودمان ولی یه فرزندان و نوادگانمان خیر و برکتی برساند یا دنبال کاشتن بته خیار و کدو و برداشت میوه آن قبل از موعد هستیم و خوردن آن و ابتلا به درد معده؟!


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - Astm1834 :

    “سئوال: قبول داری که موسوی زبان آدمیزاد را میفهمد ولی احمدی نژاد هیچ زبانی را حالیش نیست؟..”

    جناب رضا فرزانه از آمریکا ، جواب شما در لینک زیر بدون هیچ شرح اضافی قابل رویت و تامل می باشد :

    http://www.autnews.ws/archives/1388,01,00021606


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - علی‌ :

    احمدی نژاد یک دیکتاتو ر ابله است و این یکی‌ دیکتاتور عاقل. یادمان نرود اگر آنها دمکراسی را بلد نیستند ما باید بلد باشیم. استاد مقیم آمریکا حق دارد نظرش را به دهد باید از او تشکر کرد نباید توهین کرد، من از ایشان عذر خواهی‌ می‌‌کنم
    یک استاد بیکار مقیم ایران


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - رضا فرزانه :

    نظر دهنده محترم Astm1834
    از لینک شما ممنون. فکر میکنم تفاوت من و شما در اینستکه شما اصولا سیستمی تحت عنوان جمهوری اسلامی را قبول ندارید که بخواهید در لوای آن بین بد و بدتر, بد را انتخاب کنید. لذا رای دادن برای امثال شما قطعا” موضوعیتی ندارد. تمام تلاشهای شما هم در این خلاصه میشود که در صحبتهای کاندیدها نکته ای بیابید که این برخورد شما را توجیه کند که البته این تلاش بنظر من کار عبثی است چون اگر شما و امثال شما یک کلمه بگویید نظام را قبول ندارید بقیه اش دیگر حل است و هر کس هم بخواهد شما را تشویق به رای دادن کند, مشاعرش قطعا” اشکال دارد.
    ولی امثال بنده فکر میکنیم حتی اگر به اندازه نیم بند و برای ۴ یا ۸ سال در روند فزآینده دیکتاتوری خدشه ای وارد کنیم یا حرکت آنرا کند تر نمائیم این خود یک قدم مثبت است. در ضمن دقت داشته باشید الساعه استصوابیون محترم با عینکهای ذره بینی دنبال خرده گیری از هر جنبنده ای هستند که اسم او احمدی نژاد نباشد. لذا حرکت در چنین عرصه ای به درایت زیادی نیاز دارد.
    من در امضای این کامنت دیگر استاد دانشگاه از امریکا را نمیگذارم چون این آزاده خانم بد جور خودش را سر استاد بودن و در امریکا بودن بنده زخم و زیلی کرده.


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - علی‌ :

    اگر ما یاد بگیریم که به آزادی بیان دیگران احترام بگذاریم همه مشکلات ما حل میشود .منظور این نیست که آنها دیکتاتو ر نباشند و ما باشیم منظور این است که هیچ کس دیکتاتو ر نباشد.
    هر فشاری ممکن است ا دم‌ها را به دیکتاتر تبدیل کند حتا یک تلنگر کافی‌ است که استاد محترم مقیم آمریکا را بسیجی کند. قابل توجه دانشجوین علوم اجتمایی
    همان استاد بیکار مقیم ایران


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - هادی :

    چه کلاس درسی‌ خوبی‌ شد این صفحه.
    این را کپی‌ می‌کنم و در فا یل نگاه میدارم
    آب در خواب گه مورچه گان ریخته ام.


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - سیاوش :

    بنظر من خیلی از دوستان انتظار دارند فردی که رئیس جمهور میشود نظام را عوض کند! در ابتدای انقلاب و در انتخابات اولین رئیس جمهور هم گروهی به تیمسار مدنی رای دادند به هوای کودتا. یعنی این یک ایده جدیدی نیست و قدمت آن به قدمت نظام است. بسیاری از نامهربانیها و هتاکیها به خاتمی هم دقیقا بهمین خاطر بود که او زیر بار تضعیف نظام نمیرفت. بهمین دلیل من انصراف ایشان را کار بسیار هوشمندانه ای می بینم. چرا خاتمی که از اعماق وجود به انقلاب معتقد است خود را برای ضد انقلاب هزینه کند؟!
    از طرفی این گروه از دوستان بجای ایراد از کاندیداها بهتر است صادقانه هر انتخاباتی را تحریم کرده …
    در خاتمه, صحبتهای آزاده خطاب به آقای فرزانه من را بیاد حرف دوستی انداخت که میگفت زبان فارسی پر فحش ترین زبان دنیاست. من نمیفهمم, فحش دادن به موتور سواری که بد میراند یا راننده ای که جلو مدرسه ابتدایی با ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت حرکت میکند باز یک چیزی ولی فحاشی در یک محیط مجازی که کاربرانش هیچ شناختی از هم ندارند و حتی اسامی واقعی یکدیگر را نمیداند چه مفهومی جز عمق بیماری فردی را می رساند؟


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - علی :

    واسه من جالبه که این همه انتقاد از این نظام میکنید بعد سر رای دادن یا ندادن به جون هم می پرید !
    آقا چه موسوی بیاد چه احمدی نژاد ، احکامی مثل محاربه با خدا و امام زمان و جاسوسی علیه نظام و صد حکم دیگه از پیکره ی این نظام غیب نمیشه
    حالا خودتونو بکشید تا رای بدید و موسوی و موسوی نوعی تو خوابتون همه ی اینها رو درست کنه


  • ۲۸م فروردین ۱۳۸۸ - ازاده :

    سلام دوباره
    اقای باصطلاح استاد مقیم امریکا
    خیلی خوشحالم که این کامنت را گذاشتم تا امثال جنابعالی در دفاع از مردم پوستین میش ی خود را انداخته و در این علفزار جمهوری اسلامی یتان زنجیر از خرجین در اورده و در زیر علم اسلام به سینه زنی و و احیانا قمه زنی و اگر موقعیت اجازه داد چماقی هم بر سر مخالفانتان با لحن بسیج و پاسدار گونه اتان پزنید.
    اگر این لحن صحبت یه استاد دانشگاه انهم مقیم امریکا است / بدا به حال ان دانشجویی که در مکتب شما بوده باشد / شاید هم جنابعالی بمصداق سرورنتان در جمهوری اسلامیتان همانهایی که با ارای شما به قدرت رسیدند و یاشاید امثال دکتر احمدی نژادها ….. شاگردان خلف مکتب جنابعالی/ در دانشگاه اوین/ در زیر دستان شما پرورش یافته اند .در هر صورت دیگر دوران نقاب بر چهره زدن و ملت را شکنجه و شلاق زدن عمرش در این حکومتی که امثال شما پایه های ان هستید بسر رسیده است و ملت را همانند رفقای بسیح دانشگاهی یتان با گفتار و نوشتار موهوم به زیر دستان مرتضوی ها انداختن بسر رسیده است و مطمئن باشید تا وقتی نسل نوین دانشجویی پرچمدار مبارزه با جهل و خرافات و اخوندبازی در جامعه است راه بجایی نمی برید / به شما بمانند برادری کوچک سفارش میکنم که دور و بر ماهی های کوچلوی این مملکت نگردید که احتمالا در گرداب این موج بجوش امده گیر نیافتید که در انهنگامه هیچ اخوندی را یارای کمک رسانی نخواهید یافت که تمامی در سوراخ موش هایشان خزیده اند .


  • ۲۹م فروردین ۱۳۸۸ - بابک :

    آقای رضا فرزانه، خانم آزاده و بعضی دوستان دیگر فرهيخته، من واقعا اين حرف کليشه ای که برای اصلاح بايد از خود شروع کرد اعتقاد دارم. توصيه می کنم که به فرق حرف زدن توهين آميز و آزادی بيان بيشتر فکر کنيد. مطالبی را که می گوييد می توانيد با کلمات بسيار بهتری بيان کنيد. لحن تند تنها باعث از بين رفتن عقلانيت در بحث می شه و اونو از هدف اصليش منحرف می کنه.


  • ۲۹م فروردین ۱۳۸۸ - رضا فرزانه :

    خانم یا آقای باصطلاح “آزاده” که بمانند برده ای اسیر خوی فحاشی خود هستی آنچنانکه قاعدتا” برای ارضای آن حتی از فحش به نزدیکان خودت هم نباید ابایی داشته باشی(بهرحال برای دموکراسی فداکاری لازم است, نه؟!),
    خوب فهمیدی, مرحبا, این نظام را من و امثال من بنا کردیم بعد که فهمیدیم آنرا به اوباشی چون مرتضوی داده اند گذاشتیم آمدیم آمریکا دنبال هال و هول خودمان شما را هم با مرتضوی و جنتی و اژه ای تنها گذاشتیم چون واقعا” بهم می آئید. اینجا هم ول کن نیستیم. میرویم سفارت رایمان را میدهیم به کوری چشم تو.
    حالا راحت شدی که همه چیزهایی را که ته دلت بود خودم گفتم که تو زیادی زور نزنی. حالا دیگری چیزی برای گفتن داری بجز فحش ناموس؟ من از دوستان سایت تمنا میکنم اگر این فرد … بمن فحش ناموس هم داد آنرا بدون سانسور درج کنند تا عمق درک و شعور این “آزادگان” دموکراسی طلب بر همه مشخص شود. بدبخت آن ملتی که نسل آینده اش امثال تو باشند. مغول ایران را اشغال کند بهتر است تا شماها دموکراسی برای ما به ارمغان بیاورید. تلفاتش برای ملت بمراتب کمتر است. شماها یک صفحه انشا هم بدون لو دادن خوی استالینیستی خودتان نمیتوانید بنویسید. آزادی را چه به شما؟!


  • ۲۹م فروردین ۱۳۸۸ - حسین :

    هادی,
    ما اگر مورچه باشیم تو چه هستی؟ زنبور؟


  • ۲۹م فروردین ۱۳۸۸ - ازاده :

    باز هم سلام
    و سلام بشما اوستای عزیز:
    اگر انتقاد و گفتار من انچنان بی پرده و تند بود که شما را اینچنین بخشم اورد نه تنها از شما بلکه از تمامی دوستان و عزیزانی که در اینجا به کامنت های ما نطر انداختند و قاضی بودند عذر میخواهم و بنده بسیار کوچکتر از انم که این جسارت را بکنم که نه تنها به جنابعالی و نه هیچ احد و الناسی فحش و بد و بیراه بگوید .بیشتر از ان لحن استالینستی و یا خوی پول پوتی داشته و یا بخود بگیرم .
    این حقیر تنها دلش بحال جامعه و مملکتی میسوزد که اینجنین در دستان هرزه گران و اوباشان سیاسی گرفتار امده است و تحت نام اسلام همه گونه به این پیکر بی رمق و بیجان چوب و شلاق فرود میاوردند .
    من به دررد و رنج ان پدر و مادری می اندیشم که فرزندانشان در زندانهای این دژخیمان گرفتارند / من به تو هموطنم می اندیشم که بخاطر سیاستهای این ارذال و اوباش تحت هر نام و موردی ترک دیار و کاشانه کرده ای / من به کودکی میاندیشم که در کوچه و خیابان در کارتونها شب را بسر میاورد / من به خواهری می اندیشم که به خاطر دیده شدن ذره ای از موی سرش توهین و لگد و فحش و زندان میشود/
    من به مادران و زنانی میاندیشم که در کمپین ملیونی خود برای احقاق حقوق خود توهین و باتون و شکنجه میشوند و من به اصانلو میاندیشم که بخاطر احقاق حقوق ما در زندان ها شکنجه میشود و نیز نمیتوانم ان دانشجویی را که از خوابگاهش به بیرون با نام یا حسین …پرتاب میشود را از خاطرم محو کنم / و من نمیخواهم ببینم که دانشجویی یا جانبازی بخاطر فقر و غیره خود را در مقابل من از پنجره به بیرون و یا اتش بزند.
    اری هموطنم با این درد ها من این رژیم را طرد میکنم و در صف نمی ایستم که خبرگزاری فارس از من فیلم و خبر تهیه کند و به دنیا بگوید که ملیونها تن از امت همیشه در صحنه در ایران در صفوف بهم فشرده رای خود را در تایید نظام و غیره به صندوقها انداختند و دنیای غارتگر اطرافا هم با نام ملیونی ما دستهایش را بشوید و بگوید حال اینها که برای این رژیم میمیرند بگذار ما بغارتمان ادامه دهیم / بگذار با این رژیم یه صباحی بیشتر لاس سیاسی بزنیم و پیام و پاکت و مشوق بفرستیم …
    اری به این دلیل من این انتخابات سراپا دورغ و نیرنگ را تحریم میکنم و به دنیا اعلام میکنم که من از این رژیم و ایادی ان متنفرم .
    در پایان عرایضم امیدوارم همین یه قلم غارتگران و ادمکشان برای وطنم کافی باشند و دیگر نیازی نباشد که مغولها را به ایران برای براندازی نسل ما دعوت نمایید.
    موفق و پیروز باشید.
    اگر دین ندارید / ازاده / باشید!


  • ۲۹م فروردین ۱۳۸۸ - جاسم :

    هیچ کس , هیچ کس من و تو را را دوست ندارد. نه ما را دوست دارد و نه ماهی‌ سیا‌ه کوچو لوی ما را. هر چه هست زر و زور و تزویر است و یا حال و هول و دلار. هر کس صورتکی بر چهره دارد. من و تو باید که خود را در هزار توی ذهن خویش پنهان سازیم. باید که در پستو خانه ذهن خویش خود را دوره کنیم هزار بار هر روز, روز و شب.

    دیروز یک ماهی‌ سیا‌ه کوچو لوی‌ به دریا رفت.

    امروز ماهی ها‌ ی سیا‌ه کوچو لوی ‌‌ بسیار به دریا رفته ا‌ند.

    فردا همه ماهی ها‌ ی سیا‌ه کوچو لوی به دریا خواهند رفت.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - مهتاب رهائی :

    از این فضای پویا و سرشار از شور و بحث در اینجا خوشم امد میخواستم نکته یی بگم اگر گرفتاری مثل ازاده اینجا پیدا نکنم
    اقای رضا فرزانه - استاد محترم دانشگاه از امریکا
    وقتی صحبتهای بالای شما را خواندم بخصوص بخش اخریش که گفته اید : علت اصلی شکست اصلاح طلبان افراد کم حوصله ای بودند که صبر به ثمر رسیدن تحولات ریشه ای را نداشتند. تحول ریشه ای مثل کاشت یک درخت سرو است که شاید صدها سال برای بثمر رسدن آن باید صبر کرد. شما اگر طرفدار یک بته کدو هستید و یک خوشی و هال و هول ۲-۳ روزه را می پسندید…..
    وقتی صحبتهای شما را خواندم و جوابهایی را که به ازاده داده اید را
    کنار هم گذاشتم نتیجه گرفتم براستی درخت دمکراسی و تحمل شنیدن عقاید دیگران همانطور که گفته اید و یا حداقل در نزد شما به عمر یه سرو احتیاج دارد و نمیتوان با عمر یه بته کدویی منتطر اون بود شما که یه استاد دانشگاه بوده اید اگر اینقدر از تمرین دمکراسی در اینجا اینگونه به فغان امده اید و استالین و صحرای کربلا را برای عملیات چریکی به ازاده پیشنهاد نموده اید در صورتیکه در قدرت باشید ایا میتوان امیدوار نبود که مثل استاد فوق در لینک زیر نباشید ؟
    http://www.youtube.com/watch?v=slOR-E-GMGs
    و شما ازاده میتوانید کمی ملایمتر با مردم صحبت کنید که یه دفعه خدای نکرده اینطوری جوش نیارند که مغول ها را به شما ترجیح دهند.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - رضا فرزانه :

    آزاده,
    حرفهای تو پر از سفسطه است جوابهای آنرا خودت از مباحث ۱۰۰۰ سال پیش سوفسطائیان (پیروان فرقه سفسطه گری) و جوابهای مخالفان آنها برو پیدا کن و بخوان.
    فقط یک نکته می ماند و آنهم اینکه جمله آخر تو به نقل از سرور آزادگان امام حسین(ع) است. امام حسین بتو یاد داده که به فردی که اصلا او را نمیشناسی, به حرفه اش, به محل زندگیش و به عقایدش فحش بدهی؟ این خزعبلات (سفر مجانی از امریکا به عتبات و با پول فلانی و … سوغاتی خریدن) درس عاشوراست بتو؟ … هم دیگر این چرندیات را نمیگوید که تو تازه یاد گرفته ای! کجایی شما؟
    آخر بیچاره, اگر ما اینقدر عزیز بودیم (که پول سوغاتمان را هم بدهند!) که مرض نداشتیم بیاییم این طرف دنیا میان غریبه ها زندگی خودمان را از زیر صفر بنا کنیم که! امثال من که زمین نداشتند بفروشند با پولش بروند لس آنجلس عرق بخورند و ادای آپوزیسیون را در بیاورند. من مدرک تحصیلی خودم را برداشتم آمدم اینجا. اگر هم کار خودم را به هر دلیلی از دست بدهم یکماه هم دوام نمیاورم. این است که گفتم شما از مغول بدتری. اینهو … تراکتورت را که روشن میکنی دیگر نمیفهمی جلویت خوشه گندم است یا دست و پای مردم!
    نهایتا” امثال تو و امثال … یک فصل مشترک پر رنگ دارید! ترمز ندارید! همین. جای هر دوی شما هم در قعر جهنم است. بیخود هم نه اون و نه تو به امام حسین آویزان نشوید. شما هر دو یزیدی هستید.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - هادی :

    حسین جان با عرض معذرت این یک شعر نیماست. یک استعاره شاعرانه است. هادی میتواند شما باشید و یا من و یا هر کسی‌.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - رضا فرزانه :

    خانم رهایی
    متاسفانه کامنتها را بدقت نخوانده اید. بنده و امثال بنده را در راس هیچ کاری در ایران نخواهید دید لذا نگران نباشید که اگر روزی کار بدست ما افتاد چه میشود. ولی به نوبه خود امیدوارم امثال آزاده را هم سوار بر خر مراد نبینید چه آنوقت میفهمید استالینیسم یعنی چه.
    کمی مطالعه کنید متضرر نخواهید شد. اگر انسان تملم حرفهایش را تا آخر عمر در سینه حبس کند همان یکی دو روز آخر برای بیان همگی آنها فرصت دارد لذا عجله ای برای زدن حرفهای خام و بدون مطالعه نداشته باشید.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - سمیه :

    از خانم رهایی جای تعجب است. ایشان مثل اینکه نفهمیده کی فحش داده کی فحش خورده. یادتان باشد فرار مغرها فقط فرار جوانهای ۱۷-۱۸ ساله ورودی به دانشگاه شریف نیست. یک استاد دانشگاه هم که قادر است در سیستم
    پر از رقابت امریکا دوام بیاورد و کار کند
    مغز است. فقط خودمان و نسل خودمان را نباید صاحب مغز بدانیم و سایرین را بی مغز. بعدش هم بگوییم چون مغز ندارند میشود به آنها فحش داد!
    من از رفتار هتاکانه آزاده و مهتاب با آقای فرزانه متاسفم. ایشان فقط دوست دارد به میرحسین رای بدهد, همین. میگوئید باید اعدام شود؟
    حقیقتش من هم به تردید افتادم که اگر روزی ما جوانها کارها را بدست بگیریم اولش چند میلیون آدم را میخواهیم بکشیم تا بعدش اعلام دموکراسی و عفو عمومی دهیم؟؟!!!


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - فرهاد :

    من در یکی از دانشگاههای آزاد شهرستان درس میخوانم و گرفتار امثال کردان هستم. متاسف شدم از اینکه رفتار امثال ما افراد فرهیخته ای متل آقای فرزانه را از ایران رانده است. فکر نمیکنید رفتار ما دانشجوها با اساتید فهمیده بزرگترین دلیل رشد امثال کردان است! تا کی میخواین برای مصیبتهایمان سایرین را سرزنش کنیم؟ شنیدم فقط در ایالت کبک کانادا ۲۰۰۰۰ پزشک و استاد دانشگاه ایرانی زندگی می کنند. همه شان بخاطر شرایط سیاسی از ایران رفته اند؟ مطمئن هستید؟ خواهش میکنم بمن یکی فحش ندهید.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - قنبر :

    آمریکا امپراتوری خرد است این امپرتوری حاصل نشده است مگر بوسیله مبا حثه . در همه جا از مدرسه تا دانشگاه عامی و درس خوانده با هم مبا حثه می‌‌کنند بدون هیچ مشکلی‌. خوب است استاد محترم مقیم آمریکا ما را راهنما یی کنند که آیا آنجا هم افراد در مباحثه همدیگر را به مغول‌ها تحویل می‌‌دهند و یا حواله به جهنم می‌‌کنند.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - آزاده :

    سلام مجدد
    دوستان عزیز / سمیه / فرهاد …
    عزیز دلان ایا به عمق انچه تحت عنوان فرار مغزها و هتاکی به استاد فرهیخته یی چون استاد محترم از ایالات متحده / عنوان نموده اید اعتقاد دارید . ایا از وجدان خود پرسیده اید عامل این همه جور و جنایت در این میهن غم زده کیست و تا کی باید تاوان این همه جور را نسل ما نسلی که اصلا در روی کار امدن این سیستم و رژیم نقشی نداشته است و در برقراری و ادامه ی ان نیز نمیخواهد دستش را الوده کند / باید بدهد ؟
    به اعتقاد شما سمیه خانم تنها ایشان میخواهند به موسوی رای بدهند/ مثال نوعی استاد مهاجر / ایا شما همه مسایل و مشکلات را اینگونه ساده تصور میکنید انگاری امثال ایشان میخواهند فالوده بخورند که اینگونه میتوانید ارام و خونسرد بگویید اشکالی ندارد بفرمایید بخورید / عزیز جان ایا شما شعارهای این رژیم سفاک را نشنیده اید که هر روزه در رادیوهایش زوزه میکشد / رای و حضور فشرده ی شما در صندوق های اخذ رای مشت محکمی است بر یاوه گویان شرق و غرب / حضور شما امت همیشه در صحنه باعث تداوم نظام مقدس اسلامی است / امروز در پای صندوق های رای فردا در راهپیمائیهای تایید نظام / روز دیگر حضور گسترده در دفن اجساد در دانشگاه / اری هر کسی اگر بمانند شما فکر کند میتواند اجازه دهد همه در این امور شرکت کنند ولی ایا شما این تضمین را میدهید همین ها وقتی پای منافعشان بوسط کشیده شود چماق و زنجیر و چاقو از بغل بیرون نکشند و بر سر روی شما نکوبند؟
    http://www.youtube.com/watch?v=UytG8wByRIQ&feature=related
    اری وقتی به این افراد اجازه حضور بدهید میبایست فردا شما به اروپا و امریکا از ظلم انان فراری شوید و فرار مغز از میهن شوید.
    هر روز رژیم به گونه یی ما را میفریبد چون خصلت ملائی دارد چرا اجازه نمیدهید در انهنگام که رژیم احتیاج به تو دارد شریک جنایاتش نشوی و
    با رایت تاییدش نکنی مگر همین استاد نفرمودند که در تمامی انتخابات رژیم شرکت کرده اند و خود ایشان امثال خاتمی و احمدی نژادها را سر کار اوردند و حمایت کردند /این نظام را من و امثال من بنا کردیم/نقل به مضمون / حال چرا از انان مینالند و مظلوم نمایی میکنند و اینک هم میخواهند اقای موسویشان را امتحان کنند و بالطبع حساب فالوده خوری شان را از جیب ما پرداخت کنند .
    وقتی هم که ما اعتراضی میکنیم بفرمایند / ترمز بریده- تراکتورچی- استانیلیسم - جهنمی - یزیدی /- البته اینها همه همانطور که ملاحظه میکنید ادبیات و سخنان قصار اخوندی است که نثار امثال ما میشود و اگر دم دستشان باشیم احتمالااینگونه که در لینک زمینه مشاهده خواهید کرد با مارفتار خواهند نمود.
    خواهر عزیر ما نسلی هستیم که احتیاجی به اعدام و چوبه دار و چماق و کباده و ….. برای تحمیل عقایدمان نداریم و مطمئن باشید که بهیچعنوان هم اجازه نمیدهیم اراذل و اوباشانی همچون …ها و …ها و …ها و … دیگرانی که اگر مشمول سانسور نمیشد اسامیشان اینجا میاوردم بخواهند سرنوشت اتی ما را رقم بزنند ما بپا خواسته ایم و موج خروشان و عزم جزم ما بر ان است که طرحی نو در اندازیم و ایرانی عاری از دروغ و تزویر و نیرنگ و سفسطه و دجال گری بپا داریم / و همانطور هم که عرض کرده ما سالهاست این انتخابات را تحریم کرده ایم و همپیاله و یار غار این رژیم نیستیم .


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - شهرام :

    قنبر,
    آنطور که تو راهنمایی خواسته ای ظاهرا راهنما فابریک بدنیا آمده ای. …


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - بتول :

    من قبل از هر چیز بگویم که ییرزنی ۷۵ ساله هستم لذا بمن فحش ندهید!
    در ثانی در برخورد جوانترها با آقای فرزانه هیچ چیز بجز فجاشی به حرفه ایشان و اینکه ساکن آمریکاست ندیدم. دریغ از چهار کلمه حرف منطقی. ابشان با اینکه به دلیل توهین شماها از کوره در رفته ولی حرفهای خوبی زده. اگر اهل بحث و بقول “قنبر” خرد هستید چرا مودبانه جوابش را ندادید؟ شما انتظار دارید وقتی فحش میدهید ایشان چون استاد است صبور باشد؟ چرا خودتان کمی تمرین صبر نمیکنید؟
    بتول از امریکا (ولی فحش ندهید!)


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - ابوالفضل :

    من نمیدانم این عرصه ها برای تمرین دموکراسی خوب است یا مسابقه کی بیشتر فحش بلده؟؟!! بهر حال در مواجهه فرزانه و جوانترها اگر من داور بودم مسابقه فحش را بنفع جوانها اعلام میکردم.


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - فرنگیس :

    قنبر خان
    شما در امریکا تشریف دارید یا مثل دولتیها از ایران همه را تحلیل و مدیریت می فرمائید؟ فکر نمی کنم امریکا باشی وگرنه امریکا را امپراتوری خرد نمی خواندی. برای امثال شما متاسفم.
    فرنگیس - امریکا


  • ۳۰م فروردین ۱۳۸۸ - سمانه :

    من حتما در انتخابات شرکت می کنم چون میدانم اگر این نظام تضعیف شود و افرادی مثل آزاده و مهتاب در ایران بر سر من مسلط شوند همون ۲-۳ روز اول اعدامم می کنند! حداقل اینها اول ستاره می دهند, بعد اخراج می کنند, بعدش اعدام.


  • ۳۱م فروردین ۱۳۸۸ - سلمان یزدان پناه :

    سلام
    دوستان همه شما راست می گویید و من با همه شما موافقم ولی ای کاش به جای این ویکیدی پیدیا بازیها نظرتان را در مورد مقاله دوست عزیزمان رضا نگاهداری می نوشتید و مسائل را با هم اشتباه نمی گرفتید چون هر ستونی در اینترنت کارکرد خود را دارد.
    به نظر من این یکی از عوامل عقب ماندگی ما این می باشد که ذهن خود را درگیر تعارفات(چه از نوع خوب و چه از نوع بد) می کنیم.
    آقای نگاهداری من با دیدگاه کلی شما نسبت به انتخابات موافقم و همچنین از ادبیات فاخر شما کمال تشکر را دارم.


  • ۳۱م فروردین ۱۳۸۸ - قنبر :

    در انتخابات اخیر آمریکا از هر حزب یک میلیون نفر به در خانه‌های مردم رفتند تا نظر مردم را نسبت به کا ندیدای خود جلب کننند. چون به رسانه‌های عمومی‌ا عتماد نداشتند. آنها و اقعا زحمت کشیدند شبی‌ ۴-۵ ساعت وقت گذاشتند و بعضی از یک ایا لت به ایالت دیگر رفند و هزینه هتل را خود پرداختند تا ۵۰۰ نفر را آ گاه کنند.

    ما اگر چنین کاری بکنیم ما را میگیرند. ولی‌ هر نفر به ۵۰ نفر از افراد نآآگاه خود را یواشکی می‌‌تواند برساند که حدا قل آنها به احمدی نژاد رای ندهند. ما نیز باید برای وطن کاری بکنیم. نپرسیم وطن برای ما چه کرد بپرسیم ما برای وطن چه کردیم. یادمان باشد ما وطن نداریم باید آنرا بسازیم.

    با پو زش از آقا رضا عزیز که ایشان را فراموش کردیم چون بحث آزادی میکردیم با هم دعو ا یمان شد. خدا را شکر اینجا یک سایت مجازی است وگر نه خون راه میفتاد.

    با تشکر از بتول خانم که مرا آقا خوا ندند و بی‌ خرد ندانستند.


  • ۳۱م فروردین ۱۳۸۸ - کريم :

    فرنگیس خانوم اگر شما در آمریکا از یک صندوقد دا ر ایراد بگیرید او فورا خود را جم و جور می‌‌کند و کار خود را صلاح می‌‌کند. در ایران همین کار را شما بکنید خون راه می‌‌افتاد. به ما کسی‌ نمی‌تواند بگوید بلائ چشم شما ابرو هست. همان صندوقدا ر یک سرباز امپرتوری خرد است. حاصل این امپراتوری دانشی است که دنیا را جلو میبرد. آنها واقعا ۲ گوش دارند و یک زبان. هر روز می‌‌اموزند و خود را اصلاح میکنند. ۶۰ سال قبل اب خوری سیاهان و سفیدان جدا بود و امروز یک سیا‌ه پست رئیس جمهور. ما همان اشکلا لا تی را داریم که خواجه نظام مملک در ۱۰۰۰ سال قبل گفته است.البته بوش جز ان امپرتوری نیست


  • ۲م اردیبهشت ۱۳۸۸ - طالبی :

    دوستان محترم
    استاد دانشگاه بودن نه سبب افتخار است و نه نشانگر شعور
    در امریکا سکونت داشتن نیز به همچنین و فقط عقده ای ها پز خارج نشین بودن میدهند.حال برویم سر اصل مطلب.
    اگر ما ازادی میخواهیم و اگر تعریف ازادی حکومت قانون و دموکراسی است واگر معنای دموکراسی برایمان روشن است تنها چیزی که باقی میماند ان است که حقمان رابگیریم و نه التماس از فلان مرتجع که کمی با ما مدارا کنند.
    رژیم… ۳۰ سال فقر و دزدی و بی اخلاقی و بی ناموسی را برای ما به ارمغان اورده و ما فکر میکنیم با چنین اژدهای مار خورده ای میتوان مدارا کرد.مدارا و رواداری با کسی که معتقد به ازادی باشد…..
    البته با فکر صحیح و ان فکر دموکراسی لیبرال لائیک است…


  • ۷م اردیبهشت ۱۳۸۸ - اشرف :

    این گفته ی رئیس جمهور انتصابی فعلی جای تامل دارد برای انانی که هنوز دل به انتخابات … بسته اند -
    احمدی‌نژاد در گفتگو با اشپيگل آنلاين (۱۱ آوريل) : «ما در انتخابات رياست جمهوری برنده و بازنده نداريم».
    راست میگه . برنده نهايی در تمام اين سالها و در تمامی اين «انتخابات» پرشور و پرنشاط ، نظام جمهوری اسلامی بوده است. می‌خواهد شعار نامزدها «بازسازی» باشد يا «اصلاح» و يا حتی «تغيير».
    حال بنشینبد و چرتکه ی سیاسی بیاندازید که به کی رای بدهید.


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۸ - مهشید :

    اول سلام دوم بهتر نیست بجای استفاده از کلمات دیگران خلاقیت ذهنی داشته باشیدو از تراوشات ذهنی خود استفاده کنید در ضمن برای آقای یزدان پناه متاسف هستم که ادبیات شما را فاخر می دانند .


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۸ - Mahsa :

    بنام سعادت و آزادی ایران . سلام اگر چه حضور موسوی از نظر شما کمدین شدن است و همواره اصول گرایان چه با رای اوردن اصلاح طلبان چه با رای اوردن جناح خود حرف اول حکومت ونظام جمهوری ایران را میزنند اما یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید:آب نیز اگر راکد بماند حتما میگندد پس ایا حضور اصلاح طلبان بهتر از سکوت و تماشای بازی انتخابات از روی سکوی تماشا چیان نیست؟!همین که موسوی شهامت حضور را دارد شایسته تقدیر است و نبایدموسوی را با خاتمی و سایر اصلاح طلبان مقایسه کرد.موسوی را با خودش و دوران نخست وزیری او مقایسه کردن درست است این قیاس شما باطل است و ایا بهتر نیست به جای موضع گیری علیه جناحها و شخصیتهاخود شما موضع ثابتی داشته باشید با این تفاسیر شما نه اصول گرا و نه اصلاح طلب را قبول ندارید پس شما به کدام جنبش انتخاباتی گرایش دارید؟هیچ؟؟البته شهامت شما در بیان واقعیت در خور توجه است.


 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
بستن
به E-mail بفرست