تعدادی از فعالان مدنی كرمانشاهی به مناسبت ايام نوروز با قصد دلجويی از خانواده زندانيان سياسی ديدارهايی را با خانواده برخی از اين زندانيان در شهرهای كامياران و سنندج انجام دادند.
طی اين ديدارها بلال مرادويسی عضو شورای مركزی شعبه كرمانشاه سازمان ادوار تحكيم وحدت، ژيلا گل عنبر عضو كمپين يك ميليون امضاء، كاوه قاسمی كرمانشاهی عضو سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان، آژوان رازيانی و تعدادی ديگر از فعالان كرمانشاهی با حضور در منزل فرزاد كمانگر، ياسر گلی و روناك صفازداه با خانوادههای ايشان ملاقات كردند.
در اين ديدارها فعالان كرمانشاهی با ابراز تأسف از بازداشت و زندانی كردن فعالان سياسی و عقيدتی، مقاومت آنان و همچنين ايستادگی خانوادهها را شايستهی تقدير دانستند و ضمن اطلاع از آخرين وضعيت اين زندانيان ابراز اميدواری نمودند كه طی سال جديد امكان آزادی آنان فراهم گردد.
همچنين فعالان كرمانشاهی در جريان سفرشان به سنندج توانستند با هانا عبدی كه به تازگی از زندان آزاد شده و نيز فاطمه گفتاری كه در مرخصی نوروزی به سر میبرد ديدارهايی داشته باشند.
خبرگزاری ديدهبان حقوق بشر كردستان



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
