تصویر زنده یاد امیدرضا میرصیافی که به خانواده‌ی آن مرحوم تحویل داده شده است، هم اکنون برای کالبدشکافی در پزشکی قانونی تهران نگه‌داری می‌شود. خانواده‌ی آن مرحوم تاکید می‌کنند که مرگ مشکوک این زندانی عقیدتی را از تمامی مراجع ممکن پی‌گیری خواهند کرد.

 

لازم به ذکر است در زمان تحویل پیکر این وبلاگ‌نویس زندانی، آثاری از خون‌ریزی در ناحیه‌ی گوش چپ، بینی، پشت سر و کبودی‌هایی در پشت بدن وی مشاهده شده است که بر پیچیده‌گی و مبهم‌تر شدن نحوه‌ی فوت ایشان می‌افزاید.

 

فعالان حقوق بشر در ایران

 

omid-reza

 

۳۵ دیدگاه » بیان دیدگاه

  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - به رژیم جهل و جور و فساد... :

    ماشالله به …


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - تقدیم به نمامی آزادمنشان و جویندگان راه آزادی در طول تاریخ ایران :

    برلبانم غنچه لبخند پژمرده است نغمه ام دلگير رو افسرده است

    نه سرودي نه سروري نه هم اوازي نه شوري

    زندگي گويي ز دنيا رخت بر بسته است

    يا كه خاك مرده روي شهر پاشيده است

    اين چه اييني چه قانوني چه تدبيري است

    من از اين ارامش سنگين و صامت عاصي ام ديگر

    من از اين اهنگ يكسان و مكرر عاصي ام ديگر

    من سرودي تازه ميخواهم جنبشي شوري نشاطي نغمه ايي فريادههاي تازه مجوييم

    من به هر ايين ومسلك كو كسي را از تلاشش باز دارد ياغي ام ديگر

    من تو را درسينه اي اميد ديرين سال خواهم كشت

    من اميد تازه ميخواهم . افتخاري اسمان گير و بلند اوا زه ميخواهم

    كرم خاكي نيستم اينك تا بمانم در مغاك خويشتن خاموش

    نيستم شب كور كه ازخورشيد روشن گر بدوزم چشم

    افتابم من كه يكجا يك زمان ساكت نمي مانم

    با پر زرين خورشديد افق پيماي خويش

    من تن بكرهمه گلهاي وحشي را نوازش ميكنم هر روز

    جويبارم من كه تصوير هزاران پرده در پيشاني ام پيداست

    موج بيتابم كه بر ساحل صدفهاي پري مي اورم همراه

    كرم خاكي نيستم من افتابم جويبارم موج بيتابم

    تا به چند اين گونه در يك دخمه بي پرواز ما ندن تا به چند اينگونه با صد نغمه بي اواز ماندن

    شه پر ما اسماني را به زيرچنگ پروازه بلندش داشت

    افتابي را به خاري در حريم ريشخندش داشت

    گوش سنگين خدا از نغمه شيرين ما پر بود

    زانوي نصف النهاراز پاي كوب پر غرور ما چو بيد از باد ميلرزيد

    اينك ان اواز و پروازه بلند واين خموشي و زمين گيري

    اينك ان همبستري با دختر خورشيد و اين هم خوابگي با مادر ظلمت

    من هرگز سر به تسليم خدايان هم نخواهم داد

    گردن من زير بار كهكشان هم خم نمي گردد

    زندگي يعني تكاپو زندگي يعني هياهو زندگي يعني شب نو روز نو انديشه نو

    رندگي يعني غم نو حسرت نو پيشه نو

    زندگي بايست سرشار از تكان و تازگي باشد

    زندگي بايست در پيچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذيرد

    زندگي بايست يك دم يك نفس هم ز جنبش وا نماند گر چه اين جنبش براي مقصدي بيهود باشد

    زندگاني همچنان اب است اب اگرراكد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت بوي گند ميگيرد

    در ملال اب گيرش غنچه لبخند ميميرد اهوان عشق از اب گلالودش نمي نوشد

    مرغكان شوق در ايينه تارش نمي جوشند

    من سر تسليم بر درگاه هر دنياي ناديده فرو مي اورم جز مرگ

    من ز مرگ از ان نمي ترسم كه پاياني است برتور يك اغاز

    بيم من از مرگ يك افسانه دلگير بي اغاز و پايان است

    من سرودي را كه عطري كهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمي خواهم

    من سرودي تازه خواهم خواند كش گوش كسي نشنيده باشد

    من نمي خواهم به عشقي ساليان پابند بودن

    من نمي خواهم اسير سحر يك لبخند بودن

    من نبتوانم شراب ناز از يك چشم نوشيدن

    من نه بتوانم لبي را بارها با شوق بوسيدن

    من تن تازه لب تازه شراب تازه عشق تازه ميخواهم

    قلب من با هر طپش يك ارمان تازه مي خواهد

    سينه ام با هر نفس يك شوق يا يك درد بي اندازه مي خواهد

    من زبانم لال حتي يك خدا را سجده كردن قرنها او را پرستيدن نمي خواهم

    من خدايي تازه مي خواهم گرچه او با اتش ظلمش بسوزاند سراسر ملك هستي را گر چه اورونق دهد ايين مطرود و حرام مي پرستي را

    من به ناموس قرون بردگي ها ياغي ام ديگر

    ياغي ام من ياعي ام من گو بگيرندم بسوزندم گو به دار ارزوهايم بياويزند

    گو به سنگ نا حق تكفير استخوان شعر عصيان قرونم را فرو كوبند

    من از اين پس ياغي ام ديگر

    شعر “یاغی” سرودۀ هوشنگ شفا


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - کاظم برمکی :

    اطلاعاتی تازه در مورد مرگ امید رضا میرصیافی در زندان اوین
    سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای مرگ امیدرضا میرصیافی وبلاگ نويس ايرانی را در زندان اوین تهران «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری چگونگی مرگ او شد.

    امید رضا میرصیافی روز ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت. بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، تناقضات و نشانه‌های اهمال ‌کاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد. پیام یزدیان خبرنگار ما از گفتگوهای تلفنی با معصومه و امیرپرویز میرصیافی خواهر و برادر امیدرضا، و رضا معینی مسئول بخش ایران در سازمان گزارشگران بدون مرز در پاریس درباره اين تناقضات گزارشی تهيه کرده است. اين گزارش همچنين حاوی عکسی پس از مرگ از امیدرضا میرصیافی است که به گفته نزدیکانش ، مويد کتک خوردن شديد وی، و وجود آثار کبودی و خونریزی بر چهره اوست.

    معصومه میرصیافی: برای ما هم طبق گفته های کلانتری، زندان و بیمارستان، هر سه تناقض وجود دارد. و هیچکدام از مطالبی که گفته شده، همخوانی ندارد و این تناقض در مطالب باعث شده که ما به هر حال به موضوع پی ببریم.

    امیرپرویز میرصیافی: ما صبح فردایی که خبردار شدیم، رفتیم برای شناسایی جسد، من خودم جسد را دیدم، گوش سمت چپ خونریزی شدید داشت، بینی اش پر از لخته های خون بود، صورتش کبود بود، پشت کتف ها کبود بود و پشت کمر، و ظاهرا قسمت پشت گوش آن قسمت، جمجمه شکستگی هم داشته، طوری که آن ملافه ای که جسد را پیچیده بودند کاملا خونی شده بود قسمت زیر سر. بعد آنجا جسد را به ما تحویل دادند فرستادیم پزشکی قانونی کهریزک، چهار ساعت طول کشید، ظاهرا کالبد شکافی انجام شد به ما توضیح خاصی ندادند. یک فرمی به ما داده شد که داخلش توضیحاتی خواسته بودند از سوابق بیماری امید که ما همه را رد کردیم ، ایشان نه بیمار بود نه معتاد بود و نه هیچی. بعدش یک قسمتی نوشته بود که آیا شما شکایتی دارید؟ من هم نوشتم که بله. البته افرادی آنجا بودند می گفتند که اگر بنویسید شکایت دارید جسد را ممکن است تحویل تان ندهند. من هم آنجا گفتم که اصلا جسد را نمیخواهم تحویل بدهند و جسد امید به چه درد من می خورد؟ من نوشتم ما شکایت داریم، مسئولین زندان اوین مقصر هستند این قتل مشکوک است و باید پیگیری شود و امضا کردم. بعد از چهار ساعت جسد را برای تدفین به ما تحویل دادند موقعی هم که داشتند پیکر پاکش را شستشو می دادند هنوز گوشش داشت خونریزی می کرد. در حالی که اینها به ما گفته بودند که ایشان قرص خورده، فشارش افت کرده و فوت کرده در حالی که کسی که فشارش افت کنه، پدر من سی سال بهیار بیمارستان سینا بوده، چنین چیزی نمی تواند صحت داشته باشد و ایشان قطعا کتک خورده، این را مطمئن هستم، ما فقط یکی از اقوام مان توانست موقعی که جسد را شناسایی میکردیم یک تصویری از سمت راست صورت بگیرد که ای کاش از سمت چپ گرفته بود. وقتی که جسد را در واقع تحویل دادند گفتند که ما گزارش پزشکی قانونی را بعدا اعلام می کنیم که ما از کسانی که قبلا چنین حوادث مشابهی برایشان پیش آمده بود پرسیدیم گفتند ممکن است دو تا سه ماه اینها طولش بدهند، و یک چیزی را هم من بگویم، ما هیچ امیدی به گزارش واقعی پزشکی قانونی نداریم، قطعا آنها هم تحت فشار خواهند بود و چیزی جز آنکه حکومت خواهد خواست نخواهند نوشت، قطعا آنها چیزی را می نویسند که به مذاق حکومت خوش بیاد، ولی من ایمان دارم که امید کتک خورده بود و بنده خدا آدم نحیفی هم بود، خیلی ظریف بود این بشر، و می دانم که زیر کتک حالش بد شده و رسیدگی نشده و ایشان در گذشته.

    صدای آمریکا: آقای معینی، سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرده که مسئولان امنیتی قضایی در زندان اوین می خواهند امیدرضا میرصیافی را به عنوان فردی افسرده و متمایل به خودکشی نشان دهند دلیل این شایعات چیست؟

    رضا معینی: این شایعات متاسفانه از طریق فریب خبرسازی دستگاههای رسمی جمهوری اسلامی و متاسفانه با استفاده از برخی رسانه های پرشنونده، حالا به اسم شاهد زندانی، پزشک و غیره طرح می شود و تا آنجا که ما می دانیم امید رضا میرصیافی در صحت و سلامت کامل به زندان رفته و هیچگونه سابقه خودکشی افسردگی و دیگر نداشته است. با این حال اگر هر مشکلی هم به وجود بیاید که در زندان برای هر جوانی ممکن است به وجود آید رسیدگی، سلامت و بهداشت بر عهده مسئولین زندان است. پرسش ما این است که امید رضا میرصیافی در چه تاریخی فوت کرده است؟ در چه ساعتی؟ چه ساعتی به بیمارستان لقمان حکیم انتقال یافته و مراحل انتقال ایشان به چه شکلی انجام شده؟ این همه ابهامات است، و ابهامات را هم خود مسئولین زندان که عاملان اصلی این اهمال یا قتل هستند نمی توانند انجام بدهند برای همین باید یک کمیسیون و فوری تشکیل شود که به این مسایل رسیدگی کند.


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - محمد :

    به خونواده ی محترمش توصیه می کنم که حتما پیگیری کنند چرا که عاملین قتل دکتر زهرا بنی یعقوب شناسایی، محاکمه و به اشد مجازات محکوم شدند.

    مملکت گل و بلبل همینه دیگه


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - فریاد :

    مرگ بر تروریستها … که جوانهایه ما را این طور وحشیانه پرپر میکنند نه مبخشیم و نه فراموش مکنیم روحش شاد


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - فریاد :

    گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌دار است
    باریشه چه می‌کنید؟
    گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده‌ای،پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
    با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید؟
    گیرم که می‌زنید،گیرم که می کشید،گیرم که می‌برید

    با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

    نه مي بخشيم و نه فراموش مي كنيم


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - دنیا :

    هرچه شعله ورتر باد آتش خشم مقدس خلق قهرمان ایران، علیه حکومت جنایت و غارت… پیروز باد رزم تسلیم ناپذیر آزادیخواهان، برقرار باد برابری ، آزادی ، حکومت دموکراتیک مردمی
    سلام بر خانواده ی حقطلب و آزاده ی شهید زنده یاد “امید رضا میرصیافی”
    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق، ثبت است برجریده ی عالم دوام ما
    _____________
    نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - یک دانشجو :

    لعنت بر قاتلان………………………………………………………………………………………………………………………………


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - مانیا :

    خیلی میترسم…


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - میوه ممنوعه :

    به قول شاملو
    ما بی چرا زندگانیم
    آنان به چرا مرگ خود اگاهانند

    کلمه عاجز هست در بیان این فاجعه
    پدر ومادر امید رضا همه ما را در غم خود شریک بدانند


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - محمد-ی :

    شهید وطن


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - raha :

    ba didan in tasavir va khoonadan mataleb vaghaan tavanayi ino nadaram ke chizi benvisam


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - یاغی :

    بوی عیدی

    بوی خون

    بوی آدم برفی

    مثل ه روزهای جنون

    با اینا زمستونو

    رد می کنم

    ******

    بوی قحطی

    بوی مرگ

    بوی روزهای نبرد

    مثل ه لحظه های درد

    با اینا رویاهام

    سر می کنم

    ******

    بوی آزاد ه تنت

    بوی شوق ه بدنت

    بوی خاک قدمت

    پیپچیده توو عمق شهر

    با اینا همه رو

    رد می کنم

    ******

    بوی شوق های ذلیل

    بوی روزهای عجیب

    بوی این آدمک های رفتنی

    با اینا آزادی رو…..


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - آزاده :

    بسیار متاسفم از این همه اذیت و آزار که با تک تک فارسی زبانان به عناوین و طرق مختلف صورت می گیرد. به امید آزادی تمامی ایرانیان از ظلم و ستم زورگویان


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - طالبی :

    یک انتقاد از شما که اصلن لزومی ندارد چنین تصاویری نمایش دهید.
    هر انسان با شعوری میفهمد که یک جوان ۲۵ ساله در زندان یا کشته شده
    و یا خودکشی شده و نیازی به عکس نیست.
    یک صحبت هم راجع به نظرات دوستانی که میگویند نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.
    دوستان محترم ماندلا اول جنگید و بعد از پیروزی گفت میبخشم ولی فراموش نمیکنم شما هنوز نجنگیده میگویید نه میبخشید نه فراموش میکنید؟ادم عاقل اول حقش را میگیرد از ظالم و بعد یا میبخشدش یا مجازات میکند.مگر حکومت نکبت اسلامی از شما تقاضای بخشش دارد که شما میگویید نه؟اینها فعلن سواراند وتصور میکنند تا ابد سواراند.
    اخر از همه هم نه ما هستیم که باید ببخشیم و نه کس دیگر.
    حکم حکم دادگاه خواهد بود و ان عین عدالت.


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - ساسان ایرانپور :

    مرگ و کشتن ؛
    این هم ارمغانی خونین که در دم درخشش شباهنگ نوروز به مردم ایران بر سفره ی هفت سینشان گذاشته شده است !
    جوانی دلسوز که با مرگ خونینش و نیایش آزادی درهاوِنگاه نوروز خجسته ، دلمان را خونین کرد. و این نگارهی درناک و خونینترش ، دل هر آزاده ای را خونین میکند، اگرچه آنکس ایرانی هم نباشد.
    همانا میدانیم که وی نیز وَخشُوری بود و هست در تارنمای آگاهی مردم ایران و با مرگ خونینش توانست و میتواند آهنگ گام مردم ایران را همراه بازتابهای مرگهای خونین دیگر در کنج زندانها به سوی آزادی و آزادیگرایی خوش آواتر نماید ، چه که همه با هم درین میهن ؛ و بسا خفتگان در آغوش گمان و نااگاهی هم درمیابند که بیداد همچون خوره به تن و روانمان افتاده است و پیمان بسته که ریشه ی شادی و هرچه امید و ازادگیست از بن و بست بزند ، بخشکاند و بکند.
    چه آرام ولی خونین و پرسشگر از مردم ایران بر بستر خوابیده است!
    بگذارید اکنون که سده ها گذشته و کارمان اگرچه در آغوش نوروز هم گریستن است باهم سرود گریه بخوانیم و کمی بیارامیم :

    ” گریه ”
    گریه از نای دل آه مرا خاسته است ،
    با چنین گریه مرا خون تو آراسته است..
    من گنه کرده بسی خفته در این خانه ی در خون بخود خفته ،چه نا خواسته ام !
    وه ! مرا این همه اندوه چه بد کاسته است !
    همه جا اشکفشان و دل من بس گریان مینالد ،
    با کدام گریه نسازم که به نوروز بگویم که ترا این دل من خواسته است ؟
    همه جا گریه کنان گریه ی من خانه به دل می پوید ؛
    خانه ی سبز بهار من و تو بسته ، دلی میجوید ،
    وه ! توان نیست بگویم که رها بودم و هفتسین به نوروز بیاراسته است.
    من گنه کرده ام و روز بهاران همه پاک ،
    نه ؛ چنین نیست به این گریه بگویم دل من با دل شادی به یک راسته است .
    ساسان ایرانپور


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - ابو مسلم خراسانی :

    بها ران خجسته باد
    ای نامردها تاکی . مزدوران . جاده صاف . ارتجاع تاکی .خون جوانان وطن لاله دمیده . مرگ بر فاشیست

    به پرنیان شفق زخون شراره دمید
    زسرخی اش شرری به هر ستاره رسید
    گلوله بارد که تـا بـرآرد ز ژرف آتـش و خـون زصبــح تــوده نـویــد
    زسرخی هر ستاره اکنون نشسته در تن شب (نشان صبح سپید) ۲
    ببین که شهر و جنگل ها زقهر آنان خونین است
    شهاب راه آینده زخون آنان آذیـن اسـت
    شکوه روشنی فردا زخون برآرد سر
    بگو به میهن که خون بیژن ستاره گشت و از آن چه سان شراره دمیـد
    به سرخی هـر ستاره اکنـون نشستـه در تـن شـب (نشان صبح سپید) ۲
    زسرنگونی شب کنون نگر همه جا
    زخشم و کینه ی خلق شراره گشته به پا
    به نام هر یل که از سیهکل چو تندری دمد از ســرود آتـــش و خـــون
    شهادت هر ستاره سازد زسرخ چهره ی خویـش (تلاش و کینه فزون) ۲
    رهائی خلق ایران نبرد ما را آئیـن اسـت
    و کهکشان فـردای اش زخون آنان آذین است
    شکوه روشنی فردا زخون برآرد سر
    بگو به میهن که خون بیژن ستاره گشت و از آن چه سان شراره دمیـد
    به سرخی هـر ستاره اکنـون نشستـه در تن شـب (نشان صبح سپید)


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - یک کرد ایرانی :

    با آرزوی شادی برای روح زنده یاد امیدرضا میرصیافی،به آگاهی تمام دوستان و فعالان حقوق بشر می رساند که خانواده ی ایشان از کردهای کردستان ایران هستند…
    شاید شعر زیر خطاب به حاکمان جمهوری اسلامی،اندکی
    آنان را نسبت به تبعات کارها و اقدامات ضد حقوق بشری شان آگاه نماید:

    هـم مـرگ بـر جهـان ِ شمـا نيـز بگذرد
    هـم رونـق ِ زمـان ِ شمـا نيـز بگـذرد

    بادی که در زمــانه بسـی شمـع ها بکشت
    هم بـر چــــراغـدان شمـا نيـز بگذرد

    وين بـوم مِحنَت از پـی آن تا کنـد خـراب
    بــر دولـت آشيـان ِ شمـا نيــز بگذرد

    باد ِ خــــزان ِ نکبت ِ ايـّام ناگهــان
    بــر بـاغ و بوستـان ِ شمـا نيـز بگذرد

    آب ِ اجـل که هسـت گلوگيـر ِ خاص و عام
    بـر حلق و بـر دهـان ِ شمـا نيـز بگذرد

    ای تيغتـان چـو نيـزه بـرای ستـم دراز
    اين تيـــزی ِ سِنــان شمـا نيـز بگذرد

    چـون داد ِ عـادلان به جهـان در بقا نکرد
    بيـداد ِ ظالمــان ِ شمــا نيــز بگذرد

    در مملکت چـو غُـرّش ِ شيران گذشت و رفت
    اين عـوعـو ِ سگـان ِ شمـا نيـز بگذرد

    آن کـس که اسب داشت غُبـارش فـرونشست
    گَـرد ِ سـُم ِ خـران ِ شمـا نيـز بگذرد

    بادی که در زمـانه بسـی شمـع هـا بکُشت
    هـم بـر چـراغدان ِ شمـا نيـز بگذرد

    زين کـاروان سـرای بسی کـاروان گذشت
    ناچــار کــاروان ِ شمــا نيـز بگذرد

    ای مُفتَخَـر به طـالع ِ مَسعـود ِ خـويشتن
    تاثيــر ِ اختـــران ِ شمـا نيـز بگذرد

    اين نوبت از کسـان به شمـا ناکسان رسيد
    نوبت ز ناکســـان ِ شمـا نيـز بگذرد

    بيش از دو روز بـود از آن ِ دگـر کسان
    بعـد از دو روز از آن ِ شما نيـز بگذرد

    بر تيـر ِ جَـورتان ز تحمّل سپـر کنيم
    تا سختـی ِ کمـان ِ شمـا نيـز بگذرد

    در باغ دولت ِ دگــران بـود مدّتـی
    اين گُل، ز گُلسِتـان ِ شمـا نيـز بگذرد

    آبی ست ايستـاده در اين خانه مال و جاه
    ايـن آب ِ نــارَوان ِ شمـا نيـز بگذرد

    ای تـو رَمِه سَپُرده به چوپان ِ گُـرگ طبع
    اين گُـرگی ِ شُبـان ِ شمـا نيـز بگذرد

    پيـل ِ فَنا که شـاه ِ بَقا ماتِ حُکم ِ اوست
    هـم بـر پيـادگان ِ شمـا نيـز بگذرد

    سيف فَرغانی


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - جمعی از کردهای بیجار گروس :

    جای آن است که خون موج زند در دل لعل/زین تغابن که خزف می شکند بازارش…
    درگذشت مظلومانه ی جوان برومند و شایسته ی کرد،زنده یاد امیدرضا میرصیافی را به تمام آزادی خواهان و به ویژه خانواده ی محترم ایشان تسلیت می گوییم.امید که مرگ سرخ آن مرحوم،سیاه کاری های سیاه کاران روزگار را رسوا نماید….

    ” ای نسل اسیر وطنم،
    تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طعمی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. “(دکتر علی شریعتی)
    جمعی از کردهای بیجار گروس
    ۱۰ فروردین ماه ۱۳۸۸


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - جوان ایرانی :

    با درود به ملت آزاده ایران و پیکر مقدس این سرباز وطن ؛ تنها یک سوال دارم و بس : آیا عاقبت یک جوان ۲۵ ساله ایرانی که تنها جرمش نوشتن چند خط و نام بردن از چند شخصیت مسئول در راس نظام حاکمیت است اینه !؟ و آیا کسانی که امیدرضا اسمشان را در این چند خط انتقادی آنهم تنها به عنوان اعتراض ذکر کرده بود اکنون قادرند راحت سر بر بالین بگذارند و فردا روز اعلام کنند که ایران کشوری است آزاد !!؟


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - شاپور :

    مسئولیت قتل امید رضا بر گردن تک تک ما ایرانیانی است که از جنایات این جنایتکاران با خبریم و سکوت کرده ایم. هر چه فکر کردم نتوانستم به جمله ای برسم که به خانواده ی ان مرحوم بگویم. فقط ارزو میکنم هرچیزی که برای آرام کردن این عزیزان لازم است مهیا شود.
    روانش به مینو در شادمان و جاودان باد


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - یک ترک همدانی :

    من هم به عنوان یک ترک آذربایجانی ایرانی این مسیبت رو به خانواده مرحوم میر صیافی و به همه ایرانی ها تسلیت عرض می کنم


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - ز اهالی بیجار گروس :

    هـم مـرگ بـر جهـان ِ شمـا نيـز بگذرد
    هـم رونـق ِ زمـان ِ شمـا نيـز بگـذرد

    برای خانواده این شهید عزیز که نعش او روی دست ودل آنها وجوانان بی گناه مانده است تسلیت می گویم
    از اهالی بیجار گروس


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - بابک خرمدین :

    تمام شب بهار
    تمام شب
    دریا موج هایش را بر صخره می کوبد
    تمام شب
    اسبان یالها شان را تکان می دهند
    و سم میکوبند
    وشیهه میکشند
    ای نجیبان
    سوارانتان را در کدام سپیده گم کرده اید
    تمام شب
    بومان ضجه می کشند
    و ماه می گرید
    تمام شب
    صدای بریدن دستها و پاها به گوش می رسد
    تمام شب
    دیوار ها را خراب می کنند
    درها و پنجره ها را می شکنند
    و هر کجا چشمی است برای دیدن ، ودلی ، بیرون می آورند
    تمام شب
    صدای اره ها و چاقو ها به گوش می رسد
    ای جهان و ای جهانیان
    صدا های این سر زمین را بشنوید .


  • ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - میلاد :

    امید جان هیچ وقت فراموشت نمیکنیم
    تو در قلب مایی


  • ۱۱م فروردین ۱۳۸۸ - کاظم برمکی :

    دوست عزیز آقای طالبی خطابم بشماست (۱۰م فروردین ۱۳۸۸ - طالبی) . بقول معروف وسط دعوا نرخ تعیین میکنید! انتقاد میکنید که چرا عکس زنده یاد امید رضا را انتشار داده اند! باعث تعجب است که شما بجای غمخواری با بازماندگان و دوستان امید رضا میخواهید خیلی معمولی و بدون عاطفه انسانی ما را قانع کنید که به سبک ماندلا، با دشمن غدار و ضحاک زمانه مدارا کنیم؟ آقای عزیز برو سری به آفریقا بزن و ببین اوضاع زحمتکشان سیاه پوست آنچنان فرقی نکرده است چون رهبرش جنبش ضد آپارتاید را به سلاخ خانه و منجلاب رفرمیسم و شکست ( همان چیزی که شما در سر دارید) هدایت نمود.بیخود نبود که تمامی قدرتهای امپریالیستی به رهبری آمریکا در اوج جنبش ضد آپارتاید سیاهان زحمتکش آفریقا، پس از مذاکرات پنهانی و سازش با ماندلا ودیگر رهبران دیگر و اطمینان از اهداف سیاسی سازشکارانه و رفرمیسم منحط شان ، ماندلا را از زندان بیرون کشیدند تا برایشان در زیر شعار شکست طلبانه “می بخشم ولی فراموش نمی کنم” رفع بحران کند! عاقبت این شد که یک قشر و طبقه سرمایه دار نوخاسته سیاه سرمایه دار در کنار سرمایه داران سفید پس از در نیمه راه منحرف کردن جنبش رادیکال ضد آپارتاید بوسیله ماندلا و ماندلاها سربلند نمود و حکومت را بدست گرفت. و پس از در نیمه را متوقف شدن آن جنبش سفیدان سرمایه دار حکومت را به سیاهان سرمایه دار سپردند و امروزه هر دو باهم در کمال “بخشندگی” به برده داری نوین و استثمار انسان از انسان می پردازند. ممکن است ماندلا برای بیخبران از امور سیاست و اقتصاد آفریقای جنوبی شخصیتی باشد اما در چشم فقیران و زحمتکشان آن دیار به عنوان شخصی که پایه برده داری نوین سرمایه داری سیاهان را بنانگذارد شناخته شده است. امروزه ماندلا مورد تنفر تمامی زحمتکشان سیاه پوست قرار دارد. اقای طالبی! شما طالب بخشندگی هستید ارزانیتان باد. بخشندگی شما مهر منافع خاصی را با خود حمل میکند. از این اندرزهای پدرسالارانه و عوامفریبانه که پا در جهل و خرافات غیر علمی دارد دست بردارید و بگذارید جنبش آزادیخواهی و حق طلبی فرزندان زحمتکشان ایران مسیر طبیعی خود را در جنگ سرنوشت ساز بین مرگ و زندگی به پیش برند. پند و اندرز شما همانند آن است که فردی با دیدن این همه جنایت و کشتار دگر اندیسان در حین مراسم بخاک سپاری شخص بقتل رسیده بگوید “خداوند به کارتان رونق بیشتری دهد و هر چه ببرید تمام نشود” ! بله نسل عاصی جوانان ایران این فرزندان زحمتکشان فقیر نه میبخشد و نه فراموش میکند. کار از کار گذشته است! باشد که صبح دولتت بدمد!


  • ۱۱م فروردین ۱۳۸۸ - بروجرد :

    وای بر ما که همچنان خاموشیم


  • ۱۲م فروردین ۱۳۸۸ - arman :

    # « به کجا چنین شتابان؟» / گون از نسیم پرسید
    # « دل من گرفته زاین جا / هوس سفر نداری / زغبار این بیابان؟»
    # « همه آرزویم اما / چه کنم که بسته پایم.»
    # « به کجا چنین شتابان؟ »
    # « به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم »
    # « سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را / چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، / به شکوفه ها، به باران، / برسان سلام ما را»


  • ۱۲م فروردین ۱۳۸۸ - طالبی :

    به دوست محترم اقای برمکی
    اولن نشان دادن این عکس ها غیر از اب ریختن به دامان خشونت هیچ عایدی ندارد که بنده بخواهم نرخش را نیز تعیین کنم و خیلی … تشریف دارم که بخواهم برای جنازه ی کس دیگر قیمت گذارم.
    ٍثانین شما دوست محترم بجای نعره کشی جهت گرز کوبیدن به سر بقیه اگاه باشید که اینده ی ایران به دست ملت ایران است و این ملت هیچ کس را بدون محاکمه مجازات نخواهد کرد.حال اگر عده ای هوس انقلاب سرخ به کله زده اند از عقب افتادگی خودشان است.
    در نهایت هم شما بجای ایرادات زحمتکش گروانه به ماندلا که ۲۰ سال حبس کشید کمی واقعیت را بنگرید و بپذیرید … چون شما اگر راجع به ماندلا حرف زد و او را متهم به سازشکاری کرد یک صدم کارنامه ی مبارزاتی رادیکال خود را رو کند تا اسباب خنده نشود.
    کار هم از کار نگذشته الا برای بی خردان ما این رژیم را با نیروی ملت ایران به زیر میکشیم منتها فردای ان روز به یک نفر اجازه ی خون ریزی نخواهیم داد و دادگاه است که تکلیف همه را مشخص خواهد کرد


  • ۱۴م فروردین ۱۳۸۸ - کاظم برمکی :

    جناب طالبی یواش شیشه نشکنه! در سرشت کلام شما نشانی از استدلال اقنائی نمیبینم. و در شگفتم که شما کماکان پس از گذشت ۳۰ سال هنوز بشیوه روزهای بربادرفته اوایل “بهار آزادی” جلو دانشگاه با استفاده از چماق و افترا و حملات شخصی حرف میزنید! برخوردهائی که آزادی کلام و اندیشه را سرکوب و حبس نمود و استبداد کنونی را که منجر به قتل امیدرضاها شده است را جایگزین دمکراسی و آزادی نمود! مملکتی که “روشنفکر”ش همانند شما بیندیشد و دگراندیشان را بشیوه لباس شخصی های بیت رهبری در اینترنت به این صورت مواخذه کند باید هم در بند استبداد باقی بماند. جناب طالبی ۲۰ سال حبس که هیچی ۵۰ سال حبس باعث نمی شود که فردی همچون ماندلا را صاحب افکار نوین و مترقی مبارزاتی کند! ماندلای قبل از حبس با ماندلای بعد از حبس و آزادی در تقابلند! زمانی ماندلا رادیکال بود که در بطن مبارزه بود و در کنار زحمتکشان فقیر. این تاریخ مربوط به دوره قبل از حبس ماندلا است. اما ماندلای بعد از حبس و آزاد شده همان ماندلای قبلی نبوده و نیست! هیچ پدیده ای ساکن نیست و هر پدیده ای دائما در حال تغییر و تحول است و ماندلا ، من و شما نیز از این فاعده مستثنی نیستیم. چرا به راه دور و شاخ آفریقا میروید! به تاریخ ایران خودمان نگاه کنیم. در ایران کم نیستند افرادی که در زندان ستم شاهی در زندان بصورت “هتل” وار حبس کشیدند ولی همین امروز در صدر رهبری نظامیند که بلطف “عدل” و “بخشنده”گی بنیادگرایانه اوین را آنچنان بازسازی نمودند که که درها و سلولهایش در جای جای ایران بسط داده شده و خود عامل شکنجه و کشتار امید رضاها می باشند! به اطراف خود نگاه کنیم! که چگونه لباس شخصی ها و شکنجه گران قبلی که بنیان سازی این استبداد را نهادند گورهای دسته جمعی هزاران نفر دگر اندیش را در خاوران بنا کردند، اما بیکبار “لباس” جدید بتن کردند و خود را “اصلاح طلب” می نامند! برخی از همان بنیانگذارن استبداد کنونی ( سازگار ها و گنجی هاو …) نیز در دالانهای کنگره و سنای آمریکا پرسه میزنند و خواهان صدور دمکراسی آمریکا به ایرانند! پس لطفا با عوامفریبی مرا به نعره کشی متهم نکنید و بجای این زشتگوئیها کارنامه بنیادگذاران نظم استبداد فعلی را که خود بانی و عامل پدیده مردسالاری قرون وسطی ضد زن، پایمال کننده حقوق کارگران و زحمتکشان، تن فروشی، کودکان خیابانی، کارتن خوابها، اعتیاد و فقر گسترده، شکنجه و اعدام، برباد دهنده ثروت های طبیعی به نفع سیستم امپریالیسم جهانی ( سیستم استثمار گلوبالیزاسیون سرمایه) و پر کردن جیب های گشاد خود است را برسی نمایید. و زمانیکه بدون تعصب کور و با اتکا به آزاد اندیشی چنان کنیم به این نتیجه میرسیم که ما نمی توانیم خیانت و کشتارهای دسته جمعی سالهای ۶۰ و ۶۷ و من البعد انسانهائی که بدست همین خائنین به ملت که همه در ساختمان این کاخ ظلم مشترکند فراموش کنیم یا ببخشیم. و بله البته که باید در دادگاه عدل ملت ایران محاکمه و محکوم شوند. اینها محکومند و باید محاکمه و مجازات شوند. و شما نمی توانید و در مقامی نیستید که از ملت ایران بخواهید که خائنین به خود را “ببخشتد”! تنها آنانی که در ساختمان کاخ ظلم و استبداد دست داشته اند از ترس سرانجام خویش همچون قمر مصنوعی در اینترنت می چرخند، وبلاگ نویسان را شناسائی می کنند و در سیاه چالهای اوین و قزال حصار بقتل میرسانند، راجع به ماندلا و سرانجام جنبش ضد آپارتاید آفریقا چوخان می گویند و خیال دارند ملت را به اصلاح استبداد کنونی و بیراهه رفرمیسم در چهارچوب نظم دولت کنونی دلخوش و قانع نمایند! مگر سرانجام انقلاب عظیم توده ای ملت ایران علیه استبداد شاهی که شوربختانه منجر به سازش رهبریش با آمریکا و دول امپریالیسم غرب شد، انقلاب را در نیمه راه متوقف ننمود و به رفرم استبداد نظام منحوس پهلوی منجر نشد؟ جناب طالبی فراموش نکنید زمانیکه تاریخ ایران در بخبوحه انقلاب ۵۷ را بطور علمی، و نه بر پایه جهل و خرافات ضد علمی، عمیقا بررسی کنیم به این نتیجه میرسیم که رژیم کنونی محصول رفرم و اصلاح نظام شاهی است. نه بیشتر و نه کمتر! و باید به شما یادآوری کنم که تکرار تلخ و مسیبتبار آزموده شده خطاست!


  • ۱۵م فروردین ۱۳۸۸ - نازنین :

    برای خودم به عنوان یه ایرانی متاسفم …

    وای بر من … وای بر ما …


  • ۱۵م فروردین ۱۳۸۸ - طالبی :

    انچه شما دوست محترم بهار ازادی مینامید به وضوح توسط مهشید امیر شاهی در ۱۷ بهمن ۵۷ دیده شد و انچه شما مبارزه ی توده ای علیه رژیم ستم شاهی مینامید به درستی مبارزه ای توده ای بود و بد به حال ملتی که توده شود و مثل گاو عقب یک عده بدود.برترند راسل جایی گفته که ما باید عمیقن مراقب چیزی باشیم که برای نسل های اینده به جا میگذاریم.
    نسلی که انقلاب کرد و حال هم مدعی انحراف انقلاب است با تبختر این گفته را فراموش کرد و نتیجه اش ۳۰ سال حاکمیت یکی از کثیف ترین رژیم های توتالیتر از نوع جهان سومی.
    با ماندلا هم بنده کاری ندارم که نه شخصیت پرستم و نه در افریقا هستم
    من هم نگفتم که باید بخشید که من کاره ای نیستم گفتم باید دادگاه محاکمه کند نه من وشما و هر کس دیگر.


  • ۱۵م فروردین ۱۳۸۸ - فربد :

    ای وای
    به کجا میبری این ملت رو ای جاه طلب ؟
    که برادرش رو به خاطر عقایدش تکه تکه کنند؟
    اگه بهشت از اینطرفه باشه که ما هم چند تا از همسایه هامون رو بکشیم؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  • ۲۰م فروردین ۱۳۸۸ - دلخون :

    هر لحظه توی این مملکت جوانان ایرانی دارن پر پر می شن

    اونوقت این ملت احمق٬ ملت احساسی که خودش رو تو همه چی سرآمد میدونه
    از ترس ۴ تا کفتار پیر و پوسیده هیچکس صداش در نمی آد هیچ
    بلکه ملت فکر اینن که تو نمایش خرداد ماه به کی رای بدن

    واقعا برای این ملت احمق و جاهل و بی غیرت متاسفم

    ملتی که جز نوکری اعراب و دادن خون جوانانش برای اسلام کثیف هیچ کار دیگری بلد نیست


  • ۲۷م فروردین ۱۳۸۸ - golpone :

    faghat delam mikhast sineye in jenayatkaran ra beshkafam va bebinam ghalbi droone sineshan hast?ya na? va haman lahzeye jenayat ,lahzei bejaye madaran va pedarane shahid migozarand? marg bar ravane kasife sheitanitan bad .


 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
بستن
به E-mail بفرست