مرگ وبلاگ نویس ایرانی در زندان: درخواست برای رسیدگی فوری و مؤثر
۲۳ مارس ۲۰۰۹: پاریس، ژنو- “فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر” (FIDH) و “جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران” (LDDHI)، مرگ امیدرضا میرصیافی، وبلاگ نویس ایرانی، در زندان را به شدت محکوم می کنند.
براساس گزارشات رسیده، میرصیافی که فعالیت نوشتاری اش در زمینه فرهنگ و موسیقی سنتی ایرانی بود، در تاریخ ۱۸ مارس ۲۰۰۹ به دلیل کمبود درمان پزشکی در زندان تهران جان سپرد.
وی روز ۷ فوریه ۲۰۰۹ برای بازجویی به دادگاه انقلاب تهران احضار شد و از آن پس در حبس بسر برد.
میرصیافی برای اولین بار در ۲۲ آوریل ۲۰۰۸ دستگیر و روز دوم ژوئن همان سال به قید وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. او روز ۲ نوامبر طبق مواد ۵۰۰ و ۵۱۴ از قانون مجازات محاکمه گردید. در این دو ماده آمده است: “اگر شخصی به رهبر معظم آیت الله خمینی، بنیانگزار جمهوری اسلامی، یا به دیگر رهبران کشوری اهانت کند، به ۶ ماه تا دو سال زندان محکوم خواهد شد” (ماده ۵۱۴) و “هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت تبلیغی نماید به ۳ ماه تا یک سال زندان محکوم خواهد شد (ماده ۵۰۰).
میرصیافی به دو سال زندان محکوم گردید و وبلاگ او به نام “روزنگار” که حاوی مقالات فرهنگی بود دیگر قابل دسترس نیست.
عبدالکریم لاهیجی، رییس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، در این رابطه می گوید: “ما پس از شنیدن این خبر غم انگیز به شدت متأثر شدیم. اکنون از دولتمردان جمهوری اسلامی می خواهیم هر چه سریعتر و به شکلی مؤثر و جدی در مورد این مرگ رسیدگی کنند تا بدین ترتیب اشخاصی که مسؤول این اتفاق بودند به دادگاه احضار و محاکمه شوند.”



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
