امید مير صيافى، وبلاگ نويس ايرانى در زندان اوین درگذشت

 

اميد رضا مير صيافى، وبلاگ نويس ايرانى كه بهمن ماه گذشته براى سپرى كردن حكم دو سال و نيم حبس خود بازداشت شده بود روز چهارشنبه در زندان اوین درگذشت.

 

محمد على دادخواه، وكيل آقاى مير صيافى در گفت و گو با راديو فردا اعلام كرد كه بى توجهى مسئولان زندان اوين در رسيدگى به وضعيت ناراحتى قلبى موكل او منجر به فوت وى شده است.

 

وى گفت: «دكتر حسام فيروزى از زندان اوين با من تماس گرفت و گفت كه ضربان قلب میر صيافى منظم نمى زده است و او را به بيمارستان برده اند. چون خود آقاى فيروزى پزشك است به مسئولان زندان گفته كه به چه نحو به او رسيدگى كنند و توصيه كرده است كه آقاى مير صيافى را به بيمارستان لقمان ببرند.»

 

آقاى دادخواه افزود: «ولى مسئولان زندان به اين حرف دكتر فيروزى توجه نكردند و گفتند كه مير صيافى تمارض مى كند. آقاى فيروزى پاسخ مى دهد كه ضربان قلب وى كمتر از ۴۰ است و او نمى تواند تمارض كند. وى را از اتاق بيرون مى كنند. آقاى فيروزى گفته است كه من پزشك سازمان ملل هستم ولى او را بيرون مى كنند.»

 

اين وكيل دادگسترى اظهار داشت: «اين طورى كه آقاى دكتر فيروزى به من اطلاع داده است، به علت عدم توجه، اميدرضا ميرصيافى فوت كرده است. اين در هيچ نگرش انسانى قابل پذيرش نيست.»

 

اميد رضا مير صيافى، نويسنده وبلاگ «روزنگار» در سوم ارديبهشت ماه سال ۸۷ دستگير و پس از ۴۱ روز حبس به قيد وثيقه از زندان آزاد شد.

 

شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب در آبان ماه سال جارى، وى را به اتهام تبليغ عليه نظام به شش ماه حبس تعزيرى و به اتهام توهين به آيت الله خمينى و آيت الله خامنه اى به دو سال حبس تعزيرى محكوم كرد.

 

سازمان هاى بين المللى از جمله گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعيه هايى اين حكم را محكوم كرده و آن را بسيار سنگين دانستند.

 

محمد على دادخواه، وكيل اميد رضا مير صيافى به راديو فردا مى گويد كه دادگاه انقلاب حاضر نشد تا حكم موكل خود را به وى ابلاغ كند.

 

وى اظهار داشت: «كدام منطق، اصول، شرع و اخلاقى چنين مسئله اى را مى پذيرد؟ اگر وى توهين كرده است طبق قانون بايد در دو مرحله در دادگاه مورد رسيدگى قرار گيرد. طبق كدام قاعده، على رغم تبصره ماده ۴۲ قانون آيين دادرسى دادگاه هاى انقلاب كه مى گويد بايد حكم به وكيل ابلاغ شود، بدون ابلاغ آن به اجرا در مى آيد؟»

 

اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در ايران در زمان حبس خود فوت مى كند. بر اساس گزارش هاى رسمى، طى سال هاى اخير حدود ۹ زندانى سياسى در زندان هاى ايران جان خود را از دست داده اند.

 

دو هفته پيش، امير حسين حشمت ساران، دبيركل جبهه اتحاد ملى ايران كه به ۱۶ سال حبس محكوم شده بود، در «بيمارستان رجايى» گوهردشت كرج فوت كرد.

 

پيشتر، اكبر محمدى از فعالان دانشجويى، زهرا كاظمى، روزنامه نگار ايرانى – كانادايى و ولى الله فيض مهدوى، فعال سياسى در زندان هاى ايران جان خود را از دست داده بودند.

 

آقاى دادخواه در باره علت تكرار چنين حوادثى در زندان هاى ايران مى گويد: «قاعدتا يك دستگاه رسالت مند نسبت به جان انسانى بايد بين حكم قضايى و انسان بيمار و تحت شرايط ويژه تمايز قائل شود. اگر قرار باشد كه هر كسى وظيفه خود را فراموش كند هيچ هنجارى پابر جا نمى ماند.»

 

وى اظهار داشت: «مگر آقاى آوايى (رئيس كل دادگسترى استان تهران) به عنوان ناظر نسبت به حقوق شهروندى نبايد در باره اين مسئله مسئوليت داشته باشد؟ آيا قانون، نوعى نيست يا اينجا با تبعيض اعمال مى شود؟»

 

اين وكيل دادگسترى مى گويد: «آيا نگرش حقوق بشرى با توجه به پيوستن ايران به كليت ميثاق مدنى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى كه همه مفاد اعلاميه جهانى حقوق بشر را پذيرفته است و بايد به عنوان حقوق شهروندى اجرا شود در خصوص يك جوانى كه توهين كرده است بايد ناديده گرفته شود؟»

 

آقاى دادخواه با اشاره به نامه نگارى هاى گسترده خود با رييس دادگاه، هيئت حقوق شهروندى، داديار ناظر اجراى احكام و معاضدت قضايى در باره وضعيت امير رضا مير صيافى گفت: «همه كسانى كه نسبت به اين موضوع تبعيض قائل شدند در قبال اين واقعه مسئول هستند.

 

خوشبختانه تمام اين موارد براى بررسى مفتوح است تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد.»

 

رادیو فردا

 

 
گزارش پزشکی مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین

 

گزارش ذیل در بر گیرنده مشاهدات دکتر حسام فیروزی ، پزشک و فعال حقوق بشر زندانی است که بعنوان یک متخصص و شاهد، فوت این زندانی عقیدتی را حاصل بی توجهی مسئولان زندان و کادر پزشکی می داند.

 

در حدود ساعت ۱۲ ظهر خبردار شدم که امیدرضا میرصیافی حال خوبی ندارد به سراغ او رفتم و او را به بهداری داخل بند ۷ زندان اوین، انتقال دادیم، من در آن بهداری برای‌اش لوله‌ی معده قرار دادم و معده‌ی او را شست‌وشو دادم، برای‌اش رگ گرفتم و اقدامات اولیه را انجام دادم. از پزشک آن‌جا درخواست کردم که داروی آتروپین برای او تجویز کند و داروی لینگر به او دهد ولی پزشک بهداری گفت که سرم یک‌سوم برای او کافی است و من را با توهین از اتاق بیرون کرد اما من هم‌چنان اصرار داشتم که این‌جا نمی‌توانید کاری انجام دهید و باید او را به بیمارستان بیرون مثل بیارستان لقمان، منتقل کنید چون وی  به دلیل خوردن تعداد زیادی قرص پروپرانول با افت شدید فشار خون و کاهش تعداد ضربان قلب روبه‌رو شده بود و فشارش زیر ۷ بود، اما پزشکان گفتند ما خودمان می‌دانیم باید چه کار انجام دهیم و من را از اتاق بیرون کردند.

 

من باز پشت در بهداری ایستادم و مصرانه خواستم که او را به دلیل افت فشارخون و به دلیل این‌که بدن وی کاملا سرد شده بود، به بیمارستان لقمان منتقل کنند اما پزشکان بهداری زندان به من  گفتند این مساله ارتباطی با شما ندارد و ما می‌دانیم چه کاری انجام دهیم. اما با اصرار بیش اندازه‌ی من او را به بهداری پایین زندان اوین منتقل کردند و از آن‌جا به بعد را دیگر من هیچ اطلاعی ندارم به دلیل این‌که به من اجازه‌ی‌هم‌راهی با وی را ندادند.

 

نکته‌یی که مهم است این است که پزشکان زندان در ابتدا حتا سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند. ان‌ها همه چیز را به عنوان تمارض محسوب می‌کنند. مسئولان زندان و پزشکان این‌جا برای جان زندانیان، کوچک‌ترین اهمیتی قایل نیستند.

 

از نظر من که یک پزشک هستم امیدرضا میرصیافی دچار افسرده‌گی شدید بود و به هیچ وجه نمی‌توانست شرایط زندان را تحمل کند، حتا پرونده‌های پزشکی خود را مبنی بر دارا بودن افسرده‌گی شدید به پزشکان زندان ارائه داده بود، اما متاسفانه کوچک‌ترین توجهی به وی نشد.

 

این واقعه کم‌کاری صددرصد پزشکی زندان است. او دچار مشکل افسرده‌گی شدید بود. من از وی خواسته بودم تا او به روان‌پزشک مراجعه کند ولی او پس از مراجعه به روان‌پزشک زندان، هیچ نتیجه‌یی ندید زیرا این روان‌پزشک برای کسی‌که فکر خودکشی داشته و چند بار اقدام به خودکشی نیز انجام داده بوده، فقط داروی آرام‌بخش تجویز کرده بود، در حالی‌که وی حتما نیاز به بستری شدن فوری داشت.

 

فعالان حقوق بشر در ایران

 

 
امید میرصیافی وبلاگ‌نویس در زندان جان باخت

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از مرگ امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس ۲۸ ساله در زندان اوین خبر می‌دهد.

 

صبح امروز چهارشنبه پس از وخامت جسمی این وبلاگ‌نویس، وی به بهداری زندان اوین منتقل شد که به گفته فعالان حقوق بشر به علت «فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی» جان خود را از دست داد.

 

مقام‌های زندان اوین و قوه قضاییه تاکنون در این خصوص اظهارنظری نکرده‌اند. این در حالی است که محمدعلی دادخواه وکیل میرصیافی، در گفتگو با رادیو زمانه، خبر فوت وی را تائید کرده است.
آقای دادخواه در حالی که می‌گریست، افزود که خبر درگذشت موکلش را دکتر حسام فیروزی از زندان اوین به وی اطلاع داده است.

 

دکتر حسام فیروزی که خود نیز چند روزی است زندانی شده، به مجموعه فعالان حقوق بشر گفته است که از ۱۲ ظهر امروز چهارشنبه پزشکان زندان اوین باوجود درخواست‌های وی برای انتقال آقای میرصیافی به بیمارستان، از این کار ممانعت کرده‌اند و مرگ این وبلاگ‌نویس به علت «کم‌کاری صددرصد پزشکی زندان» اوین بوده است.

 

دکتر فیروزی افزوده است: «از نظر من که یک پزشک هستم امیدرضا میرصیافی دچار افسرد‌گی شدید بود و به هیچ وجه نمی‌توانست شرایط زندان را تحمل کند.»

 

وی تاکید کرده است: «پزشکان زندان در ابتدا حتی سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند.»

 

امیدرضا میرصیافی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال و نیم زندان محکوم شد و ۱۹ بهمن ماه سال‌جاری نیز حکمش به اجرا درآمد.

 

میرصیافی در سوم اردیبهشت سال‌جاری نیز بازداشت و ٤١ روز بعد با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

 

بیشترین مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ امیدرضا میرصیافی ( که در حال حاضر قابل دسترس نیست) به موسیقی و فرهنگ اختصاص داشت.

 

وی پرونده مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر «توهین به مقدسات» داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده بود. میرصیافی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی در زندان برخوردار نبود، باوجود دارا بودن شرایط مرخصی، بنا بر اعلام فعالان حقوق بشر هیچ‌گاه نتواست از این مرخصی استفاده کند.

 

میرصیافی دومین زندانی طی دو هفته گذشته است که در زندان‌های ایران جان خود را از دست می‌دهد. امیر حشمت‌ساران، زندان سیاسی بود که ۱۶ اسفند ماه در بیمارستان «رجائی‌» شهر کرج درگذشت. آقای حشمت‌ساران پنج سال پیش به اتهام راه‌اندازی سازمانی به نام «جبهه اتحاد ملی» در شهریار بازداشت و به هشت سال زندان محکوم شده بود.

 

ایران یکی از معدود کشور‌هایی است که در آن برخی وبلاگ‌نویسان به خاطر مطالب وبلاگ‌های خود بازداشت و محاکمه می‌شوند.

 

مقام‌های امنیتی و اطلاعاتی معتقدند که «دشمنان» از طریق برخی وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها علیه جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند. در ایران بیش از پنج میلیون وب‌سایت فیلتر شده‌اند.

 

رادیو زمانه

 

۳۱ دیدگاه » بیان دیدگاه

  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - آریوبرزن :

    آقا رو باش: ….
    اومده که هيچ هنجارى پابر جا نماند. چی می گی آقا دلت خوش است. من شخصا فکر می کنم دیگه هنجاری نمونده تو مملکت. این جبر تاریخ است باید طی شود.


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - حسن :

    امروز روز عزای ملت ایران و روز عید ریاکاران است. دلیرترین فرزندان ایران را شهید میکنند. جان شیرپسران دانشگاه امیرکبیر نیز در خطر است.


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - م.ر.ل.ی از مشهد :

    خودش آرام
    و
    یادش زنده باد


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - ساسان ایرانپور :

    بفرمایید !
    باز هم مرگ و کشتن ؛
    این هم ارمغانی خونین که در دم درخشش شباهنگ نوروز مردم ایران بر سفره هفت سینشان گذاشته شده است !
    جوانی دلسوز که با مرگ خونینش و نیایش آزادی درهاوِنگاه نوروز خجسته ، دلمان را خونین کرد.
    همانا میدانیم که وی نیز وَخشُوری بود و هست در تارنمای آگاهی مردم ایران و با مرگ خونینش توانست و میتواند آهنگ گام مردم ایران را همراه بازتابهای مرگهای خونین دیگر در کنج زندانها به سوی آزادی و آزادیگرایی خوش آواتر نماید ، چه که همه با هم درین میهن ؛ و بسا خفتگان در آغوش گمان و نااگاهی هم در میابند که بیداد همچون خوره به تن و روانمان افتاده است و پیمان بسته که ریشه ی شادی و هرچه امید و ازادگیست از بن و بست بزند ، بخشکاند و بکند.
    بگذارید اکنون که سده ها گذشته و کارمان اگرچه در آغوش نوروز هم گریستن است باهم سرود گریه بخوانیم و کمی بیارامیم :

    ” گریه ”
    گریه از نای دل آه مرا خاسته است ،
    با چنین گریه مرا خون تو آراسته است..
    من گنه کرده بسی خفته در این خانه ی در خون بخود خفته ،چه نا خواسته ام !
    وه مرا این همه اندوه چه بد کاسته است !
    همه جا اشکفشان و دل من بس گریان مینالد ،
    با کدام گریه نسازم که به نوروز بگویم که ترا این دل من خواسته است ؟
    همه جا گریه کنان گریه ی من خانه به دل می پوید ؛
    خانه ی سبز بهار من و تو بسته ، دلی میجوید ،
    وه ! توان نیست بگویم که رها بودم و هفتسین به نوروز بیاراسته است ؟
    من گنه کرده ام و روز بهاران همه پاک ،
    نه ؛ چنین نیست به این گریه بگویم دل من با دل شادی بیک راسته است .

    ساسان ایرانپور
    ۲۹/ ۱۲/ ۱۳۸۷
    http://www.7cin.blogfa.com


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - محمد حسین :

    بابا شما چه ساده هایی هستید…

    سرش رو زیر آب کردن….

    مگه میشه اینها اگه بخواهند طرف رو در بازجویی زنده بگذارند

    بگذارند به این وضعیت بیفته

    هیچ مدرکی دال بر وجود بیماری شدید قلبی در گذشته ایشون نبوده

    این کار همون فرقه ی ضاله هست عزیزان…


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - babak :

    واقعا شکه شدم. بنظر من خدایی وجود ندارد چرا که اگر وجود می داشت این عوامل فساد (نظام جمهوری اسلامی) را رسوا میکرد. من این حادثه دلخراش را به خانواده این عزیز تسلیت عرض میکنم.


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - قاسم :

    چگونه ممکن است بعضئ ی فکر کنند که کلمات را می‌توان کنترل کرد. کلمات همه جا هستند مثل ملکول‌های هوا. به قتل رسانیدند یک خبرنگار مثل خامو ش کردن یک پنکه اسیت. ولی‌ نه می‌توان هوا را از بین برد و ن جریان هوا. اینگونه فجایع و جنایات را باید در انگیزه‌های نارسیستی ادمها جستجو کرد: هیتلر چنگیز استالین…


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - محمد حسین :

    جناب بابک

    دنیا دار آزمایش است
    قرار نیست با هر ظلمی که به بشر شد خدا دست به کار شود

    پس اگر اینطور بود در ادیان فلسفه ی خلقت چه بود
    اگر قرار بود انسان ها دست روی دست بگذارند تا خدا صاعقه بزنه
    همونجا تا ظالم بمیره که
    ۱.بهشت و جهنم بی دلیل بود
    ۲.شما دارید اختیار انسان رو با نظرتون خدشه دار می کنید
    ۳.دنیا نیاز به فکر و راهکار سیاسی نبود

    من و شما چیکاره هستیم پس.آیا خدا باید دنیا را درست کند
    یا انسانی که در این دنیاست…حتی از نگاه ماتریالیستی؟
    خود قرآن هم گفته:لیس للانسان الا ما سعی
    خود قرآن گفته که:احوال هیچ قومی را خدا تغییر نمی دهد
    مگر آنکه افراد آن قوم خود را تغییر دهند

    خود خدایی که شما بهش اعتقاد نداری این رو میگه
    وای به حال عقل
    من به تفکر شما کاری ندارم
    ولی شیوه ی اندیشه ی شما باعث رخوت و سستی در حرکت
    مبارزاتی میشه…


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - محمد حسین :

    ادامه….
    در ضمن آیا خدا این ها رو تا حالا رسوای عالم نکرده؟

    کشتار ۶۷ رسوایی نبود
    کشتار ۶۰ رسوایی نبود
    سرکوب ۱۸ تیر رسوایی نبود
    ۵ سال حصر مرجع اعلم کشور آقای منتظری
    قتل های زنجیره ای
    قتل های محفلی کرمان
    دستگیری ۱۰ دانشجوی لیبرال ۷ دانشجوی طیف چپ و۳ ملی
    در عرض یک ماه ۲۰ دانشجو را زندانی کردن رسوایی نیست
    آیا به لطف اینترنت کسی هست که از این جریانات بی خبر باشه؟

    آیا این ها رسوا نیستند
    آیا این ها رسوا نیستند که تنها ۴۰ درصد مردم تو این ۲ سال رای دادند
    آیا خدا این ها رو رسوا نکرده که خودشون می نالند که چرا
    در سایت بالاترین هر لینک ضد نظام ۲۰۰ مثبت می خورد
    و لینک های بسیجی ها ۳۰۰ تا منفی خورده و به قعر می رود؟

    بنده فکر می کنم این ها رسوا هستند….
    منتها بی فکری و بی بخاری ملت و رخوت و سستی هایی که اشاره
    شد هست که الان وضع ما این چنین هست


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - کامران :

    اگر زين پس مسلماني از غم چنين حادثه بميرد چه جاي ملامت است كه در ديده من شايسته چنين كرامت است
    نقل قول بالا را بارها شنيده ايم امير مومنان از بالاي منبر فرياد برآورد و مسلمين را انذار داد از غم و درد بيرون آوردن خلخال از پاي زن يهودي به دست مسلمانان . آن هنگام نداي امير مومنان چندان پاسخي نشنديد و امروز ۱۴۵۰ سال پس از آن انذار تاريخي كمي آن طرفتر در كشوري كه نداي اقتداي حكومتش به امير مومنان گوش فلك را كر كرده اولين حكومت الله بر زمين جاري شده و ديگر بنا به گفته حاكمانش زر و زور و تزوير در ملك شيعه جايي ندارد و انقلابش مي ماند تا به انقلاب جهاني منجي عالم بشريت بپيوندد ، اميد ميرصيافي نويسنده اي كه تنها پرسيد حاكمانم به اندازه آن كودكان غزه اي و آن مسلسل بدستان حزب الله من جوان ايراني را هم دوست داشته باش آرام و بي صدا پرپر زد و چه مظلومانه به هفت هزار سالگان پيوست و ما درگير و سرگرم بوديم به آنكه سيد انتخابات رفت و مير آمد نه اصلا انتخابات نه درگير بوديم كه شيريني عيد و آجيل نوروزي ابتياع كنيم خانه هايمان را تميز و لباسهايمان را نو كه اين روزها ديگر تن آدمي شريف نيست به جان آدميت كه همين لباس زيباست نشان آدميت . باري بايد مرد بر درد مادري كه احضارش
    مي كنند به اوين اين ننگين مكان تاريخ معاصر ايران كه بيا و عيدي نظام جمهوري اسلامي را ببين و بگير. مادري كه فرزندش تنها ۲۵ داشت آن هم اميدي كه زندگيش خلاصه مي شد در علاقه به موسيقي در عشق به عشق ، اميدي كه اميد داشت كه بهار ۸۸ را ببيند اميد داشت كه دهها بهار ديگر را ببند به راستي چه شد چه كردند و چه كرديم كه كفن ، رخت دامادي اميد ميرصيافي شد ؟ باري ديشب اميد مهمان بود مهمان اكبر محمدي ، مهمان زهرا بني يعقوب هم نشين ابراهيم لطف اللهي ، يقوب مهرنهاد و امير حسين حشمت ساران و دهها و صدها نفر از مسافران اين كاروان و قطار بي گناهاني كه مهروزي ۳۰ ساله نظام را ديدند و چشيدند . لعنت به اين سال۸۷ كه چرا راحت اين شريف ترين ساكنان اين سرزمين را از ما گرفت و لعنت به اين سال نو كه چه مظلومانه صداي آخرين نفسهاي اميد ميرصيافي را در هياهوي خود گم كرد و فرو برد . و اما سران اين حكومت جهل و جور و فساد هر چند كه كور شده اند و نمي بينند و كر شده اند و نمي شوند اما احتمالا هنوز مي توانند كمي فكر كنند پس فكر كنند و ببيند در جهان امروز در خونهاي ناحق ريخته شده و نفسهاي به ستم قطع شده عاقبت گريبان عاملان و جنايتكاران را خواهد گرفت باري مي توانند مدتي در باد حمايتهاي ظاهري حاميان شرقي ، لبخندهاي و چشمكهاي روساي غربي همچون پرزيدنت ايالات متحده بخوابند ، همان حامياني كه تمام تلاششان گذاشته اند كه با دادن جايزه هاي چرب و رنگين ، دل نازك ومخملين سران نظام دموكراتيك جمهوري اسلامي را به دست آورده و مدتي آنها را از فكر دست دستيابي به بمبهاي اتمي و موشكهاي قاره پيما و محو اين كشور و آن كشور از روي كره ارض خارج كنند ، اما اي كاش كمي هم
    مي ديند كه قصاب بالكان و آن تكريتي خونخوار كه روزگاري پشت گرم به همين حمايتها بودند الان كجايند ؟


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - کامزان :

    بدون شرح :
    رییس دوره ای مجمع عمومی سازمان ملل آمریکا را متهم کرد که
    چهره ای سیه و شیطانی از مقامات جمهوری اسلامی و مخصوصا محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران ترسیم می کند !!!!!!


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - آریا :

    افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس
    شما ها برای چه کسی از خدا ،علی، قران حرف میزنید .شما چطور نمیدانید اینها اصلا این چیزها را قبول ندارند.افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - علی کلائی :

    بازهم می گویم . شرمگین ما بی شرفها که نشسته ایم و می کشند و به روی مبارک نمی آوریم
    شرمگین ما بی شرفها


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - کاظم برمکی :

    همراه شو عزیز/ همراه شو عزیز
    تنها نمان به درد / کین درد مشترک
    هرگز جدا جدا / درمان نمی شود
    دشوار زندگی / هرگز برای ما
    دشوار زندگی/ هرگز برای ما
    بی رزم مشترک / آسان نمی شود
    تنها نمان به درد / همراه شو عزیز
    همراه شو عزیز / همراه شو عزیز
    همراه شو عزیز
    همراه شو عزیز
    تنها نمان به درد / کین درد مشترک
    هرگز جدا جد ا / درمان نمی شود
    ____________-_______________________-____________
    ّبهاران خجسته باد!!!


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - نادی :

    ای کاش امید رضا تمام توکل و فکرش رو توی زندان روی خدا متمرکز می کرد تا اونقدر بی انگیزه نشه که دست به خودکشی بزنه . . .

    ننگ بر کسانی که با بی وجدانیشون جلوی مرگش رو نگرفتند . . .


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - سرباز وطنم :

    در ایران آزادی عقیده و آزادی بیان وجود دارد اینقدر سیاه نمایی نکنید ! و سخنان پرزیدنت احمدی نژاد را باور کنید که گفت در ایران آزادی مطلق !! وجود دارد.


  • ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ - بهاره :

    تو زندون که بکسی انقدر قرص به یک باره نمیدن که بشه با اون خودکشی کرد. مگر اینکه عمداً در اختیار کسی قرار بدهند.


  • ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ - سورنا :

    شعر زیر چکامه دکتر نوری زاده است در رثای امید:

    امید٬
    در حس بیگناهی خود٬
    فردای آفتابی میهن را
    تصویرکرده بود…
    با واژه های او
    خاکستر هزاره تنهائی٬
    پر میکشید
    یک باغ در برابر من
    سر میکشید
    با او٬
    دوباره دیدن ایران
    معنا گرفت.
    در محبس ولایت جهل و دروغ و مرگ٬
    اوبودن مضاعف خود را٬
    هرلحظه ای که در برابر جلاد
    برخاست ٬
    تثبیت کرده بود.
    جمشید گفت :
    امید ما
    پرواز کرد و رفت
    ایران خسته را
    آواز کرد و رفت.
    ۲۹ اسفند ۱۳۸۷


  • ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ - آی ی ی ی ی :

    عزیزان قتلگاه اوین آگاه باشند که پس از انقلاب شکوهمند(!!!) اسلامی مزدوران ساواک از درختها آویزان و چربی تنشان از حرارت آتشی که زیرشان روشن بود آب شده بر زمین جاری بود این تحدید نیست، چون آینده هویدا نیست، تنها روایت قهر تاریخ است


  • ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ - امید میرصیافی :

    کمک کمک کمک …..ولی فریاد رسی نیست ……………
    بدرود خاطره ها ..بدرود خانواده…..بدرود دوستان ….بدرود زندگی


  • ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ - دل شکسته :

    چرا وقتی اورا دستگیر کردند کسی اعتراضی نکرد .مگر همکار نداشت .مگر دوست نداشت .مگر همشهری نداشت .مگر هموطن نداشت مگر هیچ انسانی در دنیا وجود نداشت . چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  • ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ - آرش :

    این همه جوان رعنا به جرم حق خواهی در زندان استبداد…

    این همه خون به ناحق ریخته …

    این همه فدایی راه آزادی…

    لعنت به اونهایی که سرشون مثل خر پایین انداختند دلشون به جور کردن سفره هفت سین خوشه!!
    به قول مسیح علی نژاد :مرده شور این عید رو ببرد..
    کدوم عید ؟ تبریک به چی ؟ برای چی ؟
    برای اینکه مثل گاو هر بلایی سر مملت بیارند ودم برنیارند؟

    واقعا که اوف بر این همه بی تفاوتی وخفت…


  • ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ - نازنين :

    داستان ضحاك رو همه شنيديد احساس نميكنيد خيلي شبيهه
    اميد رضا بيگناه كشته شد
    شرم باد بر رژيمي كه از مرده اميد رضا هم ميترسه و همه سايت هايي كه با search نامش باز ميشه رو فيلتر كرده
    شرم باد شرم باد
    اين رژيم بر فرض محال هم كه تا به حال بيگناه بوده ولي امروز دستش به خون اميد رضاي ۲۸ ساله آلوده است.
    خيلي زجر آوره كه دلت بخواد فرياد بزني ولي محكوم به سكوتي


  • ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ - نازنين :

    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد
    اميد رضا خودكشي نكرده است باور نكنيد


  • ۱م فروردین ۱۳۸۸ - نا آرام :

    فکر نکنید همین یک امید رضا بوده ودیگر امید ی وجود ندارد نه خیال نامردان راحت نباشه امید های دیگر وجود دارند و وجود خواهند داشت. این آرشیو وبلاگ روزنگاره

    http://web.archive.org/web/20070622154615/rooznegaar.blogfa.com


  • ۱م فروردین ۱۳۸۸ - برسام :

    درود بر آن مرد دلاور.
    یاد و نامش زنده باد رهش جاودان باد.
    سوز دل دارم اشک بر چشم تاقت این ظلم و ستم دیگر ندارم.
    پس باشد که ما هم راه امید را در پیش بگیریم.
    جانم را فدا خواهم کرد شاید مردمانم بیدار شوند


  • ۳م فروردین ۱۳۸۸ - فرزاد :

    ضحاک تا نمیرد سیر نمی شود
    باید واضح هدف خودمون رو تعیین کنیم. باید بپذیریم که راهی جز تغییر رژیم نیست.
    هر کدوم از دوستان که رژیم توتالیتری رو سراغ داره که اصلاحات واقعی رو انجام داده معرفی کنه.
    راه رسیدن به آزادی و جلوگیری از این فجایع میان بر نداره.
    هدف باید لائیسیته, قانون اساسی انسانی و آزادی واقعی احزاب باشه که انجامش معادل مرگ این رژیم خواهد بود.


  • ۴م فروردین ۱۳۸۸ - داریوش 2 :

    خداییش باورش سخته که خودش مرده باشه.
    یا خودکشی کرده باشه.
    اون مرد مبارزه و جهاد بود.
    اونو به شهادت رساندن.
    شهادت راه مردان بزرگه.
    خدا رحمتش کنه و دست این عرب دوستانو از مملکت ما کوتاه کنه.
    برای شادی روح امید میر صیافی یه صلوات ختم کنید.


  • ۴م فروردین ۱۳۸۸ - داریوش 2 :

    ای خدا شکرت.
    این هم آخر عاقبت مردان نو اندیش.
    تاریخ امروز که حکم به جنایت نا عادلانه رژیم پهلوی میزند.آیا جنایت جمهوری را نمی بیند؟
    تاریخ راجع به شما چه می گوید؟
    از خداوند خواهان لعن و نفرینم.


  • ۵م فروردین ۱۳۸۸ - مهشید :

    ای خدا چه دیر متوجه این اتفاق شدم …….به خاطر این غفلت از خودم بدم اومد….
    امیدوارم خدا هر چه زودتر اون ضحاکان مار دوشی رو که دستشونو به خون پاک این جوون آلوده کردنو به اشد مجازات برسونه و ما ملت هم از این خواب خرگوشی بیدار بشیمو اینقد بی رگ و بی غیرت نباشیم نسبت به خون جوونامون و وضعیت رقت بار مملکتمون


  • ۹م فروردین ۱۳۸۸ - سروش :

    جمهوری ولایت فقاهتی ارمغانی جز نکبت و بدبختی برای جوانان ما نداشته و عجب از صبر وتحمل ملت شریف ایران که اینگونه بردبارانه ستم را تحمل نموده ومنتظر ظهور آقا از چاه جمکران هستند


 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
بستن
به E-mail بفرست