کن لوچ کارگردان سرشناس سینمای بریتانیا در نامهای سرگشاده به رهبران جمهوری اسلامی ایران، ضمن بر شمردن مواردی از بازداشت فعالان جنبش کارگری ایران به «سرکوب فعالان و نهادهای کارگری و نقض حقوق و آزادی های مدنی در ایران اعتراض کرده است.»
این نامه، که نسخهای از آن برای برخی رسانهها نیز فرستاده شده است، در ۲۷ ژانویه در وبسایت گذار(که به سازمان غیر دولتی خانه آزادی “فریدم هاوس” تعلق دارد) منتشر شده است.
در آغاز این نامه سرگشاده کن لوچ می نویسد: «هدف از انتشار این نامه، اعتراض جدی به موج جدیدی از بازداشت و سرکوب فعالان کارگری است». وی سپس فهرستی از افراد بازداشت شده را به این شرح ذکر میکند:
منصور اسانلو رئیس، سندیکای کارکنان اتوبوسرانی تهران و حومه که از تابستان سال ۲۰۰۷ میلادی بازداشت و به پنج سال زندان محکوم شده است. «آقای اسانلو توسط ماموران لباس شخصی بازداشت و در زندان بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته و از مشکلات جسمی فراوان رنج میبرد.»
افشین شمس، از اعضای هماهنگ کننده تشکل مستقل کارگران، و از اعضای کمیته حمایت از محمود صالحی، در تابستان سال ۲۰۰۸ در شهر الیگودرز بازداشت شده و پس از انتقال به زندانی در اصفهان بدون حضور وکیل محاکمه شده است.
فرزاد کمانگر معلم ۳۳ ساله و فعال حقوق بشر و اتحادیههای کارگری از منطقه کردستان، توسط دستگاه قضایی به مرگ محکوم شده و در مدت زندان شکنجه شده است. با وجود اعتراض های پیاپی محافل حقوق بشر در ایران و سراسر جهان حکم اعدام فرزاد کمانگر تغییر نکرده است.
محسن حکیمی، عضو تشکل مستقل کارگران و عضو کانون نویسندگان ایران، تتوسط ماموران لباس شخصی در ماه دسامبر سال ۲۰۰۸ بازداشت شده «و بر اساس آخرین خبرها او در بند ۲۰۹ زندان اوین است.»
بیژن امیری، کارگر اتومبیلسازی و عضو باشگاه کوهنوردی، در ماه دسامبر ۲۰۰۸ توسط ماموران حراست ایران خودرو بازداشت شده و بر اساس آخرین خبرها در بند ۲۰۹ زندان اوین است.
ابراهیم مددی، معاون سندیکای کارکنان اتوبوسرانی تهران و حومه، که در گذشته نیز چندین بار بازداشت شده بود آخرین بار در ۲۷ دسامبر سال ۲۰۰۸ بازداشت شد.
«وکیل وی می گوید که وی توسط شعبه ۱۴ دادگاه انقلاب محاکمه و به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی” به سه سال و نیم زندان محکوم شده است. به گفته وکیل وی این حکم به ابراهیم مددی ابلاغ نشده و وی امکان دفاع از خود یا اعتراض به این حکم را نداشته است.»
پدرام نصرالهی، از اعضای هماهنگی تشکل مستقل کارگران در منطقه کردستان، روز ۲۳ دسامبر سال ۲۰۰۸ بازداشت شده است.
بختیار رحیمی، یک فعال کارگری در منطقه کردستان، که روز ۲۳ دسامبر سال ۲۰۰۸ دستگیر شده است.
کن لوچ در ادامه نامه سرگشاده خود در اعتراض به «سرکوب فعالان کارگری» در ایران می نویسد: «تعداد زیادی از فعالان کارگری در ایران منتظر برگزاری دادگاه و یا صدور حکم خود هستند و یا به دلیل فعالیتهای خود در دفاع از حقوق کارگران اخراج شدهاند. از جمله آنها اعضای “سندیکای شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه” و اعضای “سندیکای شرکت نیشکر هفت تپه” هستند، که در ماه دسامبر سال ۲۰۰۸ محاکمه شده و اکنون منتظر صدور حکم خود هستند.»
کن لوچ در پایان مینویسد: «من تمامی این بازداشتها و موارد سرکوب فعالان و تشکلهای کارگری را محکوم کرده و خواستار آزادی سریع تمام بازداشتشدگان هستم. همچنین از حکومت ایران میخواهم که حق کارگران برای تشکیل اتحادیه و اجتماعات کارگری را محترم شمرده، به سرکوب فعالان کارگری پایان داده و در فعالیت تشکلهای کارگری مستقل دخالت نکند.»
رادیو فردا



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
