بر اساس گزارش دریافتی پس از اوج گرفتن اعتراضات اجتماعی در داخل و خارج کشور به حکم اعدام برای معلم و فعال حقوق بشر فرهیخته، فرزاد کمانگر، وزارت اطلاعات در روندی غیرقانونی، فرزاد کمانگر را بدون داشتن حکم قضائی یا وجود اتهامی جدید، به همراه علی حیدریان و فرهاد وکیلی از زندان رجایی شهر کرج به بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین، منتقل نمود.
بر این اساس با اینکه فرهاد وکیلی به زندان عمومی بازگردانده شد اما فرزاد کمانگر و علی حیدریان کماکان در سلولهای بند ۲۰۹ به سر می برند. پس از اعدام یعقوب مهرنهاد به مثابه هشداری برای جامعه، در قبال رویه ای که سیستم امنیتی در شرایط کنونی در پیش گرفته است، نگرانی ها از وضعیت فرزاد کمانگر افزایش یافته است.
اخبار حاکی از آن است که فرزاد کمانگر بدون حکم قضایی در سلول انفرادی نگهداری میشود، وی امکان تماس و ملاقات ندارد، تنها خانواده وی در هفته گذشته تحت تدابیر امنیتی، امکان ملاقات با وی را یافتند. هر چند خانواده کمانگر وضعیت جسمی و روحی این معلم و مدافع حقوق بشر را مطلوب عنوان نمودند اما رویه ای که حاکمیت در قبال فعالان مدنی و بالاخص در مناطق کردنشین در پیش گرفته، باعث نگرانی روزافزون از وضعیت فرزاد کمانگر گردیده است.
گفته های متناقض سخنگوی قوه قضائیه که مدتی پیش کمانگر را بمب گذار و در گفته های اخیر، متهم به عضویت در گروهی خارجی عنوان نموده است و همچنین تاکید بر قطعی بودن حکم اعدام نامبرده و شرایط به شدت امنیتی نگهداری وی، همچنین قطع تماسهای نامبرده با دنیای بیرون که موجب بی خبری از وی گشته است موجب نگرانی و اعتراض نهادها و سازمان های حقوق بشری می باشد.
“مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران” ضمن اعتراض شدید به برخورد غیرقانونی با این فعال حقوق بشر، نگرانی عمیق خود از را وضعیت فرزاد کمانگر و شرایطی که دستگاه امنیتی در قبال نامبرده در پیش گرفته است اعلام مینماید. وزارت اطلاعات باید به نگهداری علی حیدریان و فرزاد کمانگر در سلول انفرادی و بند ۲۰۹، مطابق قانون پایان دهد و اجازه دهد که این افراد از حق انسانی و قانونی خود برای تماس با خانواده و دنیای بیرون بهره مند گردند.
همچنین این مجموعه خواستار توجه سازمانهای حقوق بشری و فعالان حقوق بشر نسبت وضعیت به شدت نگران کننده فرزاد کمانگر می باشد.
فعالان حقوق بشر در ایران



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
