کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر: بند ۲۰۹ زندان اوين، از جمله بندهايي است که زير نظرمستقيم وزارت اطلاعات بوده و هيچ مرجعي از قوه قضائيه تا سازمان زندانها، اجازه سرکشي به آنجا و بررسي وضعيت آن را ندارد (توضيح اينکه: يک روز پيش از مرگ اکبر محمدي در زندان، نمايندگان مجلس مجوز بازديد از اين بند را بدست نياوردند). به همين دليل زندانيان نگهداري شده در اين بند که عموما زندانيان سياسي- امنيتي هستند نامشان در ليست زندان ثبت نشده و در اکثر موارد خانواده هاي اين افراد به مدتهاي طولاني از وضعيت زندانيان خود بي اطلاع هستند.
سالن ۱ اين بند، بند زنان را شامل ميشود که فعالين زن پس از بازداشت به آنجا منتقل ميشوند. و از آنجا که گنجايش اين بند کم بوده و داراي ۷ سلول است، پس از بازداشت گسترده در جريان تجمعات، مسئولين زندان ناچار به نگهداري چند نفر در يک سلول ميشوند که گاهي تعداد اين افراد به ۶ نفر نيز ميرسد. اين در حالي است که هيچ گونه امکاني جهت تهويه در سلول موجود نبوده و افراد امکان هيچ نوع حرکتي را ندارند.
در ساير بندهاي اين بازداشتگاه، زندانيان سياسي به مدتهاي گاه تا چندين ماه در سلولهاي انفرادي نگهداري ميشوند و تحت بازجوييهاي طولاني مدت قرار دارند. زندانيان به مدتهاي طولاني از نور آفتاب و هواي مناسب محروم بوده و هواخوري آنان نيز يک اتاق دربسته ميباشد که به چند گلدان مزين شده است .
ديوار سلول، رنگ سبز روشن است که در بعضي موارد براي زندانيان بسيار آزار دهنده ميباشد و از نظر روحي تاثيرات مخربي بر روان زنداني باقي ميگذارد ، و روشنايي سلول بوسيله يک لامپ مهتابي است که به صورت ۲۴ساعت در سلول روشن است.
از قوانين اين بند داشتن چشم بند است، بطوريکه که از لحظه ي ورود به ساختمان، چشم بند به زنداني زده ميشود و فقط در سلول خود اجازه برداشتن آن را دارد. زندانياني که که به زدن چشم بند اعتراض کنند و از زدن آن خودداري ورزند، مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت قرار ميگيرند (مهندس موسوي خوئيني در اعتراض به غير قانوني بودن استفاده از چشم بند در اين بازداشتگاه از سوي مامورين بند ۲۰۹ مورد ضرب و شتم قرار گرفت). بازجوييها نيز در اغلب اوقات با چشم بند انجام ميشود.
زندانيان پس از تکميل پرونده ي خود و پس از طي کردن مراحل کارشناسي که گاه تا چندين ماه طول ميکشد، حق استفاده از تلفن را دارند که هفته اي يکبار به مدت حداکثر ۵ دقيقه ميباشد.
بند ۱۲۲ بازداشتگاه ۲۰۹: که به عنوان بند نيمه عمومي معرفي ميشود، و هم اکنون تعداد زيادي از زندانيان سياسي در اين بند نگهداري ميشوند به ادعاي بسياري از افراد نگهداري شده در آن؛ از شرايط به مراتب بدتري نسبت به سلولهاي انفرادي برخوردار است.
پنجره هاي اين اتاقها (که به صورت انفرادي هاي چند نفره است به اين شکل که ديوار بين دو سلول انفرادي را برداشته و آن را به اتاقي بزرگتر تبديل کرده اند) به عوض اينکه رو به هواي آزاد باشد به سمت راهروهاي منتهي به سولهاي انفرادي است. همچنين تهويه نامناسب در اين اتاقها شرايط را براي زندانيان بسيار نامساعد ساخته است.
در اين بند زندانيان در هفته تنها ۱۲۰ دقيقه حق استفاده از هواخوري را داشته و به مدت ۲۰ دقيقه امکان ملاقات با خانواده شان را دارند.
فضاي شديد امنيتي در اين بند از جمله معضلات آن است، کيفيت غذا بسيار پايين ميباشد بطوريکه زندانيان در بسياري اوقات پس از دريافت غذا ناچار به دور ريختن آن ميشوند. اين زندانيان معمولا اجازه خريد مايحتاج خود را به صورت دلخواه ندارند، و ميبايست خريد آنها با نظر زندان و تاييد مسئولين صورت گيرد.
با توجه به اينکه بند ۲۰۹ محلي براي نگهداري زندانيان سياسي به منظور کارشناسي پرونده آنان است، با اين حال تعدادي از زندانيان با وجود صدور حکم از سوي دادگاه همچنان در اين بند نگهداري ميشوند. زندانياني که گاه سالها ناچار به تحمل شرايط طاقت فرساي اين بند ميباشند. که از جمله تعدادي از آنان ميتوان به
رضا ملک : داراي ۱۲ سال حبس، ۴ سال در بند ۲۰۹- به مدت يکسال و نيم است که در اعتراض به بلاتکيفي خود از رفتن به هواخوري خودداري کرده است.
سعيد ماسوري: مجاهد، حکم اعدام- ٣ سال در بند ۲۰۹
دکتر عليرضا ساساني: محقق و دانشمند ايراني، کاشف واکسن اوريون، به مدت نامعلوم حدود ۲ سال
دکتر ابراهيمي: نويسنده
احمد باطبي: دانشجو، ۱۵ سال حبس،
و بسياري ديگر از زندانيان سياسي – امنيتي اشاره کرد.
ضمن اينکه در بند ديگر نيمه عمومي اين بازداشتگاه، تعدادي از اعضاي القاعده نگهداري ميشوند که در مورد شرايط نگهداري اين افراد اطلاع زيادي در دست نيست.
لازم به ذکر است هم اکنون رئيس بند ۲۰۹، فردي به نام مصطفي کريمي ميباشد که در جهت اعمال فشار بر زندانيان و اذيت و آزار آنان نقش برجسته اي را ايفا ميکند. عوامل تحت امر وي نيز زندانيان سياسي را مورد آزار و اذيت روحي قرار ميدهند.



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
