باسمهتعالي
نمايندگان محنرم مجلس شوراي اسلامي
امروز درست يك ماه از بازداشت ياشار قاجار، دانشجوي زنجاني دانشگاه صنعتي اميركبير ميگذرد و هنوز نه تنها خبري از آزادي او به گوش نمي رسد بلكه حتي شايعاتي مبني بر شدت گرفتن بازجوييها و افزايش فشار بر او براي اعتراف تلويزيوني نيز در سطح جامعه منتشر شدهاست.
نحوه دستگيري ياشار قاجار كه شائبه آدم ربايي را به ذهن متبادر مي كند، همچنين بي اطلاعي از وضعيت او براي مدتي نسبتا طولاني و در نهايت عدم دسترسي ايشان به وكيل مدافع كه از حقوق بديهي شهروندي محسوب ميشود به هيچ عنوان زيبنده نظام اسلامي به خصوص در دوران خدمت دولت عدالت گستر نيست.
آيا نظام ما كه خود را ثمره خون جوانان ايران و برآمده از آراي مستقيم آحاد ملت ميداند حاضر به شنيدن صداي انتقاد فرزندان دلسوز خود در مشاهده نارساييها و مشكلات نيست؟ آيا زماني كه بيگانگان از هر سو چشم طمع بر اين آب و خاك و حقوق مسلم اهل آن بستهاند، ضرورت مدارا با دوستان مصلحي همچون دانشجويان كه به حق، زبان ابوذر نظام اسلامياند بيش از پيش ضرورت ندارد؟ آيا اگر بناي مهرورزي به بندگان خدا باشد فرزندان اين ملت، شايستهترينها براي شمول به اين عمل معروف نيستند؟ اگر تاوان انتقاد جوانان نخبه اين مرز و بوم، تحت لواي نظام اسلامي، بازداشت و سلول انفرادي است چگونه آرمان تحقق مدينه النبي را در سر بپروريم كه رسول رحمتش در آن تن به قصاص ميسپارد؟
نگراني ما نسبت به وضعيت كشور در اين برهه حساس كه وحدت كلمه را به عنوان رمز اصلي پيروزي طلب ميکند اين تذكر را ضرورت مي بخشد كه:
چو پرده دار به شمشير مي زند همه را كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
ما به عنوان دوستان ايام تحصيل و همشهريان ياشار قاجار از مجلس شوراي اسلامي كه عصاره فضايل ملت و سمبل حاكميت قانون بر مقدرات مملكت است درخواست رسيدگي هرچه سريعتر به وضعيت ايشان و همچنين فراهم آوردن امكان آزادي دوست عزيزمان را داريم. دوستي كه همگي به صدق نيت و سلامت نفسش ايمان داشته و از حسن شهرت و اعتبار خانوادهاش كه از فرهنگيان معتبر شهر زنجان هستند آگاهيم. حال نيز با گلويي فشرده از بغض آن چه كه بر دوستمان مي رود و تهمت هاي ناروا و شگفتآوري كه بر او روا داشته شده بر در سراي خانه ملت آمدهايم تا داد فرزندي از فرزندان ملت را بستانيم.
با تشكر و احترام
جمعي از دانشجويان زنجاني دانشگاه هاي تهران
مهدي اسکندري - کارشناسي ارشد صنعتي اميرکبير
صمد بازرگان - کارشناسي ارشد صنعتي شريف
عليرضا بياره - کارشناسي دانشگاه تهران
مجيد پرويزي - کارشناسي ارشد دانشگاه تهران
فرشاد خلقتي - کارشناسي ارشد دانشگاه تهران
پويا ردايي - کارشناسي علم و صنعت ايران
مهدي روحاني - کارشناسي ارشد صنعتي شريف
سيد محسن سيدين - کارشناسي ارشد دانشگاه تهران
سيد مهدي سيدين - کارشناسي علم و صنعت ايران
احسان سينايي - کارشناسي ارشد علم و صنعت ايران
مرتضي شامي - کارشناسي صنعتي شريف
اميدرضا شغلي - کارشناسي ارشد علم و صنعت ايران
سجاد غرقي - کارشناسي صنعتي اميرکبير
احمد فضلي - کارشناسي علم و صنعت ايران
پژمان کلانتري - کارشناسي صنعتي اميرکبير
هادي کمالي - کارشناسي علم و صنعت ايران
محمدرضا گيوهاي - کارشناسي صنعتي شريف
عليرضا محمدي - کارشناسي ارشد صنعتي شريف
سعيد محمود خاني - کارشناسي ارشد صنعتي شريف
امير ملکي - کارشناسي ارشد صنعتي شريف
مهدي نجفي - کارشناسي ارشد صنعتي شريف
محمد نصيري - کارشناسي صنعتي اميکبير
حامد نظري - کارشناسي ارشد دانشگاه تهران
محمود وليبيگلو - کارشناسي ارشد صنعتي شريف
ابراهيم هاشمي - کارشناسي صنعتي شريف
آرش يزديزاد - کارشناسي دانشگاه تهران



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
