
ايران ِامروزدر بند استبدا ديني است. مشكلات فراواني فرد ايراني را به سرنوشتي عمومي كه حاكي از بدبختي و سيه روزي است پيوند مي زند. بازاركار در دستان دولت است، و دولت ابزار حكومتي غير مردمي و مستبد. ۱۰۰ سال پس از مشروطه، متحقق به سال ۱۲۸۵ ما هنوز به كنار زدن قدرت مطلقه موفق نشده ايم. قدرت مطلقه در ايران در نبود طبقات مستقل از حكومت توانسته است همه ي زمينه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي را اشغال كند. نه فرد و نه جامعه در ايران به اندازه ي حكومتي بي قانون و مطلقه مسئول سيه روزي تاريخي ايراني نيست. خواست مشروطه، تغيير ِ نهاد قدرت بي قانون مطلقه بود.
فرد ايراني در گسست با ديگري در پيگيري مطالبات، تنها به اظهار نظر فردي مي پردازد. فرد ايراني به انزواي زندگي شخصي در مي غلطد و در اين انزوا، حضور قدرت مطلقه را ناخود آگاه پر رنگ تر مي كند. استقلال از نهاد دولت تنها در تشكيلاتي مي تواند محقق شود كه امكان حضور مستقل از حكومت ِ فرد را فراهم مي آورد. تشكيلات به فرد هويت تشكيلاتي مي دهد. هويتي كه فرد خود را با ديگران ِ تشكيلاتي، لحاظ كرده و هدف را در عملي مي بيند كه جهت گيري و يك صدايي تشكيلاتي دارد. تشكيلات فرد ار به بازشناسايي خود ياري مي دهد تا او از انزواي فردي به در آمده در مقابل قدرت مطلق تشخص ياد. هدف از عضويت در تشكيلات مدني سنگيني جامعه در برابر قدرت موجود است. با تشكيلاتي شدن فرد، سلطه ي همه جانبه ي قدرت مطلقه براي امكان نفوذ بر فرد مي بايست بتواند تشكيلات را بشكند، و اين مستلزم رو در رويي با اراده هاي تشكيلاتي است كه همديگر را پوشش مي دهند.
مقدمه ي دوم :
پس از انقلاب اسلامي نيروهاي پيرو خط امام، آرام آرام استبداد ديني را تقويت نمودند، در نبود احزاب قدرتمند هر ديگري حذف گرديد و تنها گفتمان غالب گفتمان دوستان، مريدان و پيروان آيت ا… خميني بود. اين، جناح دوستان ِ مريد امام، موسوم به پيروان خط امام بود كه در برابر دوستان مستقل ترِ وي حمايت مي شد. با وفات آيت ا.. خميني چرخه ي استبداد ديگرگونه گرديد. رهبر جديد ياران و مريدان خود را بر مي تابيد كه قبل از او مورد بي توجهي قرار گرفته بودند.
دوم خرداد حاصل قدرت گيري نيروهاي حامي جمهوري اسلامي و منتقد رهبري ( مريدان رهبر سابق ) بود. اصلاح طلبان منتقد اصول غير دموكراتيك جمهوري اسلامي نبودند بلكه خواستار اجراي اصول دموكراتيكي بودند كه به خيال ايشان فراموش شده مانده بود. آنان آمده بودند تا با شعار قانونگرايي به قانون اساسي فراموش شده باز گردند. اما رفته رفته بي فايدگي اصلاح طلبان بروز يافت. با شكست فضاحت بار اصلاح طلبان معلوم گرديد كه اصول دموكراتيك قانون اساسي فراموش نشده اند بلكه توسط اصول غير دموكراتيك له شده اند و ديگر امكان اجرائي شدن ندارند. در فقدان همسازي اصول دموكراتيك و غير دموكراتيك اين اصول غيردموكراتيك و قدسي بود كه از متن قانون اساسي مشروعيت مي يافتند.
در فقدان تشكيلات و در حضور همه جانبه ي استبداد تنها نتيجه از دست دادن آزادي و عدالت در همه ي حوزه ها بود. و اين ادامه پيوند ايراني با بخت سياه خويش در سايه ي استبداد ديني تاريخي ايران بود.
متن زير بازشناسي انجمن هاي اسلامي دانشجويان در حال ِ سياسي ايران است. آن هم طيفي از ايشان كه به سكولاريسم قائل بوده از سوي همه ي فعالان سياسي واقع در پارادايم سياسي جمهوري اسلامي طرد مي شوند.
۱. انجمن اسلامي دانشجويان؛ اعتراض اساسي به جمهوري اسلامي:
پس از ۲۳ سال از انقلاب اسلامي و عيان شدن آخر كوچه ي بن بست قانون اساسي در رسيدن به دموكراسي، آزادي و عدالت و در پي عقب نشيني اصلاح طلبان در پيگيري مجدانه حركت هاي اصيل مردمي و دانشجويي، انجمن هاي اسلامي دانشجويان يا اكثريت آنها در اعتراض اساسي به جمهوري اسلامي برخاستند. اين اعتراض استقلال انجمن اسلامي از استبداد اسلامي بود. با جدايي از ديد دگم جمهوري اسلامي كه مي خواست در كليه حوزه ي عمومي بسط يابد، انجمن هاي دانشجويي مي توانست ديد دگم ساليان پيش را كنار نهاده و به صورت طيفي گسترده در قالب خويش در آيد طيفي كه مخالفان استبداد ديني را در خود جاي داده باشد. با اعتراض به جمهوري اسلامي دانشگاه شكل و شمايل برون نظام به خود گرفت. دانشجويان مناسبات قدرت درون حاكميت را نه تنها منتج نمي دانستند بلكه بازتوليد استبداد سياسي اش مي خواندند. اعتراض به جمهوري اسلامي به نوعي هويت سازي جديد انجمن ها گرديد. انجمن در برابر جمهوري اسلامي ايستاد.
۲. انجمن اسلامي دانشجويان: حمايت از بودن غير رسمي:
با سيطره ي جمهوري اسلامي به همه ي حوزه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي، بودن آغشته به جمهوري اسلامي گرديده بود. تفريح، پوشش، فرهنگ، و… همه ي اعراض بودن مهر جمهوري اسلامي را به خود داشت. بودن غير رسمي مجازات داشت پس از باز شدن فضاي اجتماعي و فرهنگي در دوم خرداد ۷۶ هنوز هم بودن غير رسمي توسط هيچ گروه دوم خردادي به رسميت شناخته نشده بود. بودن غير رسمي با جدايي انجمن ها از حمايت همه جانبه و دفاعي از ذات جمهوري اسلامي، مورد حمايت قرار گرفت. دانشجويي كه زندگي غير رسمي را برگزيده بود در فقدان امنيت حكومتي توسط انجمن اسلامي هم پوشاني مي شد. انجمن اسلامي سنگري شد براي هويت مستقل در مقابل هويت مورد ادعاي جمهوري اسلامي در دانشگاه. اعراض غير رسمي بودن، در واقع تاكيد مضاعف بر آزادي بود.
۳. انجمن اسلامي دانشجويان ؛ ادامه ي منطقي دوم خرداد
انجمن با عبور و گذار از التزام نظري و اعتقادي به اصول غير دموكراتيك قانون اساسي، اصلاح طلبان درون نظام را به چالش طلبيد. انجمن با گسست ارگانيك خود از نظام به سمت و سوي استقلال پيش رفت و اين راه مصادف با بيگانگي اش با اصلاح طلبان بود. ۸ سال صرف نيرو و سركوب شدگي و روي گرداني مردم از اصلاحات كند و بي فايده به خاطر اشتباهات فاحش سياسي ايشان در سايه ي دلدادگي به جمهوري اسلامي بود؛ انجمن كه رسما از سال ۸۰ مشكل اساسي يعني قانون اساسي را بازشناسي كرده بود، به مرحله بعدي و پيشرفته ي اصلاح طلبي درون نظام سوق داد. اصلاح طلبان درون نظام مي خواستند با تكيه بر راديكاليسم نظري در انتخابات رياست جمهوري در قالب جمهوري اسلامي كه قالبي ضد دموكراتيك داشت از رسيدن به اين مرحله سر باز بزنند. ادامه بقاي احزاب درون نظام تنها به اجتناب ايشان در گرفتن اين نتتيجه ي منطقي است كه جمهوري اسلامي را نمي توان به گونه اي اصلاح كرد كه نتيجه ي كاركرد آن آزادي و عدالت در قالب دموكرايسي و حقوق بشر باشد.
۴. انجمن اسلامي آخرين سنگر دانشگاه در برابر استبداد ديني
گسست انجمن از پارادايم جمهوري اسلامي حاكميت را بر آن داشت تا در ادامه ي يكپارچه سازي حاكميت و جامعه دانشگاه ها را هم يكپارچه سازد. با يكپارچه سازي، حكومت سعي دارد كليه امكانهاي بالقوه ي جايگزيني استبدا ديني را سركوب و حذف نمايد. آزادي هاي آكادميك و روح مدرن دانشگاه مانع از يكپارچگي محيط دانشگاه مي باشد. نقد بي مهار حكومت و قانون اساسي توسط انجمن ها وزن آن را در دانشگاه افزايش مي دهد با پيوستن دانشجويان به عضويت آن و شركت در انتخابات انجمن هاي اسلامي حاكميت جايگاه خود را در سلطه بر دانشگاه از دست مي دهد. حكومت نسبت به انجمن هراسناك است چرا كه با نافرماني انجمن از پارادايم يكسان ساز جمهوري اسلامي كليت آن به چالش كشيده مي شود. انجمن ها يك تضاد واقعي با جمهوري اسلامي ايجاد كرده اند. اين تضاد ادامه ي خواست تاريخي آزادي و عدالت مردم ايران است كه در بعد دانشگاهي صورتي تشكيلاتي به خود گرفته است. صف آرايي بسيج دانشجويي ( كه در حملات لباس شخصي ها به دانشگاه، به شهادت خبرگزاري ها ايشان را ياري دهنده است) در مقابل انجمن، برخورد كميته هاي انضباطي، دادگاهها و نهادهاي امنيتي انتظامي، سلب حق ادامه ي تحصيل براي دانشجويان انجمني يا معلق به تعهد نامه كردن آن، بي اعتنايي رؤساي دانشگاه به انجمن ها نشان دهنده ي خواست همه جانبه ي حاكميت در جهت سركوب انجمن هاست. وقايع عيني دال بر سركوب، به نوعي اصالت ايده ي ضد استبدادي انجمن ها را در مقابل استبداد ديني نشان مي دهد.
در فقدان تشكل هاي مستقل دانشجويي انجمن با صورتبندي جديد خود كه شكل طيفي پيدا كرده است آخرين سنگر دانشجويي موجود مي نمايد. تعبير خوبي كه آقاي سعيد حبيبي از آن به دست داد طيفي بودن آن را خوب بيان مي كند . تعبير دفتر تحكيم وحدت به دفتر تحكيم كثرت.
۵. انجمن ها و بازگشت به جامعه
با طرح شعار بازگشت به جامعه از سوي انجمن ها؛ اصلاح طلبان اين شعار را به سخره گرفتند در حالي كه عدم پيگيري و تقويت اعتراض هاي صنفي معلمان كارگران پرستاران و … در دوران اصلاح طلبان به اندازه ي كافي ايشان را از جامعه دور كرده بود كه تفاهم مردم با اصلاح طلابان را مستلزم آلزايمر مردمي مي كرد. جدايي انجمن ها از بالن پوچ و فرارونده ي اصلاح طلبان، از زمين مردم به آسمان ولايت مستلزم سقوط آزاد انجمن ها بود ؛ بازشناسي بازگشت به جامعه بازگشت به مردم و نيازهاي اصيل ايشان و تقويت اعتراض هاي مردمي بود كه در قالب اقوام، زنان، كارگري و … صورتبندي مي شد. شركت دانشجويان در اعتراضات مدني بيرون از دانشگاه تجلي بازگشت به مردم بود.
مؤخره:
الف: تأكيد بر انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اين متن و بازشناسي آن در نكات فوق به هيچ وجه انحصار تشكيلات دانشجويي در اين قالب نيست. بلكه كوشش بر آن است تا نشان داده شود كه اقدامات صورت پذيرفته در انجمن ها يك حركت رو به جلو است. منافاتي ندارد تا هويت هايي كه در موازات انجمن هاي اسلامي كه وجود دارند و به وجود خواهند آمد اصالت داشته باشند و با حضوري ديگر اشكالات وارد بر انجمن اسلامي را مرتفع سازند.
ب: در كنار نشستن و در رؤياي حقيقت محض بودن فارغ از عمل ادامه ي حيات حيواني و فارغ از درد بودن و حقيقت است. حقيقت پيوندي نزديك با عمل و عينيت دارد. اگر حقيقت واقعي نيست مي بايست واقعي شود. به دنبال حقيقت بودن از به دنبال عيني كردن آن جدايي ندارد. نگارنده بر آن است بودن انساني مستلزم حيات جمعي و كارهاي گروهي است. در شرايط استبدادي ضرورت كار تشكيلاتي صد چندان مي شود. با توجه به ماهيت استبداد ديني حاكم و با توجه به ضرورت كار تشكيلاتي ؛ انجمن تجسمي است عيني از تشكيلاتي مبارز و مخالف با استبداد ديني مي باشد.
* عضوشوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
