در چند روز گذشته از طرف اداره ی کل حراست وزارت آموزش و پرورش نامه هایی به منزل حداقل یکصد نفر از دانشجویان معترض دانشگاه رجایی ارسال شده و در آن رسما خانواده ها را تهدید به اخراج فرزندانشان از دانشگاه نموده اند.
در این نامه تحصن بیش از نود درصد از دانشجویان این دانشگاه، تحرکات تعدادی اخلالگر معرفی شده و از خانواده ها خواسته شده است فرزندان خود را کنترل کنند.
متن نامه ی تهدید آمیز حراست
فوری
جمهوری اسلامی ایران
وزارت آموزش و پرورش
اداره کل حراست
ولی محترم آقا/خانم ….
سلام علیکم
با احترام از آنجا که جمعی از دانشجویان این دانشگاه خواستار رفع برخی مشکلات صنفی خود بوده اند، کمیته ای با حضور مسئولان ذیربط و نمایندگان دانشجویان تشکیل و نسبت به بررسی و حل و فصل موارد، تصمیماتی را اتخاذ نموده اند.متاسفانه در این میان تعداد معدودی دانشجو به بهانه های مختلف ضمن اخلال در نظم عمومی دانشگاه و سلب آسایش دیگر دانشجویان و اساتید، از رفتن به کلاس خودداری نموده و علیرغم خویشتن داری و قول پیگیری از سوی مسئولین ، و تحرکات قانون شکنانه ی خود در دانشگاه ادامه می دهند،که با کمال تاسف فرزند شما نیز در این عده حضور دارد. انتظار می رود راهنمایی های مشفقانه ی شما ولی محترم مانع از برخورد انضباطی دانشگاه با ایشان گردید که از جمله عواقب سوء احتمالی آن تعلیق تحصیل و … نامبرده خواهد بود.
با تشکر فراوان
حراست دانشگاه شهید رجایی



وقتی که صرفاً خود را در عرصه سیاست تعریف کردیم و حیاتمان را به آن گره زدیم مجبوریم بسیرای از عواقب تلخ آن را نیز بپذیریم اما از آنجا که نمی خواهیم دیگران در مورد ما چنین فکر کنند لذا ادای روشنفکری در می آوریم و کارهایمان را از منظر "نجات کشور" ، "شرایط حساس کنونی" ، " رسالت تاریخی" و ... توجیه می کنیم که خود نیز می دانیم حرف مفت است.
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد.
این هزینه ها در حالی در دولت شکل می گیرد که حتی افرادی که از علم اقتصاد اطلاعات مقدماتی دارند نیز می دانند تزریق این پول ها به صورت جاری به اقتصاد کشور، هیچ اثری جز ایجاد تورم که به اعتقاد اقتصاددانان عاملی برای "ثروتند تر کردن ثروتمندان و فقیر تر کردن فقیران" است، ندارد.
سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد هر بار که کفگیر نیروهای اطلاعاتی برای تخطئه کردن مخالفین داخل و پرونده سازی برای حذف آنها به ته دیگ خورده است، بعضا از برچسب وابستگی به مجاهدین استفاده کرده اند تا برنامه شان را به پیش ببرند و صد البته از تبعات دراز مدت کارشان غافل بوده اند.
با توجه به این که ائتلاف همگرایان، ائتلافی مطالبه محور است و نه فرد محور، امکان بهره گیری از فضای نسبتا باز سیاسی قبل از انتخابات برای ارتقای آگاهی مردم و انتقاد از سیاستهای زن ستیزانه نظام و بازخواست از کاندیداهایی که خود کم و بیش در تثبیت چنین سیاست هایی نقش قابل توجهی داشته اند، فرصتی است مغتنم که همگرایان هوشمندانه از آن استفاده می کنند و نباید مورد بی مهری دیگر فعالان جنبش زنان قرار گیرد.
از سوی دیگر نوع رویکرد جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند.
کمپین و هر جنبش مستقل دیگری کاری به ساختار سیاسی ندارد، به قدرت خود بیش از آن ایمان دارد که به التماس و در خواست از موضع ضعف تن دهد از این رو است که می بینیم دستاورد های جنبش زنان اتفاقا مربوط به دوره متصلب ترین دولتها می شود. زیرا در این دوره ها است که فعالان جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی چه به ناچار و چه از سر آگاهی نگاه خود را از حاکمیت چرخانده و به مردم بازگردانده اند.
